<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>روز نوشت های خاله باران </title>
<link>http://ghamestaneman.blogfa.com/</link>
<description>اینجا قطعه ای از قلب منه مراقب باش پاتو نزاری روشو رد بشی </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 07 Nov 2009 22:26:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>توهم از نوع مردسالارانه !</title>
<link>http://ghamestaneman.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>
مهشاد : مامان میگه همون بهتر که از من دوری منو این طوری بهم ریخته نمیبینی ! منم به مامان گفتم همینیه که هست&lt;img height=&quot;38&quot; width=&quot;49&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/121fs725372.gif&quot; /&gt; البته تو جدی نگیر !
&lt;p&gt;من : که همینی که هست ! که این طور ...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مهشاد :بله ! اصلا حق نداری بری سر کار . پاتو بیرون نمیزاری .... فقط اشپزی یاد بگیر فعلا بسته ! ( اثرات دلنوازان ٍ دیگه بین زوجارو به هم میزنه تحویل بگیرین &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;قهر&quot; alt=&quot;قهر&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/33.gif&quot; /&gt; )&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من : بله بله ! پشت لبت سبز شده فک کردی مردی ... هه هه اقارو ! چه حرفا،اصلا میرم ببینم چه کار میکنی !&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مهشاد : چی طلبکار میشی ! پشت لب سیاه میشه نه سبز . مگه علف زاره !؟ توهین میکنی دیگه &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;منتظر&quot; alt=&quot;منتظر&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/45.gif&quot; /&gt;؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من : بله که توهین میکنم ... اصلا چرا این روی مرد سالارانتو همون اول نشون ندادی ! اصلا تو عوض شدی .من طلاق می خوام&lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;ناراحت&quot; alt=&quot;ناراحت&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/2.gif&quot; /&gt; . مهریمم حلال .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مهشاد : هیوندا کپرو میفروشم . مهرتو میدم ! طلاقتم نمیدم . در ضمن من یه رو بیشتر ندارم .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من : یعنی عاشقـــــــــتم ! الهی من فدای تخیل قویت بشم ، کُپت کجا بوده تو !؟ تو جیگر منـــــــــــی دیونه&lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;ماچ&quot; alt=&quot;ماچ&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/11.gif&quot; /&gt; &lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خوب حالا از مکالمه ما بیاین بیرون دیگه ...... دیدین بچم از دست رف ! توهمی شده شدید :))&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;داشتم به این 1 ماه اخیرم فک میکردم که چه قدر اتفاق واسم افتاد و من چه قدر بزرگ شدم یکدفعه و انتخاب کردم !&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اول که قضیه قبولیم بود . الان به هرکی میگم مدریت جهانگردی اونم تو
شهره خودم قبول شدم یا فک میکنه دروغ میگم یا خل شدم که نرفتم . نمیدونم
چرا این ادما قبل انتخابم پیدا نشدن از این رشته تعریف کنن &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;خنثی&quot; alt=&quot;خنثی&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/22.gif&quot; /&gt;.
به هر حال من مجبور شدم انتخاب کنم یه انتخابی که هم سخت بود هم ریسکی !
از کجا معلوم ساله دیگه اونی روکه می خوام قبول میشم !؟ و اینکه این 1 سال
قرار نیست مثل از اول عمرم تا حالا علاف باشم و نخونم . اگه نخونم میشه
همینی که بود .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دومی هم که قضیه بازداشتگاه بود . یکی از بهترین تجربه های عمرم ....
بزرگم کرد ! من انتخاب کردم که برم با اینکه میدنستم اینجا تهران نیست و
خیلی ها همش حرف میزنن و موقع عمل مثل موش میچپن تو خونه هاشون و وقتی
تعداد کمه همه گرفتار میشن &lt;img height=&quot;24&quot; width=&quot;22&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/hanghead.gif&quot; /&gt;.
ولی من نخواستم از اونایی باشم که فقط حرف میزنن . اگه حرفی میزنم روش
وایمیستم و ریسک میکنم . رفتم تا به خودم ثابت کنم بچه نیستم که الکی فقط
حرفی رو بزنه و موقع عمل جا بزنه و بگه برم که چی بشه ؟ نظام که عوض نمیشه به هر حال چرا برم ؟ رفتم تا ......&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;و سومی هم که همین مرگی بود که تا چند قدمیم اومد . مرگی که الان
میدونم اگه یک دور زودتر ول شده بودم تو درختا بودم و الان داشتین چلو
کبابمو میخوردین ! ای کوفتتون بشه ....نه تو چشای من نگا کن &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;ابرو&quot; alt=&quot;ابرو&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/23.gif&quot; /&gt;!
اصلا بدون من از گلوتون پایین میره !؟ باورتون میشه منی که تا حالا تهِ
دردم پریدیم بود له شده بودم ! من حتی یادم نمیاد اخرین بار کی امپول زدم
! پام به دکتر باز نشده بود ! از این نظر واقعا سوسول بودم ولی اون 1 هفته
اول خوب اب دیده شدم .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سوار ماشین پلیس نشده بودیم که شدیم ( تف به این شانس که حداقل سواره
الگانسمون نکردن یکم حال کنیم دیدی از دستمون رفت ) . سواره امبلانس نشده بودیم که شدیم
! خولاصه حالا فقط مونده ماشین اتش نشانی ! دیگه مراقب خونه هاتون باشین &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;خنده&quot; alt=&quot;خنده&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/21.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من یه اخلاقی که دارم همیشه طالب بیشتر مستقل شدنم ! یعنی اگه یه شهره
دیگه مثلا معماری قبول شده بودم ( البته بابا پارسال نذاشت جایی جز مشهدو
بزنم . حالا شما فرض کن ) با کله میرفتم . دیدی اینایی که یه شهره دیگه
میخونن چه قدر با اونایی که پیش مامان باباشونن و تو ارامش میخونن فرق
دارن !؟ چه قدر از لحاظ فکری بزرگترن و چه قدر مستقل تر ، البته من همرو
نمیگم . بالاخره استثنایی هم هست که میرن و فقط چون یهو از فشار ِ کنترل
خانواده خارج شدن و مثل فنری که جمش کرده بودی همه این سال ها خودشو ازاد
میبینه و خودشو گم میکنه و به جای 4 سال 6 سال تو دانشگاه میمونه از بس ول
گشته &lt;img src=&quot;http://dingo.care2.com/c2c/emoticons/shakinghead.gif&quot; /&gt;. من اونایی رو میگم که خونرو میچرخونن و تازه بعد یه مدت میرن یه
جایی کار میکنن که کم کم دستشون از جیبه باباهه قطع بشه . دیدی اونایی که
روزه اول دانشگاه با ماماناشون میان !؟ وقتی میبینی چه حسی میشی !؟ من
نمیگم همه هاا . کسایی هستن که پیش خانوادشونن ولی از خیلی های دیگه هم مستقل تر و عاقل ترن ..... و کلا من این بحثم در مورده دخترا بود نه پسرا .... شاید این روحیم مربوط به ماه تولدمه &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;قلب&quot; alt=&quot;قلب&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif&quot; /&gt;( من اسفندیم )&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیگه اینکه این روزا این قدر کسلم که حد نداره ! وای خرید خونم اومده
پایین خفن ... دوس دارم برم دور بزنم خیابونارو و مثل همیشه مترشون کنم با
سارا . و الان چون نمیتونم برم خرید یهو همش احساس میکنم که چه قدر نیاز
به مانتو و لباسو لوازم ارایش دارم اخه نکه یهو لباسام خورده شدن و منم
خیلی میتونم برم بیرون اینه که خیلی احساس میکنم نیاز یه یه سویشرت دارم !
خوب تو این هوای سرد چه جوری برم بیرون !؟ چرا درک نمیکنین &lt;img height=&quot;18&quot; width=&quot;22&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/65.gif&quot; alt=&quot;whistling&quot; /&gt;. یعنی اگه من
الان از دستشویی نیام بیرون بعد درو قفل کنن بگن تا 1 ساعت دیگه باز نمیشه
مطمئن باشین من منفجر میشم . این خاصیت همه ست که وقتی از چیزی منع میشه
حریصتر میشه . منم الان خرید می خوام و چون نمیشه میرم یه گوشه ماستمو
بخورم با مسئول تاب کوهستان پارکم قهرم&lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;خنثی&quot; alt=&quot;خنثی&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/22.gif&quot; /&gt; !&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همین جوری ساعت 1 احساس کردم دلم می خواد بنویسم . نکه 1 ماهی میشه اپ نکردم گفتم نگران نشین یه وقت .... میفهمی که &lt;span style=&quot;font-size: medium;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;!&lt;br /&gt;
&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 22:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghamestaneman&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>ghamestaneman</dc:creator>
<guid>http://ghamestaneman.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سه نقطه :))</title>
<link>http://ghamestaneman.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>
اصلا میدونین چیه دیگه روحیه وبلاگ نویسی ندارم ! نکه دیدیم تو نظر سنجی نفر اول نشدم اصلا یه جورایی بهم برخورد رفتم تو خودم &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/21.gif&quot; alt=&quot;خنده&quot; title=&quot;خنده&quot; /&gt; .ولی این جشن یه فایده ای که داشت من با وبلاگه &lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://baanuyebarfi.blogsky.com/&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff6699&quot;&gt;سال ها در حسرت داشتن خانه&lt;/font&gt;&lt;/a&gt; اشنا شدم . واقعا عالی مینویسن ... واااای من همین جور میخ شده بودم پای سیستم و تمام ارشیو یک جا خوندم و واقعا لذت بردم . خودتون بخونین میفهمین من چی میگم . فقط عشقه بینشون بوده که تونستن از پس این همه مشکل بر بیان و هنوزم با همن . واسه رتبت بهت تبریک میگم عزیزم&lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/11.gif&quot; alt=&quot;ماچ&quot; title=&quot;ماچ&quot; /&gt; امیدوارم به زودی تو و همسرت به چیزایی که لایقشین تو زندگیتون برسین و روی ارامشو ببینین . به نظرم ازرششو داره که شما هم بشینین مثل من ارشیو بخونین . فقط یه چیزی اگه کسی فهمید کجا باید نظر بدیم به منم بگه لطفا &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; title=&quot;نیشخند&quot; /&gt; همه وبلاگو از بالا تا پایین گشتم پیدا نکردم :دی خنگ خودتونین ! &lt;br /&gt;
&lt;p&gt;این چند روزه بیکاری چسبیدم به کارو کلی سفارش لوازم ارایش گرفتم کلی هم به *طنین زحمت دادم و به قوله خودش به سه نقطه رفت از دسته ما ( ایشالا با عسلیت میای مشهد جبران میکنیم عزیزم&lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/11.gif&quot; alt=&quot;ماچ&quot; title=&quot;ماچ&quot; /&gt; ) بعد امروز با هزار ذوقو شوق کله صب پاشدم که مدرنیته و اینترنتی سفارش بزارم به جای تلفنی . دیگه سفارشا ok شد و اخر سفارش سایت نوشت 170 تومن که من باید میریختم به حسابه شرکت . عصری زنگیدم که رقم دقیقو بپرسم میگه 210 تومن ! بعد فهمیدم که از هر سفارشم 2 تا ثبت شده و من به مرز خودزنی رسیدم از فرط هیجان &lt;img height=&quot;32&quot; width=&quot;35&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/47b20s0.gif&quot; /&gt;! حالا از کجا 2 تا اومده خدا عالم است ! دوباره زنگیدم گف کاری نمیتونی بکنی جز اینکه پولو پرداخت نکنی کنسل بشه دوباره 2-3 روز دیگه سفارش بزاری ! یعنی الان می خوام خودمو بکشم دیگه البته لازم نی چون الان مشتریام یا منو میکشن یا میرن از مغازه دار یه مارکه دیگه میخرن &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/2.gif&quot; alt=&quot;ناراحت&quot; title=&quot;ناراحت&quot; /&gt;حمل بر خودستایی نباشه اقا ولی به ما مدرنیته سفارش دادن نیومده !&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;3شنبه ساعت 6 مهشاد اس داده من دارم میرم سره کار با تعجب خوندم اخه 3شنبه ها دانشگاه داره نیم ساعت بعد اس داده دارم از سرویس پیاده میشم برم خونه من امروز دانشگاه دارم ( بگو خنگم بگـــــــو دیگه&lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/11.gif&quot; alt=&quot;ماچ&quot; title=&quot;ماچ&quot; /&gt; ) بعد ساعت 8 اس داده دارم میرم دانشگاه خانمی ! منم هر دفعه تو خواب اس ام اساشو خوندمو کلی خندیدم ! هی IQ یادت نره 5شنبه هم دانشگاه داری باز نری سره کار :)) تازه امتحانم داری . شرط بستیم که اگه از 50 کمتر بشه خودش به خنگ بودنش اعتراف کنه ( امتحانشون از 50 نمرست&lt;img height=&quot;18&quot; width=&quot;22&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/65.gif&quot; alt=&quot;whistling&quot; /&gt; )&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عمم اعلام امادگی کرد که هفته ای 1 بار بیاد کله منو حنا بزنه ! بعد منم که خدا شاهده مشتاق بودم چه قدر و خوشحال شدم&lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/whoopdedoo.gif&quot; alt=&quot;Whoop De Doo&quot; onmousedown=&quot;showAddress(this.src)&quot; /&gt;البته من اعلام کرده از اونجایی که ما از زمانه کوچ نشینی و مغولها یکم فاصله گرفتیم بهتره یکی بره از داروخونٍ لوسینه پرپشت کننده مو بگیره که با مشورته تمام اعضای خانواده ما و مامان بزرگم پذیرفته شد و طی یک عملیات مدرنیته من قراره بعد حمام لوسیون سینره بزنم و صد رحمت به بوی حنا واقعا&lt;img src=&quot;http://kolobok.us/smiles/artists/connie/connie_girlsmelly.gif&quot; /&gt; &lt;/p&gt;


&lt;p&gt;و دیگه عارضم خدمتتون که شدم پای ثابته همه روضه ها و جلسه ها و این خاله زنک بازیا ! شما هم اگه یک ماه تو خونه بودی از این بهتر نمیشدی ! این چند هفته هر چی مجلسه خانمانه بود من پای ثابتش بودم و از 2 ساعت قبلش حاضرو اماده دمه در بودم &lt;img alt=&quot;smile emoticon kolobok&quot; src=&quot;http://www.en.kolobok.us/smiles/big_he_and_she/girl_cool.gif&quot; onmousedown=&quot;DoSmiley(this.src);&quot; /&gt;! بعد نی نی ِ دختر داییم به دنیا اومده بود رفتیم خونشون که بچشو ببینیم . این قدر خوشلو گوگولی بود ! البته خودم میدونم که بچه 2 روزه شبیه بچه گربست و اینا ولی جان شما این از همه بچه گربه هایی که تا حالا دیده بودم خوشکل تر بود ! بعد شب که اومدم خونه هی به مهشاد غر زدم که من نی نی می خوام و نمیشه به جای همستر واسم نی نی بخری ( بی جنبه و جوگیر هم خودتی &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/47.gif&quot; alt=&quot;زبان&quot; title=&quot;زبان&quot; /&gt;)&lt;/p&gt;&lt;p&gt;قاصدکم پرسیده بود هدف مهشادو از پرت کردن خودش نفهمیده و این که تو اون لحظه با خودش چه فکری کرده ! والا من خودمم نمیدونم و از اونجایی هم که مهشاد کلا اون شب تا روزه بعدو یادش نیست پس منو معاف کنین که بخوام بفهمم اون لحظه با خودش چی فک کرده&lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/21.gif&quot; alt=&quot;خنده&quot; title=&quot;خنده&quot; /&gt; ولی حس میکنم درکش میکنم . وقتی جلو روت کسی رو که دوسش داری اویزونه و تو هر لحظه مرگشو حس میکنی و اینکه همش با خودت فک میکنی که الان پرت میشه و می خوره به درختای اطراف و میمیره شاید همون کارو میکردین . شاید با خودش فک نمیکرده که چیزیش بشه یا سرش بخوره به جدول کنار شاید فقط می خواسته سریع بیاد بالای سر من . نمیدونم واقعا فقط اینو خوب میدونم که این یه تصمیم از رو عقل نبوده چون معلق بودنه من هم یه امره طبیعی و عقلانی نبوده . تازشم نکه این وکیله اشنا بود و سرش واقعا شلوغ بود یعنی ما چون فامیل بودیم قبولمون کرد بعد مامانم که می خواسته کمک کنه می خواسته بره شهرهبازی اسمه کسایی که قبلا افتادن بگیره حالا بر فرض محالم که مامانم اسمه مهشادو یادش رفته باشه مطمئن باشین که اقاهه واسه اینکه جرمش کم بشه میگفته این اقا پسر خودش خودشو انداخته و اونجا بود که کار تموم بود&lt;img height=&quot;24&quot; width=&quot;22&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/hanghead.gif&quot; /&gt; البته کار به اونجاها نمیرسید چون مامان بابام اسم مهشادو حفظا ! واسه از دست دادن 4 تومن اصلا ناراحت نیستم . رابطمون بیشتر از اینا میارزه ! مگه نه !؟ خیلی خیلی دوست دارم خنگِ من &lt;img height=&quot;24&quot; width=&quot;51&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/Vishenka_03.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;* : طنین نویسنده وبلاگ &lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://asalioman.blogsky.com/&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff6699&quot;&gt;عاشقانه های من و عسلیم&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;  که مارو اون عضو کرده تو اریفلیم و چون تهرانه ما خیلی زحمتش میدیم همش و هر سوالی داریم فرت فرت زنگ میزنیم بهش&lt;img height=&quot;23&quot; width=&quot;24&quot; src=&quot;http://www.moppo.net/anisigns/signer/heart/heart.gif&quot; /&gt; بعد چیزی که بیشتر مارو خجالت میده اینه که جواب نمیده که بعد خودش زنگ بزنه . تازه من بچه به این با ادبی اصلا نمیدونم این سه نقطه معروف کجاست که من طنینو بردم اونجا و اینا &lt;img height=&quot;19&quot; width=&quot;29&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/4chsmu1.gif&quot; /&gt;!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امروز تظاهرات چه خبر بود !؟ من به اجبار خونه نشین بودم ... صفیر جان تو رفتی !؟ یکی به منم خبرارو بگه ! امیدوارم این بی شرفا خیلی نگرفته باشن و حاله همه خوب باشه و سالم کناره خانواده هاشون &lt;font color=&quot;#164f73&quot;&gt;&lt;font&gt;&lt;font style=&quot;font-size: 8pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;font style=&quot;font-size: 8pt;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;30&quot; width=&quot;30&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/4yajuyo.gif&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 19:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghamestaneman&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>ghamestaneman</dc:creator>
<guid>http://ghamestaneman.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چشم شور !</title>
<link>http://ghamestaneman.blogfa.com/post-81.aspx</link>
<description>
ایفون و اسانسورمون خراب شد !!!!!
خودم باورم نشد هااا ! یا خودم خودمو چشم زدم یا شماها . حالا کی بوده
خودشو لو بده سریع &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/45.gif&quot; alt=&quot;منتظر&quot; title=&quot;منتظر&quot; /&gt;! حالا دقیقا از روزی که خراب ش من 3 بار باید میرفتم
بیرون . 1 بار رضا کولم کرد بردم پایین . از ترس داشتم میمردم . اخه رضا
درسته که قدش 187 ولی فقط 60 کیلو داره بعد منه 59 کیلویی رو می خواست
ببره پایین حالا چیزی نشد فقط یه 2 باری پرت شدم و 3-4 بارم مرحوم شدم !
&lt;p&gt;پامم خوبه . دیگه درد ندارم تقریبا دکترم دوباره فرستادم عکس گرفتم
قطعی گف عمل نمی خواد ولی پامو رو زمین نباید بزارم یا اگه میزارم وزنی
روش نباشه . کمرمم دیگه درد نمیکنه مگه اینکه یه چیز سنگین بلند کنم .
کبودیامم کلا خوب شده .... مهشادم فک کنم خوبه . اخه هر دفعه من میپرسم میگه خوبم &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/29.gif&quot; alt=&quot;چشم&quot; title=&quot;چشم&quot; /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ما یه غلطی کردیم برگشتیم گفتیم احساس میکنم موهام داره کم میشه دیدم
روزه بعدش عمم به یه ظرف اومده بالا توش حنای با نخوده ثابیده شده ! وااای
که منم از حنا و بوش متنفرم ولی خاطر عمم واسم خیلی عزیزه چون عمم نمیتونه
بچه دار بشه و از بچگی همه کار برای منو داداشم کرده اینا این نمونش &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/11.gif&quot; alt=&quot;ماچ&quot; title=&quot;ماچ&quot; /&gt;.
دیگه به زور کله منه بدبختو حنا و نخود زد ! یعنی الان نمیدونین که این قدر موهام پر
پشت شده که نمیدونم چه کارشون کنم !&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;



&lt;p&gt;این دعوتنامرو که تو نظرات پست قبل دیدم حتی ذره ای توجه نکردم . گفتم یکی
الکی نوشته داره میزارم سره کار . اخه خودشون گفتن نتایج تا روزه جشن
اعلام نمیشه ! تازه بعد 2-3 روز فهمیدم این متنه دعوتنامست&lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/21.gif&quot; alt=&quot;خنده&quot; title=&quot;خنده&quot; /&gt; .
خوب ماکه مشهدیم و پامونم تو گچ ! ولی خیلی دوست دارم برم . به بابا گفتم
گف اگه سرم خلوت بود حتما میبردمت . پس جشن منتفی ! فقط یکی بره لوحمو
بگیره واسم پست کنه اخه حیف ٍ . کسی میدونه که میتونیم جای خودمون کسی رو بفرستیم جشن !؟&lt;/p&gt;



&lt;p&gt;مهشاد : امروز شماره یه دختر به اسمه بهارو گرفتم . و قراره برم ببینمش !&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;



&lt;p&gt;من : خوب&lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/22.gif&quot; alt=&quot;خنثی&quot; title=&quot;خنثی&quot; /&gt; البته واقعا اگه بخوایین این شکلی شدم &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/105.gif&quot; alt=&quot;خیال باطل&quot; title=&quot;خیال باطل&quot; /&gt; و کنجکاو که این کیه !؟&lt;/p&gt;







&lt;p&gt;بعد اینم که نامرد نگفت فقط گف واسه یکی از کادوهات کارش دارم و من تو
خماری موندم که مگه کادوی من چیه و از این حرفا . کلی هم دعواش کردم که تو
که نمی خوای کامل بگی چرا فضولی منو تحریک میکنی چون میدونه من فضولم شدید
. البته بعد 3 روز دیگه دلش سوخت بهم گف چیه . گف این دختره
همستر میفروشه از این مدل مو بلندا که یه خونه هم تو قبالشون هست &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; title=&quot;نیشخند&quot; /&gt;. گف با
خونشو همه تجهیزاتش می خوام واست بخرم بعدم گف تازه این دختره سایتم داره
ولی ادرس نداد گف بعد از این که گرفتمو اوردم بهت میگم . گف پسراش مو
بلندن ولی دختراش نه منم گفتم به سلیقه خودت هر کدومو دیدی قشنگتره بگیر
اصلا مساله این حرفا نیست مهم اینه که سالم باشه اقا جون .بعد ما کلی نشستیم فک کردیم اسمشونو چی بزاریم . باباشون
گف ملچو ملوچ . منم کلی خوشم اومد&lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif&quot; alt=&quot;قلب&quot; title=&quot;قلب&quot; /&gt; ولی حالا کو تا اسفند که مهشاد بیاد .
تا اونروز وقت داریم اسم پیدا کنیم . شما پیچناهادی ندارین !؟ وقتی برگشته بود همش غصه خورد که خانمی نشد بریم با هم همستر بخرم واست
. البته بهش اجازه ندادم 2 بار بیاد گفتم یا بعد خوب شدن پام یا موقع
تولدم که قرار شد موقع تولدم بیاد. &lt;/p&gt;



&lt;p&gt;الانم که بنده مشغول اپ کردن هستم اقامون تو اشپزخونه داره ظرف میشوره
. الهی قربونش بشه خانمیش از هر انگشتش یه هنر میریزه&lt;img height=&quot;24&quot; width=&quot;51&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/Vishenka_11.gif&quot; /&gt;. اشپزی که میکنه جم
که میکنه سره کار که میره تازه تو دانشگاهم که همش حرفه اولو میزنه تو
کلاس البته الان که یکم خنگ شدَ رو نمیدونم ولی قبلا که میزد &lt;img height=&quot;18&quot; width=&quot;22&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/65.gif&quot; alt=&quot;whistling&quot; /&gt;
بر عکس من ! فقط ماکارونی و نیمرو و سسیس و سیبزمینی ! تازه همینارم سالی
یک بار ممکنه درست کنم . این قدر دلم میسوزه که ساعت 8 خسته از دانشگاه یا
سره کار میاد باز باید شامم درست کنه درساشم بخونه :(&lt;/p&gt;




&lt;p&gt;اقا این قضیه شکایترو بگم که داشت مارو به کشتن میداد . شاید اون شب که
مهشاد خودشو پرت کرد که زودتر بیاد بالا سره من کسی فک نمیکرد دردسری درست
بشه ولی بابا به صورت جدی میخواست شکایت کیفری کنه که درست کنن امنیتشو و
دیگه کسی از رو اون وسیله نیفته یعنی در اصل اینو وظیفه میدونست . یه وکیل
داریم تو فامیل مامانم رفت پیشش و فرمارو اورد من پر کنم . تا جایی که
میشد مخالفت میکردم ولی دیگه داشت تابلو میشد . بابام هی میگفت بابا جان
دوندگی هاش که ماله وکیله پولاشم که ما باید بدیم یه چکم به تو میرسه به
مبلغ حداقل 4 تومن پس چرا میگی نه ! خوب واقعا دلیلی نداشتم&lt;font size=&quot;1&quot; color=&quot;#990000&quot;&gt;&lt;img height=&quot;18&quot; width=&quot;40&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/106.gif&quot; alt=&quot;I don&apos;t know - New!&quot; /&gt;&lt;/font&gt;. ولی دلم خوش
بود که وکیل گرفتیم و اون خودش میره کوهستان پارک پیگیری ولی مامانم وقتی
از پیش وکیل برگشت گف خودم می خوام برم . من که بیکارم خودم صبح میرم
کوهستان پارک اسمه کسه دیگه ای هم اگه افتاده میگیرم واسه تو دادگاه وکیل
گفته لازمه &lt;img height=&quot;11&quot; width=&quot;33&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/flat.gif&quot; /&gt;! داشتم سکته میکردم . کاغذایی که امضا کرده بودم قایم کردم و
شبم با مهشاد عزا گرفته بودیم و داشتیم فک میکردیم اگه لو رفت پاشه بیاد
اینجا و این که به بابام چی بگیم ! کلی هم نذر کردیم
البته . به هر حال صب با مامانم دعوام شد و مامانم یه حرفی زد که به من
خیلی برخورد و همونو بهانه کردم . بابام اومد گفتم مامان این جوری گفته
منم سر لج افتادم دیگه نمیام وگرنه خودتون شاهد بودین که من راضی بودم و
حتی پای برگه های وکیلو امضا کرده بودم ( ارواح عمم ) ! بابام سعی کرد یکم
ارومم کنه ولی من یه غربتی بازی دراوردم که خدا میدونه &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; title=&quot;نیشخند&quot; /&gt; بالاخره غربتی بودن باید یه جایی بدرد بخوره دیگه.... فک کنم وقتی
به مهشاد گفتم بال دراورد ! و این جوری شد که ما وکیلو پیچوندیم و با
مامانمم هنوز قهرم و 4 تومن پول مفتو هم از دست دادم و ... &lt;img height=&quot;28&quot; width=&quot;21&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/sigh.gif&quot; alt=&quot;Sigh&quot; onmousedown=&quot;showAddress(this.src)&quot; /&gt; فک نمیکردم ابروم این
قدر گرون باشه هااا  .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بابامم واسه
روزه دختر یه سرویس بدل کادو گرفته . حلا بعدا عکسشو میزارم . بهش گفتم یه
سرویس خوشکل تو اریفلیم هست می خوام واسه خودم سفارش بدم میشه 65 تومن .
می خوای تو پولشو بده بشه کادوم گف اووو تو فک کردی من می خوام چه قدر
کادو بگیرم من می خوام برم از سره 4 راه 3 تا جوراب بگیرم 1000 تومن &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/21.gif&quot; alt=&quot;خنده&quot; title=&quot;خنده&quot; /&gt;! بعد
حالا اینی که گرفته همون قدر شده قیمتش . خوب ادم حرص می خوره دیگه ولی
دیگه به خودش نگفتم ولی اون سرویسرو بیشتر میدوستم . ولی اینم هرکی دید گف
خیلی قشنگه . قربون بابای گلم بشم &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;ماچ&quot; alt=&quot;ماچ&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/11.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;عیدتونم پیشا پیش مبارک . بعد هرکی مشهده بره حرم مارم دعا کنه . نه ما !؟ ما که مشهد نیستیم &lt;img height=&quot;18&quot; width=&quot;22&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;whistling&quot; src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/65.gif&quot; /&gt;
&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 16:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghamestaneman&amp;postid=81</comments>
<dc:creator>ghamestaneman</dc:creator>
<guid>http://ghamestaneman.blogfa.com/post-81.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزمرگی ...</title>
<link>http://ghamestaneman.blogfa.com/post-80.aspx</link>
<description>
خاله دوان دوان میاید ....&lt;p&gt;این چیز بود ( کوفت مهشاد ) یعنی این اسم کتابمه که تو این دورانه پا
شکستگی می خوام بنویسم . دیدی بعضی نویسنده ها از ناکامی هاشون مینویسن
دیگه .. اره و اینا !&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پام هنوز قراره 1 ماهو 1 هفته دیگه تو گچ باشی و گاهی خیلی اذیت میکنه و
درد داره . کمرمم هنوز درد میکنه ولی بهتر شده . کبودیای تنمم رو به کمرنگ
شدنه دیگه ولی درد داره. کلا درد دارم دیگه . بعد این قدرم اقاییم قربون صدقم میره &lt;img height=&quot;25&quot; width=&quot;43&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/Vishenka_17.gif&quot; /&gt; . خدا جونی شکرت .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;مهشادم که مچه دسته راستش مویه کرده انگشت همون دستشم ترک برداشته و یکمم
خنگ شده&lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;خنده&quot; alt=&quot;خنده&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/21.gif&quot; /&gt;بچم تو دانشگاه هیچی نمیفهمه قربونش بشم . پریشب این قدر درد داشت
.... از حمام که میاد می خواد لباس بپوشه که دستشو میزنه ناکار میکنه  .
من 11:30 رفتم تو تخت بهش زنگیدم که دیدم بی حاله و نا نداره حرف بزنه
.بعد دقیقا بعد 1 ساعت حرف زدن یکم بهتر شده بود که  تو تخت اومده بچرخه
که میاد رو دستش و دوباره دستشو ناکار کرد الهی بمیرم واقعا درد داشت هی
گاهی هواسش نبود ناله میکرد من میمردمو زنده میشدم&lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/2.gif&quot; alt=&quot;ناراحت&quot; title=&quot;ناراحت&quot; /&gt;. 1:15 هم خوابش برد
پای تل .... الهی خانمیش دورش بگرده . هرچی داد زدم مگه بیدار شد از اخر
بیدارش کردم البته ! مرضم خودت داری. شب بخیر گفتیم خوافیدیم&lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/11.gif&quot; alt=&quot;ماچ&quot; title=&quot;ماچ&quot; /&gt;البته من 1
ساعت طول کشید تا خوابم ببره . هنوز به این پام عادت ندارم . دلم لک زده
واسه دستشویی ایرانی . از فرنگی متنفرم واقعا به حاله شماها من قبطه می
خورم البته غبته هم می خورم .... بعد دلم می خواد شب همین جور غلت بزنم تو
تختم که نمیشه واسه همین خیلی طول میکشه خوابم ببر :(&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به علت گشادی مفرد گفتم بابام ویلچر بگیره . بعد این 1 هفته به این نتیجه
رسیدم که اگه همه فرشارو جمع کنیم خیلی بهتره . اخه نمیدونین که رو لمینیت
این قدر این چرخه سریع میره بعد به قالی که میرسم مثل خر ِ تو گل میشه
حرکتم  . سروش میگه این 1 ماه تمرین کن ببریمت والیبال معلولین &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;خنده&quot; alt=&quot;خنده&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/21.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بهم 2-3 ملیون دیه تعلق میگیره بعد هی هفته پیش بابا گف شکایت من گفتم نه
اخه ما اون شب اسمه مهشادو کامل دادیم و بابامم اسمشو میدونه کامل میترسم
برن شکایت بعد یه جوری به گوششون برسه که اون شب یکی دیگه هم به این اسم
افتاده . از اخر بابابزرگم گف یعنی چی نه ! خودش می خواد بره کلانتری جای
کوهستان پارک شکایت کنه بعد منو ببره پزشکی قانونی تعیین خرابی و خسارت
کنن &lt;img height=&quot;17&quot; width=&quot;18&quot; src=&quot;http://www.moppo.net/anisigns/signer/mad/mad.gif&quot; /&gt; حداقل حالا که دارن میرن کاش هفته پیش میرفتن اخه من کبودیای تنم
داره رنگش میره همین کبودیا 1 تومن حداقل دیش میشه . بابا می خواد وکیل
بگیره میگه گوره بابای دیه ( اون که له نشده حسابشم پره صداش از جای گرم
در میاد ! والا به خدا ) می خواد شکایت کیفری کنه این شکایته از این قراره
که ما مسئول دستگاهم مجبور میکنیم ایمنی دستگاهشو ببره بالا . کلا این
دستگاها بیمه هستن و بیمه پوله بندرو میده ولی من گفتم زیره برگه شکایتو
امضا نمیکنم چون میترسم کلا باباهه بفهمه . شانسمون که در حد ان هست اینم
میشه قوزه بالا قوز . میلیونها پول نمی ارزه که لو برم و برگردم به اوضاع
2 سال پیش&lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;خنثی&quot; alt=&quot;خنثی&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/22.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پریشب تو خونه تنها بودم عمم اومد بالا منو با هم چرخم انداخت تو اسانسور که بیا برو پایین من و مامان
بزرگت تنهاییم ( کلا هدفم این بود که بگم ما خونمون اسانسور داره
ایفونمونم تصویریه&lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;خنده&quot; alt=&quot;خنده&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/21.gif&quot; /&gt; ) حالا من چی داشتم : یه تی شرت صورتی با یه شلوارکِ
کوتاه صورتی ! هر چی هم گفتم بزار من لباس درست بپوشم گف نمی خواد جز بابا
بزرگو مامان بزرگ کسی پایین نیست . اقا هم ما 5 دقیقه نشستیم خاله بابام
اومد بعد اون خالش اومد بعد دو تا دختر خاله های بابام اومدن 1 ساعت بعدشم
پسر خاله بابام با زنش اومد ! حالا همشونم خوشکل کرده بودن من مثل موش
نشسته بودم !&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من :&lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;منتظر&quot; alt=&quot;منتظر&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/45.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;عمم :&lt;img height=&quot;18&quot; width=&quot;22&quot; border=&quot;0&quot; alt=&quot;whistling&quot; src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/65.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اون بالا گفتم شانسم در حد ان ِ الان کاملا فهمیدین دیگه ولی
من حرفمو پس میگیرم در حده بیبه شانسم ! یعنی فقط مونده بود با اون شلوارک
بشینم واسم خاستگار بیاد !!! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;حتی 1 کلمه درس نخوندم از وقتی خونه نشین شدم .... بعد فک کنم مشاورم دهنمو اسفالت کنه &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;نیشخند&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; /&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیشب
دوستای کتابخونه ایم اومده بودن خونمون ... قربونشون بشم . همشون از من 2
سال بزرگترن کاردانی به کارشناسی می خوندن تو کتابخونه . 2 تاشون قبول شدن
که از دانشگاه اومده بودن ولی اون 2تای دیگه هنوز دارن میخونن . خلاصه که
دیروز یکیشونم یه کیک خوشکل درست کرده بود اورده بود &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;قلب&quot; alt=&quot;قلب&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif&quot; /&gt;. کلی شوخی کردیم همه خوراکیامم خوردن &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;خنده&quot; alt=&quot;خنده&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/21.gif&quot; /&gt; شوخی میکنم ها این قدر دخملای خوبین . بعد جمعه هم قراره نگین با صدف بیان دوباره . نگین از اون روز تقریبا روز در میون اینجا بود &lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;ماچ&quot; alt=&quot;ماچ&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/11.gif&quot; /&gt; صدفم اومد بقیشم زنگید بهم حالمو پرسید. کلا دوستای خوفی دارم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;راستی روز دختر مبارک &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/girlpowersmiley.gif&quot; alt=&quot;Girl Power&quot; onmousedown=&quot;showAddress(this.src)&quot; /&gt;. من از مامان بزرگم یه شال کادو گرفتم و اندکی وجه نقدی بابامم قراره شب کادومو بده . مهشادم از صب دانشگاهه یادم باشه اومد بگم کادومو با کمپوتام بفرسته &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/4.gif&quot; alt=&quot;نیشخند&quot; title=&quot;نیشخند&quot; /&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;خوب فهلا میرم ولی سعی میکنم تند تند اپ کنم چون بیکارم هی میام مغزتونو می خورم .... &lt;img height=&quot;25&quot; width=&quot;35&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/7165.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; style=&quot;color: rgb(255, 153, 204);&quot;&gt;بعدا نوشت:&lt;/font&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 153, 204);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;تی تاپ جونی تولدت مبارک &lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;ماچ&quot; alt=&quot;ماچ&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/11.gif&quot; /&gt;&lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;قلب&quot; alt=&quot;قلب&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/8.gif&quot; /&gt;&lt;img border=&quot;0&quot; title=&quot;ماچ&quot; alt=&quot;ماچ&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/11.gif&quot; /&gt;&lt;font color=&quot;#ff99cc&quot;&gt;اون نظرای وبتم باز کن تا نخوردمت !!!&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Oct 2009 16:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghamestaneman&amp;postid=80</comments>
<dc:creator>ghamestaneman</dc:creator>
<guid>http://ghamestaneman.blogfa.com/post-80.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مرگ :|</title>
<link>http://ghamestaneman.blogfa.com/post-79.aspx</link>
<description>
ما از ۸ صبح تا ۱۲شب با هم بودیم ولی من از ۵ بعد از ظهر به بعد میگم . اپ بعدی صبحو تعریف میکنم .
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ساعت ۶ منو هما و رضا رفتیم دمه هتل دنبال مهشاد . بعد همه با هم میریم دنبال نگین . مجیدم خودش گفته بود میاد . صدف و سارا هم در اخرین لحظات اومدنشون کنسل شد . برخورده رضا و مهشاد خیلی خوب بود . رضا مثل همیشه بود . همون قدر شوخو بامزه و سر به سره همه هم میزاشت مخصوصا نگینو مهشاد &lt;img height=&quot;19&quot; width=&quot;29&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/4chsmu1.gif&quot; /&gt;. بدون هیچ حساسیت بی خودی . بعدم دمه در کوهستان پارک پرسید ازم فرقی نداره با من بشینی یا مهشاد ( یهنی معذب نیستی و اینا ) که منم گفتم نه اونم خیلی جدی گف با مهشاد بشین اون مهمونه زشته تنها بشینه . اخه مجید ۱ ساعت دیر تر قرار بود بیاد و ۱ نفر به هر حال باید تنها میشست . به هر حال رفتیم ترن و چند تا وسیله مسخره رو سوار شدیم تا مجید بیاد . وقتی اومد رفتیم تابه خانواده سوار بشیم . توضیح میدم واسه کسایی که نرفتن . &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;تابای تو پارکارو دیدین ماله بچه هاست حالا اگه بخوان یه حالی هم به بچه هه بدن یه زنجیر جلوش وصل میکنن&lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/22.gif&quot; alt=&quot;خنثی&quot; title=&quot;خنثی&quot; /&gt; شما ۱۵ تا از این تابارو تصور کنین که از بالا به یه دایره وصله و هر کدوم ۱ متر با عقبی فاصله داره و پشت به پشته هم و شروع میکنه به چرخیدن تا تقریبا موازی زمین بشی بعدم دوباره سرعت کم میکنه تا عمودی بشه مثل اول . تازه تابای تو پارکا شیار داره ولی اینا کفش صاف بود و از جنسه یه پلاستیکه سُر . مهشاد صندلی جلوی من بود نگینم عقبیم . این راه افتاد و من از همون اول حس کردم دارم سر می خورم . یه دور که چرخید دیدم نه جدی جدی دارم سر می خورم و یهو صندلی از زیرم در رفت . خودتون تصور کنین . خودمو به زنچیرا اویزون کرده بودم و جیغ میزدم . اگه یکم فیزیک خونده باشین می فهمین به جز ۶۰ کیلو وزنم یه نیروی گریز از مرکز شدید به من یا هر کی سواره وارد میشه به سمت بیرون . صحنه های افتضاحی بود . مهشاد سعی میکرد مخالف جهت حرکت تو هوا به من برسه نگینو مجیدو رضا و ادمای رو زمین جیغ میزدن که نگه داره و من که مرگو جلو چشمم میدیدم . فقط میفهمیدم که این داره موازی با زمین میشه و من اگه خودمو با این سرعت زیاد ول کنم پرت میشم چندین متر اون طرفتر داد میزدم دستام &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; /&gt;. واقعا دستام داشت کنده میشد پاهامم گیر میکرد به درختای اطراف  . خودتو نگه دار باران این صدا هنوز تو گوشمه و جیغای بقیه و من که بعد از چندین دور تحمل پرت شدم . هنوز همون چند ثانیه که به زمین نزدیک میشدم یادمه اونم با اون سرعت زیاد محکم خوردم زمین . از نوک پام تا زیره گردنم پره خاک بود ولی حتی ذره ای از ارایشم پاک نشده بود چون اون لحظه این قدر هوشیار بودم که با دست باقیه سرعتمو بگیرم که به سرم اسیب نخوره ولی همه فک کرده بودن که سرمم حتما خورده . و از همه اینا بدتر مهشاد بود&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/hanghead.gif&quot; /&gt; . تو اون لحظه که من پرت شدم اونم خودشو انداخت . حق داره مسلما این قدر حول بوده که می خواسته سریع به من برسه و اون موقع عقلو تعطیل کرده و تو صدم ثانیه یه تصمیم احساسی میگیره و فک نمیکرده ممکنه کاریش بشه ولی با سر محکم می خوره زمین . من این طرف و مهشادم اون طرف . ۵ دور دیگه می چرخه و بعد نگه میداره و همه میریزن دوره منو مهشاد . نگین میگه رفتم بالا سره مهشاد دیدم یهو چشماش رفت و بیهوش شد . از سرش و دماغش و لبش خون میامده . خیلی صحنه ها واسم واضح نیست فقط یادمه کف دستام از درد داشت متلاشی میشد رضا یه دستمو گرفته بود نگین اون یکیرو تا شاید دردم ساکت بشه . یه بار سعی کردم بلند بشم برم پیش مهشاد ولی نشد فقط میشنیدم که مجید میگفت نزارین بیاد این طرف این خونارو ببینه هول میکنه &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot; /&gt;. اورژانس شهره بازی امد . منو بلند کردن و از اون طرفم مهشادو . به محض اینکه خونارو دیدم یهو فشارم افتاد و غش کردم فقط شنیدم که هما میگه (إ باران ) و بعد تو آمبلانس چشمامو باز کردم . روزه بعد هما گف انتظامات کثافت وقتی من غش کردم و داشتم می خوردم زمین به راننده امبولانس اجازه نداده به من دست بزنه چون نا محرم بوده و رضا و هما و نگین به زور منو گذاشتن تو آمبولانس &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; /&gt;! خاک تو سره بی پدر مادرشون کنن ! تازه همون اولم که همه ریختن دورمون هما میره سره مهشادو میگیره تو بغلش تا آمبلانس بیاد بعد انتظامات میگه چکارته هما هم میگه ما همه با هم دوستیم اقاهه هم میگه غلط کردین دوستین سرشو بزار رو زمین بهش دست نزن نا محرمه ! خوب برگردیم به امبلانس . چشمامو باز کردم دیدم مهشاد رو تخت نشسته و اقاهه هم هی میگه دراز بکش اقا خون ریزی داری . دیدم اشکاش داره میریزه بعدم خم شد دستمو گرفت بوسید و شروع کرد صورتمو ناز کردن دیگه واقعا حرکاتش دسته خودش نبود . هرچی من می گفتم تابلو بازی در نیار انتظامات ادرسو اسمو فامیلو گرفته بزار فک کنن غریبه ایم فایده نداشت ... رسیدیم مرکز امدادهِ خوده شهره بازی . تازه اونجا هس کردم یکم پام درد میکنه و دور از چشمه اقایون انتظامات راننده امبلانسه منو بغل کرد برد رو تخت . نگینو مجیدو رضا و هما هم رسیدن . فشارمو گرفت یهو هول کرد ( ۵-۶ بود )به مجید گف پاهاشو بالا نگه دار به رضا هم گفت برو یه چیزه شیرین بیار . پاهامو گذاشتن رو صندلی که یهو من شروع کردم به لرزیدن . کنترل خودمو نداشتم فقط میلرزیدم . مهشادو ۲ متر دورتر نشونده بودن ولی ثانیه ای یک بار میپرسید چی شد یهو یا میامد بالا سره من . هی اقاهه میگفت بشین حالت خوب نیست می گفت این خانم خوب باشه من خوبم &lt;img height=&quot;30&quot; width=&quot;30&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/4yajuyo.gif&quot; /&gt;. ما اول فک میکردیم شوخی میکنه ولی بعد دیدیم حافضش تقریبا پاک شده به جز خودمون با مثلا اسمه خواهر زادش هیچی یادش نیست حتی اینکه الان کجاییم و از یه وسیله پرت شدیم . فقط هم منو میدید یکم یادش میامد که انگار یه اتفاقی واسه جفتمون افتاده . از اخر اقاهه یه صندلی گذاشت کناره تختم مهشادو نشوند روش که این قدر راه نره اونم با یه دست دستو گرفت با دست دیگشم هی نازم میکرد و میپرسید چی شده ما چرا اینجاییم . همه لباسش خونی بود . رضا دو تا رانی گرفته بود من می خوردم چون خودم میفهمیدم لرزشه زیادم واسه فشارمه ولی ماله مهشادو هما به زور سرشو نگه می داشت میریخت تو دهنش از اخر رضا اومده جلوش دوربینه جلوش گوشیشو روشن کرده میگه خودتو نگاه کن چی شدی ! باران خوبه نمیبینی تازه داره شوخی هم میکنه بشین بزار کارشونو بکنن. قرار شد بریم امدادی . کسایی که سرشون ضربه می خوره هیچ جای دیگه پذیرش نمیکنن باید برن بیمارستانِ امدادی . من جلو بودم مهشادم عقب خوابونده بودن&lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; /&gt; . اسمه هتلش یادش نبود یا حتی ادرسه خونشون نه تو تهران نه خونه خودش تو قزوین !!! گیج بود . رضا و نگین با هما و مجید با تاکسی اومدن و تو راه نگین زنگیده بود به باباش . به امدادی که رسیدیم بابای نگین بود . راننده ها مهشادو بردن بابای نگینم زیر بغله منو گرفت . گذاشتنمون تو یه اتاق . تختم کناره تختش بود . دیدم داره با بُهت نگام میکنه و هیچی نمیدونه دستشو گرفتم نگاش کردم میگم چیزی نیست اقایی من خوبم اتفاقی نیفتاده . این که یادت نیست طبعیه فقط اروم باش گلم . بعد بقیه هم رسیدن . خدا بابای نگینو خیر بده به جای بابای مهشاد رضایت داده بود که اونجا ازش عکشو بگیرن . همه کارامونو انجام داد . شاید مهشاد نزدیک به ۱۰۰ بار پرسید چی شده ! دیگه مجید این اخرا برگشت گف هیچی بابا اول باران افتاد بعدم تو خودتو انداختی بعدم منه خاک تو سر افتادم &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; /&gt; ولی رضا این قدر مهربون و با صبر با جزییات کامل توضیح میداد . حتی این اخرا &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; /&gt; منو از تو اتاقه مهشاد بردن عکس بگیرن از پام مهشادم دکتر اومد بخیه بزنه لبو صورتشو . هما میگه دکتره موقع بخیه زدن می گفته ببین پسرم اول باران افتاد بعد تو افتادی بعدم فلانو فلان و باز دوباره میگفته تا کارش تموم میشه . بعد هما پرسیده مگه بارانو میشناسین اونم گفته نه بابا این قدر این اقا گفته حفظ شدیم هممون دیگه &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; /&gt; از پای من عکس گرفتن بعدم مهشادو بردن از سرش عکس گرفتن . ولی دیگه پیشه هم نبودیم . یهو مجید اومد تلشو داد دستم گف این منو کشت یکم باهاش حرف بزن . دیدم یکم بغض کردی گفتم اقایی من خوبم بزار دکترا کارشونو بکنن باشه عزیزم !؟ یهو مثل این بچه های حرف گوش کن با بغض گف باشه خانمی.گوشی مجیدو پس دادم . بابای نگین اومد گف درد داری گفتم نه بعد نگین گف داره دروغ میگه بابا درد داره باباش گف نه بابا جان چه دلیلی داره دروغ بگه!عکسمو گرفت ببره پیش دکتر اومده میگه بابا جان مطمئنی درد نداری پات شکسته باید عمل بشی&lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot; /&gt; ! زنگ زدن به بابام که بیاد رضایت بده واسه عمل . منم برگشتم گفتم من دستشویی دارم اخه نمی خواستم واسم سند بزارن :( . رضا و نگین منو برن حالا با من دعوا میکنه نگین که منم میام باهات نزاشتم . بعد اودم مجید میگه ریدی شاشو !؟ راحت شدی !؟ کشتی مارو &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; /&gt; دیگه بابای نگین نجاتم داد تخته مهشادو برد یه جای دیگه رو صورتشم یه چیزی انداختن که بابام اومد نشناسه به مجیدم گف بالا سرش واستا . بابام اومد زنگید به یکی از دایی هام که دکتره اونم گف ببرینش فلان جا الان بیمارستان امدادی همه انترنن و دکتر نداره شیفت شب اونجا عمل نکینین . منو بردن هاشمی نژاد . اونجا دکتر عکسو دید گف باید ۲ هفته بستری بشه تا نوبشت بشه که مامانم گف مارو دکتر فلانی فرستاده گف دیگه خانم تا شنبه باید صبر کنه . تو پاش باید چیزی بزاریم و زودتر از شنبه نمیشه تهیش کنیم . بعدم غوزکمم در رفته بود جا انداخت منم کلی جیغ زدم . گف گچ بگیره شنبه بیایین مطب . گریه کردم تا دلت بخواد ! بردن گچ گرفتم تا ۱ وجب بالای زانو . این قدر خوشحال شدم که تمیزم و بی مو و موهای پامو زدم مثل همیشه &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot; /&gt; ساعت ۲ اومدیم خونه . درد داشتم ولی به بابام اینا گفتم می خوام بخوابم . زنگیدم به مجید با مهشاد حرف زدم حتی یادش نبود من پام شکسته . اصلا یادش نبود ما عصر بیرون بودیم . منم هیچی نگفتم . حتی الان یادش نیست من شب زنگ زدم . مجید برده بودش خونه خودشون . الهی قربونش بشم خیلی کمک کرد اون شب .... &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جمعه نگینو هما و مامان باباش رفته بودن خونه مجید بعدم مهشادو برده بودن واسش بلیت گرفته بودن راهیش کرده بودن . دسته همشون درد نکنه . اگه نداشتمشون نمیدونم الان اوضاعم چی بود &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; /&gt; نگینم اومد اینجا بعدم سارا اومد . عصرم هما و صدف و سروش اومدن و تا ۹ بودن همه سارا سروشم تا ۱۲ بودن .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;منم دیروز رفتم یه دکتره دیگه . فرستادم دوباره عکس گرفتم گف الان عمل نمی خواد ولی ۲ هفته دیگه برین یه عکس دیگه بگیرین تا اون موقع پاش جم نخوره . گچمو باز کرد دوباره یه گچ دیگه گرفت تا ۱ وجب زبره زانو . به هر حال تا ۱ ماهو نیم باید پام تو گچ باشه به خاطره شکستگی امیدوارم عمل نخواد . اون پای دیگمم کبوده و زیره بغلامم کبوده بد جور . کمرمم درد میکنه اساسی ولی در کل به صورت معجزه واری زنده ام خدا رو شکر &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; /&gt;! مهشادم حافضش برگشته فقط از ساعت ۳ بعد از ظهر تا ۳ نصفه شبو یادش نمیاد . دردم که داره دیگه به هر حال با سر خورده زمین . رضا تا دیشب تو شک بود . البته تو اون شرایط خوب کنترل کرد . حتی نگین میلرزید اونو دعوا میکرد که اروم باشه ولی این قدر شکه بود که حتی اسمه منو یادش نمیامده که به انتظامات بده . ولی شب که اومدیم کلی گریه کرده بود &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/29.gif&quot; alt=&quot;چشم&quot; title=&quot;چشم&quot; /&gt;. اخه اینا که اون بالا نمیدونستن من چه قدر میتونم طاقت بیارم هر لحظه انتظار داشتن من پرت بشم . به بابام گفته باران اگه یکم از این دختر سوسولا بود الان مرده بود ! &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این چند شب ساعت ۳ بیدار میشم تا ۶ گریه میکنم دوباره می خوابم . هنوز تو شکه اون صحنه هام ٬ چیغای تو گوشم . تو شک مرگ که یک قدمی منو مهشاد اومد و رفت . تو شکه قیافه پر خونه مهشاد و .... مهشادم هیچی یادش نیست جز چند تا سکانس نا منظم از اویزون بودن من و داد زدنام &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/46.gif&quot; alt=&quot;افسوس&quot; title=&quot;افسوس&quot; /&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;راننده امبلانس گف این دستگاه تا حالا کشته داده . گف یه دختره همون موقع که موازی زمین میشه ول میشه و نمیتونه به اندازه تو خودشو نگه داره پرت میشه تو درختا یا یه پسره میافته چندین متر اون طرفتر و بعد ۱ سال دوندگی فقط تونستن بیمه خودشونو بگیرن و ایمنی دستگاه فرقی نکرده اصلا . گف میتونم شکایت کنم چون از نظره اینمی مشکل داره دستگاه و اینو خودشونم میدونن&lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; /&gt; .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;نمیتونم پامو خیلی اویزون نگه دارم چون ورم میکنه کمرمم درد میگیره &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; /&gt;بنابراین نمی تونم به مدت طولانی بشینم پای سیستم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;این شبا دلم اقاییمو می خواد . حتی اگه الان هتلم بود من نمیتونستم ببینمش &lt;img border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/12.gif&quot; alt=&quot;دل شکسته&quot; title=&quot;دل شکسته&quot; /&gt;. بهش احتیاج دارم به حضورش . به دستاش به ........... گف به محض اینکه بتونم بیام بیرون چه با گچ چه بی گچ بلیت میگیره میاد پیشم . بهش میگم به سرت ضربه خورده خنگ شدی . مکث میکنه میگه اقایی ِ خنگ نمی خوای &lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/hanghead.gif&quot; /&gt; . چرا که می خوام . دوست دارم عزیزم . تو بهترین هدیه زندگیمی که میشد خدا بهم بده &lt;img height=&quot;25&quot; width=&quot;43&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/Vishenka_17.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بعدا نوشت : یاهوم بالا میاد سروش انِ . پی ام میدم بعد چند دقیقه :&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سروش : هنوز هستی !؟&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من : اره . &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سروش : خوب به تخمم &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سروش : من پسته می خوام &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من : خوب به تخمم&lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; /&gt; !&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سروش : تو که تخم نداری &lt;img height=&quot;18&quot; width=&quot;26&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/69.gif&quot; alt=&quot;dancing&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;من : من همه چی دارم رو نکردم &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سروش :&lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; /&gt;&lt;img height=&quot;18&quot; width=&quot;40&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/106.gif&quot; alt=&quot;I don&apos;t know - New!&quot; /&gt;!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بی ادب بی حیا هم خودتی ! نوشتم یکم از حالو هوای مرگ بیاین بیرون ! دیدین نوشتم شبیه هیفایم چشمم زدین ! اقا گه خوردم من شبیه یانگومم اصلانم چشمام قشنگ نیست &lt;img height=&quot;19&quot; width=&quot;38&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/cry222.gif&quot; /&gt;!&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2009 20:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghamestaneman&amp;postid=79</comments>
<dc:creator>ghamestaneman</dc:creator>
<guid>http://ghamestaneman.blogfa.com/post-79.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هیفا !</title>
<link>http://ghamestaneman.blogfa.com/post-78.aspx</link>
<description>
واااااااااای نمیدونین این کتابخونه رفتن چه حالی میده . هر روز یکی ازت تعریف میکنه الان من دچاره خود شیفتگی فردی شدم &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot; /&gt;. تا حالا اینجا 5 نفر مختلف اومدن نشستن جلوم بعد یه ربع زیر چشمی نگاه کردن برگشتن گفتن وای تو چه قدر شبیه هیفایی . بعد تا حالا 2 نفرم تو 2 تا ترم مختلف کلاس زبان این حرفو بهم زدن پارسال پیارسالا ! تا حالا 10 نفر بهم گفتن بعد من به صدف اینا گفتم اونا هم تایید کردن . پس چرا من هرچی سعی میکنم تو اینه باران میبینم نه هیفا ! واقعا شبیه نیستم ها هر دفعه یکی گفته اومدم یکم کلیپاشو نگا کردم ولی بجز چشمام و لبام و فرم گونه هام چیزی ندیدم شبیهش . یعنی من کلی دقت کردم تازه همینارم کشف کردم نمیدونم اینا به این سرعت چه جوری میگن اصلا اینا دیوانآ . امروز تو حیاط یکی برگشت گف چه خندت جذابه منم که بی جنبه دیگه تا شب هرکی رو میبینم بهش لبخند تحویل میدم&lt;img height=&quot;19&quot; width=&quot;29&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/4chsmu1.gif&quot; /&gt;ها دیگه مهشاد اقا ببین چه خانمیت خوشکل از آب در امده ! اصلن فکرشم میکردی ! من که از بچگی میگفتم جوجه اردک زشتم شماها باور نمیکردین &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; /&gt; والا به خدا .... 
&lt;p&gt;مشاورم بهم گف شیمی فیزیک این قسمتارو بخون منم هیچ کدومو نخوندم و رفتم پیشش گفتم همرو خوندم ( دروغگویه عوضی هم خودتی&lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; /&gt; ) ! اونم دوباره کلی کار داد که من تا امروز مشغول کارای هفته پیشم بودم . کلا درس خوندن اونقدرا هم بد نیست در اصل مضخرفه . احساس میکنم از تصمیمم پشیمونم که نرفتم دانشگاه . تازه فایده نرفتنم این بود که الان خاله شده یه مدرک جعل کن حرفه ای .... تحقیق کردم کتاب خونه های اینجا نمیدونم چرا فقط تا ظهرا !! چند جا که نزدیک بود زنگیدم گف فقط تا ۱ در حالی که اینجا که من میرم تا ۸ هست . فقط یه مشکلی که هست فقط دانشجو راه میده و به هیچ صراتی هم مستقیم نمیشه که منو راه بده&lt;img height=&quot;19&quot; width=&quot;38&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/cry222.gif&quot; /&gt;. منم برگشتم گفتم قبول شدم مرخصی گرفتم خوب حالا چرا این جوری نگا میکنین خوب قبول شدم که حالا یکم دروغ گفتم&lt;img height=&quot;18&quot; width=&quot;22&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/65.gif&quot; alt=&quot;whistling&quot; /&gt;! بهم گف میری دانشگات یه کاغذ میگیری که من بفهمم واقعا مشهد قبول شدی و جاتو رزرو کردی .... از اون روز کلی کارت دانشجویی درست کردم ! ولی من به خانمه گفتم الان به کسی کارت ندادن به همه یه کاغذ دادن با مهر دانشگاه واسه اجازه ورود گف همونو بیار&lt;img height=&quot;25&quot; width=&quot;32&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/wha%255B1%255D.gif&quot; /&gt;! ای لال بشه این زبون اگه نگفته بودم الان درست بودا . از رو کارت یکی از دوستم کپی زدم با عکسو مشخصات خودم . خولاصه این همه حرف زدم بگم کات دانشجویی خریداریم اقا !&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مهشاد گف کارت درس نیست ... این پسره اصلا اهل تقلب نیست مثل اینکه ! بچه مثبت :دی . دقیقا ما چون متفاوتیم واسه هم جذابیم . ادما همیشه قطب مخالفه خودشونو جذب میکنن . همیشه درس خون بودن و تنبل نبودنش واسم جذاب بود و برعکس من ِ به قول خودش اتیشپاره که یکی باید جمعم کنه . درس نخونو تخس و بی عقل و مهشاد نقطه مقابل منه دقیقا &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; /&gt; .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مهشاد واسه ۴شنبه بلیت داره ..... منم فرداش از صب میرم هتلش البته من کتابخونه ام هااا .عصر میریم بیرونو بعدم شام . به رضا گفتم به بابا بگو با منی بعد هر جا خواستی برو اگرم خیلی مشتاقی میتونی بیای &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; /&gt; رضا هم کلی استقبال کرد بیاد دوستشو ببینه واقعا ! نکه اینا خیلی از هم خوششون میاد . صدف که حتما میاد نگینم احتمالا میاد به سارا گفتم هنوز جواب نداده میاد یا نه ( اصلا این روزا میره سره کار باز پول دار شده مارو تحویل نمیگیره &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; /&gt;) نمیدونم کجا بریم . شما پیچناهادی ندارین !؟ هنوزم سرما خوردگی این پسره خوب نشده . فک کنم صدف راس میگه انفلانزای خوکی گرفته :))&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;احساس میکنم خطم یکم نا امنه . اخه تو بازداشتگاه شمارشو ازم گرفتن . باید عوضش کنم . به هر حال کار از محکم کاری که عیب نمیکنه . &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پلیس تهران گفته فروش هر لباسی با برند غربی ممنوع !!! هدف من چی بود از گفتنش !؟ هیچی گفتم که یکم دوره هم بخندیم &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; /&gt; خودشونو مسخره کردن . اگه اینا جمع بشه که کسی نمیره بازار دیگه . بعد تازه گفته مانکنای پشت ویترین نباید سر و برجستی داشته باشن ! الان فساد تو مملکت ما خلاصه شده تو مدل مویه پسرا و تحریکاتی که از طرف این مانکنا باعت میشه . نه بابا پلیس تهران می خواسته یکم فضا شاد بشه .... &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;اگه کمرنگ شدم تقصیره این مخابرات بی پدره ! تله خونه ما با عمم قطع بود این ۱ هفته . واقعا رو اعصابم بود . از کافی نت کتابخونه می خوندم وبتونو . من حساب تورم میرسم صفیر . شایعه درست میکنی هااا . یه انتالیایی نشونت بدم &lt;img border=&quot;0&quot; class=&quot;tcattdimgresizer&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/boredsmiley.gif&quot; onload=&quot;NcodeImageResizer.createOn(this);&quot; originalheight=&quot;19&quot; originalwidth=&quot;33&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;اره داداچ خولاصه که انا هیفا انا  &lt;img height=&quot;54&quot; width=&quot;43&quot; border=&quot;0&quot; onmousedown=&quot;showAddress(this.src)&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/flirtysmile3.gif&quot; /&gt;! خوب ما بریم دیگه .&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Oct 2009 11:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghamestaneman&amp;postid=78</comments>
<dc:creator>ghamestaneman</dc:creator>
<guid>http://ghamestaneman.blogfa.com/post-78.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مدرسه ها !</title>
<link>http://ghamestaneman.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>
صبح بخیر قشنگتریم بهانه زندگیم .... میدونم امروز خیلی کار داری . مراقب خودت باش . من دارم میرم سره کار جوجویی ... دوست دارم&lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; /&gt; تا عصررررررررر .....&lt;br /&gt;هر روز صب ناخوداگاه بیدار میشی و دستت میره طرفه گوشی و با خوندن همین چند خط نیشت باز میشه و سعی میکنی چند لحظه دیگه چشماتو باز نگه داری و 1 بار دیگه بخونی اون چند خطو .... و هر روز تکرار میشه .و توئی که بمب بیدارت نمیکرده هر روز طبق یه قراره نا نوشته بیدار میشی واسه خوندن همون چند خط و این یعنی زندگی.گاهی کارایی که به نظرمون خیلی کوچیک میاد حسای بزرگی به وجود میاره مثل یه بوس شیرین اول صبح. مممممممممم دوست دارم خنگ &lt;img height=&quot;25&quot; width=&quot;43&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/Vishenka_17.gif&quot; /&gt; !
&lt;p&gt;امسال اول مهر هیچ حسی رو واسم تداعی نکرد .... نه ناراحت بودم نه خوشحال برعکس هر سال که دلتنگ دوستام بودم امسال نبودم بس که هر هفته یا من اونجا بودم یا اونا اینجا نمونش دیشب که رفتم خونه نگین و یه جعبه شیرنی هم از جیب مبارک خریدم اخه فهمیدم مامان باباش 2 ساعت دنبال من جدا از بابام از این بازداشتگاه به اون بازداشگاه میرفتن شاید منو پیدا کنن و کلی جوش زدن منم خجالت زده شدم بسیار . صدفم نگران کردم . مرسی دوستای گلم&lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; /&gt;. الهی قربون همتون بشم با دنیا عوضتون نمیکنم .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیروز رفتم پیشه مشاور ... نمیدونم ولی نتونستم بهش اعتماد کنم . احساس میکنم با این به جایی نمیرسم . فقط یه حسه . من اسمه این اقاهرو خیلی شنیدم . هرکی باهاش بوده رتبش عالی شده ولی جلسه اولی منو نگرفت و این خیلی بده که بهش اعتماد نداشته باشم &lt;img height=&quot;17&quot; width=&quot;18&quot; src=&quot;http://www.moppo.net/anisigns/signer/mad/mad.gif&quot; /&gt;. از شنبه میرم کتاب خونه .... فعلا بهم فیزیک شیمی داده . از این که باید برم طرفه کتابام دوباره می خوام بشینم گریه کنم . یهنی نمیدونم منی که هنوز مطمئن نیستم از تصمیم چی میشه اخر عاقبتم ! ولی این به معنی نیومدنم یا کمرنگ شدنم نیست ... خاله همچنان یکه تازه .... &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/17.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;چرا این طرحای ایرانسل این جوریه اخه . الان من طرح قرمزم تموم شده اینم دوباره نمیره تو طرح تا حداقل 10 مهر و این یعنی برشکستگی &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; /&gt; تازه این شماره جادوییشم که تموم شد . من پول نداااااااااارم خوب . حقوقمو ندادن . بچم شب گشنه می خوابه ای بابا خوب چرا فکر مارو نمیکنن !&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یه خاستگار واسم پیدا شده خداااای خنده . اقا ما رفته بودیم بانک پول بریزیم به حسابه راهنمایی رانندگی بعد یاد نداشتم باید کدوم فیشو پر کنم . یه اقاهه پهلوم بود ازش پرسیدم بعد چون خودکار نداشتم خودش نوشت &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot; /&gt;. بعد دیگه تشکر کردم داشتم میرفتم سمت اموزشگاه دیدم پهلومه یهو خودش گفت فک نکنین دنبالتون راه افتادمااا . مغازم کناره اموزشگاتونه . دم در اموزشگاهم گف من پارتی دارم بزارین بگم با یه افسر خوب بندازتت منم گفتم اگه پارتی بخوام دارم که بره دیگه اینم که کَنه اومد تو&lt;img border=&quot;0&quot; originalheight=&quot;19&quot; originalwidth=&quot;33&quot; onload=&quot;NcodeImageResizer.createOn(this);&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/boredsmiley.gif&quot; class=&quot;tcattdimgresizer&quot; /&gt; . داشت با یکی صحبت میکرد منم داشتم مدارکمو تکمیل میکرم یه جا خانمه شما خواست منم شماره خونرو دادم . دیگه اون روز که اون پسره شمارمو خواست اخره سر منم این قدر جوابشو بد دادم که دیگه دروبرم نبینمش اخه هنوز باید چند بار دیگه اون طرفا میرفتم نمی خواستم این به پرو پام بپیچه&lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; /&gt;حالا چند روز پیش یه خانمه ای زنگ زده واسه خاستگاری منم فهمیدم اینه ( چشم اقامون روشنD:) . مامان که همون اول گف نه من دخترم تا بعد دانشگاش راه نمیده حالا خانمه هم گیر که والا ما هم ازدواج کردیم تو خونه شوهرمون مدرکمونو گرفتیم تا حالا ۲ بار زنگ زده !! نگا خواهر همرو برق میگیره مارو چراغ نفتی :| بعد بابا میگه احتمالا بارانو دیده خوشش اومده بعد ازش شماره خواسته بارانم هول شده شماره خونرو داده &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; /&gt; بابا میگه نگا پسره رتبه 20 کنکور اومد با خانواده عالی راه ندادی حالا مغازه دار اومد همینو می خواستی :)) هم خوده بابام از من بدتره ها .. شوخی زیاد میکنه ولی جدی حداقل تا لیسانس نگیرم راه نمیده .به مهشاد میگم میگه مگه من نگفتم میری بیرون پوشیه بزن &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot; /&gt;&lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;پدر بزرگ رویا هم فوت کرده . امروز رفتم خونه مامان بزرگش . کلی افسرده شده دوستم . همه فامیلشون بودن همه هم منو میشناختن !!! این قدرم باهام خوب برخورد کردن :)&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چند روزه مهشاد سرما خورده خفن . الهی قربونش بشم تا حالا فک کنم 6 تا امپول زده تازه هنوزم خوب نشده . معلومه دیگه وقتی استراحت نمیکنه به این زودیا هم خوب نمیشه&lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; /&gt; . قرار 2 هفته دیگه بیاد . اخ جون . الان خودش که مهم نی مهم کادوهای منه :))اخه تولد منو با ولن 1 هفته فرقشه.معمولا کادوهاشو با هم پست میکنه ولی امسال تصمیم گرفتیم خودش بیاره . اخه اون موقع که قرار نبود اینخده دیر بیاد  الان یه کادوی تولدمه یکی ولنتاین یکی رو مناسبتشو نمیدونم گف اومدم میگم یه دونه هم پک مای . تازشم دلتون بسوزه پکش چیزایی داره که تو بازار نمیدن مثل عطرو اینا ! البته اینم مناسبتشو نمیدونم حالا ایشالا پیدا میکنیم تا اون روز &lt;img height=&quot;18&quot; width=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; /&gt;. کادوهامو جا نذاری ها وگرنه رات نمیدم مشهدددددددد .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دیدم پست قبل خیلی طولانی شد اینو کوتاه گذاشتم حالشو ببرین ... &lt;img height=&quot;19&quot; width=&quot;29&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/4chsmu1.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Sep 2009 13:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghamestaneman&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>ghamestaneman</dc:creator>
<guid>http://ghamestaneman.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>10 ساعت بازداشتگاه ...</title>
<link>http://ghamestaneman.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>
&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;قصه 12 ساعت از یک روزمه می خوام ساعت به ساعت ثبت بشه . اگه تو این جریانا نیستین واستون خسته کنندست نخونین &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; /&gt; تازشم بعد اپ کردن یه نگاه انداختم دیدم وااااای چه قدر زیاده ! خوب چه کار کنم باید ثبت کنم تا یادم نره دارم تو چه کشوری زندگی میکنم !&lt;/font&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;ساعت 2 نصفه شب :&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;به بابام میگم که میخوام برم میگه باشه و میپرسه کی میرم کی میام با کی هستم . منم همرو میگم . و بهش میگم ممکنه شلوغ بشه و بگیرن چون اینجا مشهده و مثل تهران نیست که اون قدر زیاد باشیم که احتمال گرفتن کم باشه . ولی حرفمو جدی نمیگیره &lt;img height=&quot;20&quot; width=&quot;19&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/huhsmileyf.gif&quot; onmousedown=&quot;showAddress(this.src)&quot; /&gt;!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;جمعه ساعت 9 خیابان 15 خرداد ...&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;میدونستم که باید زودتر برم تا سبزارو پیدا کنم واسه همینم 3۰ دقیقه زودتر اونجا بودم . با دوستم هما فقط مشکلی که بود این دختره خر با دو تا دختر خاله هاش اومده بود یکی 14 ساله پرنیان یکی 16 ساله افسانه که ذره ای تو این مسائل نبودن . دختره فک کرده داره میره مهمونی برداشته اینارو اورده ! این قد این 2 تا غر زدن که برگردین اعصابه منو داغون کردن . یکم یه جا واستادم یه عدرو دیدم سر تکون دادم همین جوری جواب گرفتم . رفتم طرفشون از نزدیک چیزای سبزی که با خودشون داشتن دیدم . به خانمه که اینارو جم کرده بود گفتم دوره میدون پره گفتم بریم بچرخیم خیلیا دنباله سبزا میگردن ولی پیدا نمیکنن . اون جوری هم که تعدادمون کم باشه و تو دسته های 20 تایی باشیم فایده نداره چون صدامون خفه میشه .... دور میدون خیلیارو پیدا کردیم و به ما پیوستن . بعد یه سرود مسخره شروع کردن جمعیت به حرکت ما هم رفتیم بینشون . تقریبا 50 نفر بودیم. یه مدتی گذشت یکم شعارو اینا بعد نگا کردم تو پیاده رو دیدم خیلیا سبزن ولی نمیبینن بین جمعیت باید کجا برن . به یه خانمه که تو جمعمون بزرگتر بود نشون دادمشون گفتم چند نفری بریم جمعشون کنیم گف باشه منو اون خانمه رفتیم هما هم اومد این دوتا جغله هم که به دمه هما وصلن اومدن با چند تا دیگه . یه عده یپدا کردیم تو پیاده رو اومدیم بریم تو خیابون بین بقیه که سر یه کوچه یهو از جلو و عقب پلیسا واستادن نه میشد بریم نه برگردیم . هلمون دادن تو کوچه که کسی نبینه از جمعیت تقریبا تا وسطای کوچه بردنمون &lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/flat.gif&quot; /&gt;. شروع کردن همون اول گوشی هارو گرفتن که به کسی نزنگیم بعد کیفارو گرفتن بعدم بازرسی بدنی .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;من نمیدونم از کجا ولی صب احتمال بازداشتو میدادم واسه همین گوشی جدیدمو برنداشتم با قبلیه رفتم بعدم  فیلمای اومدن خاتمی به مشهد و خیلی چیزای دیگرو از تو گوشیه پاک کردم . یه ساعت سبز داشتم برداشتم با دستبندم . در حالی که خیلی از این احمقا بک گرانده گوشیشون عکس راهپیمایی 27 شهریورو داشتن &lt;img height=&quot;23&quot; width=&quot;30&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/154fs232528.gif&quot; /&gt;!! این قدر اعصابم از دسته اون دختره خورد شد . گوشیش که پره اس ام اس اینکه سبزا کجانو فحش به مموتی و خاندانش بود گوشیشم که این جوری ! من ساعتمو دادم بالا ، خیلی بالا ها واسه همین ندید دستبندمم موقع بردن وسط کوچه انداختم .... انگار که سگ گرفتن . کیفارو محکم میکشید که دستت کنده میشد . دختر برگشت به خانمه گف چه خبرته خانمه هم زد تو دهنش اینم گرفت زنیکرو زد تا می خورد بعدم که بقیه جداشون کردن و خانمه گف حسابه تو یکی رو میرسم میندازمت زندان چند ماه ( اتفاقا من با این دختره دوس شدم کلی با مامانشو خواهر دوقلوش بود ). تو چشمه یکی هم اسپری فلفل زدن کثافتا هیچی هم بهش نمیدادن چشمشو بشوره&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/hanghead.gif&quot; /&gt; ! من نمیتونستم هیچی بگم چون این هما گفته بود ما با همیم و داشتیم میرفتیم خونه مامان بزرگمون !! نمیدونم این حرفو از کجاش دراورد دختره احمق . فقط شانس اورد از من چیزی نگرفتن وگرنه پای همشون گیر بود چون خودش گفته بود با منه ! از اول تا اخر مجبورمو کردن رو زمین بشینیم که یه وقت مردمه دیگه مارو نبینن و با خودشون بگن إإإإإإ مگه تو این مملکت پلیسا هم کسی رو میگیرن &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot; /&gt;!! بعدم ماشین اوردن که ۱۰ تا ۱۰تا ببرن .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;ساعت 11:30 مصلی، بازداشتگاه بانوان ....&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اون 2 تا فسقل که مرده بودن این قدرم با من بد حرف زدن می خواستم بکشمشون انگار من گفتم اینا بیان !! رو وسایل هرکی اسمشو نوشتن گذاشتن کنار تا واسه باره هزارم بگردن . بعدم یکی یکی می خواستن ببرن بازرسی بدنی که از اون طرفم بازداشتگاه برن . اولین نفر من رفتم مانتو و کمر بندو مقنعه مو گرفت گذاشت تو یه کمد بعد مجبورم کرد بلوز و شلوارمو در بیارم که مثلا موادی چیزی همرام نباشه !!!!!! کثافتای گه این قدر اعصابم بهم ریخت بعدم از تو به اتاقه دیگه فرستادم جای زندانی ها . اول که وارد شدم تقریبا 20 تا زن دیدم که همه نگاهاشون به من بود . خداییش مُردم چون میدونستم نفره بعد 10 دقیقه دیگه بازرسیش تموم میشه کلی ترسیدم . یهو یکیشون گفت جرمت چیه هنوز جواب ندادم یکی برگشت گفتمواد ، کراک ، شیشه  !؟ اون یکی گف نه این از این بچه مایه داراست نیازی نداره به این کارا  بهش نمیخوره اون یکی گف رابطه !؟ با سر گفتم نه . بعد یکی اشاره کرد بشینم یه جا ، نشستم . یکم همرو بر انداز کردن از 17 بود به جرمه رابطه تا 60-70 به جرمه مواد . گف بنال خودت گفتم تظاهرات . گفتن فقط تو یه نفر گفتم نه خیلی های دیگه هم هستن دیگه توضیح دادم چرا که 10 دقیقه گذشت تقریبا افسانه اومد تو . عصبی بود . بالاخره 3 سال از من کوچیکتر بود و حتی نمیدونست چرا اونجاست بعدم اون بازرسی بدنی بی شرمانه عصبیش کرده بود &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; /&gt;. هم اومد تو با این که از هم ناراحت بودیم بغلش کردم اونم زد زیره گریه بعد رف رو یه پتو بشینه یهو جیغ همه دراومد نشین زیرش ادمه گفتم قضیش چیه گفتن تو یه خونه با 3 تا پسر لخت گرفتنش و حکمش اعدامه واسه 1 هفته دیگه و قاطه اصلا طرفش نرین . دیگه افسانه اینارو شنید بیشتر شد استرسش . از اون موقع حتما فک میکرده اینا همه بیگناهو پاکن مثل ما به جرم تظاهرات اوردنشون&lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; /&gt; ! بعدم یکی یکی بقیه اومدن . اول ۲۰ تا بودیم بعد همینجور بیشتر شدیم . خیلیا همونایی بودن که ما از دوره میدون پیداشون کرده بودیم ! هرچی به این اشغالا میگفتیم زنگ بزنین به خانواده هامون زنگ نمیزدن ! یکی یکی به ترتیبه اودن تو بردنمون واسه بازجویی و تشکیل پرونده . ازمون عکس گرفتن بعدم کلی سوال که ماهواره داری و اخرین باری که شرکت کردی کی بوده و غیره ! فک نکنم کسی گفته باشه ماهواره داریم &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; /&gt; بعدم داستان اینکه چرا اونجا بودیمو نوشتن . یه دختر رو با من اورده بودن ، تو گوشیش یه عکس از موسوی بودخانمه نوشت همراه داشتن دستبند سبز و بیانیه !!! به من گف از کجا خبر دار شدی نت یا ماهواره !؟ گفتم والا ما هیچ کدومو نداریم ! اصلا اینایی که میگین چی هست !؟ بعدم از چی خبر دار شدم !؟ گف از تظاهرات دیگه .... گفتم به جونه شما من نمیدونستم ! حتی نمیدونستم امروز روزه قدسه من رفته بودم خونه مامان بزرگم با دوستام &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/16.gif&quot; /&gt; دروغ که حناق نیست بمونه تو گلوم &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; /&gt; افسانه همون اول گف من میگم می خواستم برم خونه مامان بزرگم و چون این هما گفته تو با مایی تو هم باید همینو بگی ورنه حرفه منم باور نمیکنن &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot; /&gt;!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;از اول تا اخر این دو تا داشتن گریه میکردن . اعصابه همرو به هم ریخته بودن ! تا ساعت 2 شدیم 40 نفر ... &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;یکی از زندانی های اونجا گف امشب همتون مهمونه مایین شمارو امروز پیش قاضی نمیبرن . دیگه همه اشک تو چشاشون جمع شد .منو چند نفر دیگه رفتیم طرف در اشکامم میریخت . خانمرو صدا کردم هر چی بهش گفتم زنگ بزنین به خانواده ها الان از نگرانی میمیرم مامان باباهامون ، گوش نمیکرد اعصابمو به هم ریخته بود برگشتم گفتم مگه تو خودت خانواده نداری !؟ شایدم داری دوست ندارن که نگارانت بشن هیچ وقت .... مارو تا هر وقت خواستین نگه دارین چرا زنگ به خانواده ها نمیزنین مگه چی ازتون کم میشه . یهو داد زد گف صداتو بیار پایین میندازمت انفرادی ها ... گفتم به جهنم یعنی چی اجازه نداریم ! پلیسی ولی بالاخره ادم که هستی احساسو وجدان نداری دیگه جدی جدی داشت درو باز می کرد منو ببره که روشنک ( با سابقه ترین زندانی اونجا به جرم مواد ) اومد منو اورد عقب بعد با خانمه حرف زد و درو بست . گف خودتو پیش اینا کوچیک نکن . این عقده ای ها فقط میخوان یه کاری بکنی بهت توهین کنن یا بندازنت انفرادی اینا زنگ نمیزنن خونه کسی الکی هم هی بهتون میکن قاضی میاد که شورش نکنین! قاضی نمیاد &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot; /&gt;! این روشنکه خیلی دختره خوبی بود . 30 سالش بود چند سال قم علوم سیاسی خونده بود ولی میگفت من گه بخورم تو مسائل سیاسی این مملکت دخالت کنم ! بعد رفت یه قابلمه اور داد به یکی بزنه خودشم پاشد با مسخره بازی رقصید شاید ما از اون حالو هموا در بیایم ولی فایده نداشت . تا ساعت 5 شدیم 60 نفر ... یه دختری با مامانش بود به نظرم اشنا بود بعد حرف زدیم فهمیدم دبستان 5 سال همکلاسی بودیم و کلی حال کردم مامانش میگه نسبت به عکست فرق نکردی &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; /&gt; اخم میکنم میگم خیلی بدجنسین من اون موقع مثل بچه افریقایی ها لاغرو زشت بودم !&lt;br /&gt;یه خامه دیگه بود قرصه قلبو فشارشو می خواست . با دخترش امده بود که گرفته بودنش بعد دخترشو فرستاد که یکی از این خانما از تو کیفش بدن ولی خانمه گفت نمیدم چون اجازه ندارم تو کیف کسی دست بکنم &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; /&gt;! دخترشم برگشته گفته زیرو بالای ما و وسایلمونو گشتی حالا یه قرص نمیتونی بدی گفته بود اجازه ندارم چیزی بردارم مامانه تو هم نترسه نمیمیره !! از صب نه به کسی یه قطره اب دادن نه غذا ، گفتن اینجا بازداشتگاهه قرار نیست که بهتون خوش بگذره &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot; /&gt;!!!!! به این اشغالی دیده بودین !؟ واقعا مثل یه مشت حیون باهامون رفتار میکردن . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اونجا با یکی دوست شدم اسمش نگار بود وکیل بود صداشم محشر بود ما بهش میگفتیم شجریان . هی روشنک زد و خودش خوند ولی صداش گرفته بود به این گفت بخونه اینم یهو مرغه سحرو خوند . یهو همه 60 نفر شروع کردن حتی زندانی های قبلی عجب شعری بود تو عمرم تا حالا این قدر به نظرم قشنگ نیومده بود . نزدیک 80 تا زن و دختر جون همه گریه میکردن . به کلمه قفس که میرسیدیم تو شعر داد میزدیم و زل میزدیم تو دوربینا با شکوه بود &lt;img height=&quot;30&quot; width=&quot;30&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/4yajuyo.gif&quot; /&gt; ، تصورشم نمیتونین بکنین مگه تو همچین موقعیتی بیافتین . بعدم که تموم شد اشکارو پاک کردیمو واسه خودمون یه دسته محکم زدیم و به دوربین علامت پیروزی رو نشون دادیم . همه با هم دوست بودیم . وقتی یکی رو صدا میکردن بیرون همه نگرانش میشدیم و چشممون به در بود . یکی گریه میکرد اون یکی با وجوده اوضاع مشابه بغلش میکرد و دلداریش میداد . فقط اونجا چند نفر مثل من از شب همه اطلاعاتشونو درست کرده بودن و اون لحظه به جایی که به فکر خودشون باشن واسه خانوادشون گریه میکردن . واقعا نگران بابامو دوستام بودم . حاضر بودم چند شب بمونم ولی اون اشغالا یه زنگ بزنن خانوادمو از نگرانی در بیارن &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot; /&gt;. خودمو میزاشتم جای بابام که دراون لحظه بدترین فکرارو میکنه و میاد جای راهپیمایی میپرسه ببینه تیر اندازی شده یا نه . ذهن بابامو میشناسم که وقتی نگرانه بدترین فکرای عالمو میکنه و حق داره ! همه هم بهم میگن خره تو اینجا باید نگرانه خودت باشی فقط ولی نمیشد بابام ، نگین ، مهشاد .... ساعت 6 پامیشم از یکی چادر میگیرم نماز میخونم . تو نماز این قدر اشکام میریزه که جلومو نمیبینم صورتم خیس میشه . با خدام حرف میزنم و بیشتر از همیشه بهش نیاز دارم . از ته قلبم بهش میگم منو نگهدار ولی به خانوادم خبر بده بابام دق میکنه . نذر میکنم و تو بغل مامان دوستم گریه میکنم بعد نماز . تو عمرم همچین نمازی نخونده بودم که این قدر از ته دلم باشه . 1 ساعت بعد میگن قاضی اومده ولی اول به کاره پسرا میرسه . تا اون موقع شده بودین 80  نفر و بازم داشتن میاوردن از بازداشتگاهای دیگه چون پر شده بود جاهای دیگه ... فک کنم ساعت 7 نزدیکه 100 نفر شده بودیم و با زندانی های اونجا 120 نفر یک جا بدون کولر و تهویه اون وقت میرفتی تو اتاقایه خودشون زیره باده کولر بودن &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot; /&gt;. در باز شد و به ترتیبی که قبلا صدا زده بودن مارو بردن . اول منو 3 تا دوستام . ازمون عکس گفتن دوباره ، بعدم بردن پیش قاضی . پروندرو نگا کرد گفت ازاد . بردنمون یه اتاقه دیگه که تعهد بدیم . نمیدونم تعهد نامش چی بود ولی پرنیان خوند تا نصفه بعد برگشت گف اینا چیه نوشتین من اصلا به سن رای نرسیدم که بخوام به کسی رای بدم اقاهه گف امضا کن بعد به من گفت فلانی میشناسی گفتم به اندازه موهات از این فامیل داریم کدومشون بعد فهمیدم دایی بزرگم بوده . بابام بعدا گف داییتو تو یه بازداشتگاهه دیگه دیدم که یکرو گرفته بودن از خانوادش به من میگه احتمالا تو اینجایی بعدم قاضی نمی خواسته بیاد دایی پارتی داشته زنگیدن اومده .... گفتن برین از تو کمد وسایلتونو بردارین من برگشتم گفتم کارته ابرم تو بازداشتگاه افتاده خانمه درو باز کرد گف برو سریع بیا که سرمون شلوغه رفتم تو از اونایی که مطمئن بودم برن پیش قاضی میگه شب بمون شماره گرفتم و حفظ کردم چون میدونستم این ح.ر.و.م ز.ا.د.ه ها نمیزارن کسی زنگ بزنه ! &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;ساعت 8:30 دقیقه خونه .....&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بابا و مامان که تا 24 ساعت قهرن خودشونم نمیدونن چرا فقط چون خیلی نگران بودن و دستشون به باعث بانیش نمیرسه سر من خالی میکنن &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; /&gt; در اون لحظه واقعا به همشون نیاز داشتم ولی همه تنهام گذاشتن اون شب حتی اقاییم . با کفش میرم پای تل و شمارهارو میگیرم به به همشون خبر میدم تا اونا هم به جم مامان باباهای دم در بازداشتگاه بپیوندن. نگین میزنگه و با گریه کلی ازم سوال میپرسه و میگه با مامانم می خواستیم بیایم بازداشتگاها دنبالت که بابات خبر داده اومدی . دو لقمه افطار میکنم و میخزم زیره پتو حوصله هیچکی رو ندارم. خدا رو شکر مهشاد از صب نفهمیده بود من کجام و چرا غیبم زد ولی با این حال رفتاری رو ازش دیدم که انتظار نداشتم و خیلی بیشتر بهم بر خورد چون ... هیچی این نیز بگذرد &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/16.gif&quot; /&gt;  خودم که در اومدم ولی نگران بودم . نگرانه نگار یا خیلیای دیگه که ازشون چیزی گرفتن و امشبو حداقل باید بمونن تا فردا برن اطلاعات ! نگران مامان دوستم که حالش بد بود .... &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;ببخشید خیلی دیر شد اخه این چند روزه بلاگفا تریده بود خودتون مصتحضرید که !؟ ( حالا منم چه کلمه ای رو انتخاب کردم حتی املاشم بلد نیستم &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; /&gt;)&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اصلا می خوام دیگه اسمه وبمو بذارم خاطرات خاله و زندان &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; /&gt; تا حالا به این بی جنبه ای دیده بودین !؟&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;نگرانه دوستامم که هنوز اونجاین .... هر شب بهشون فک میکنم و کلی اعصابم بهم میریزه که کاش یه خودکار داشتم شماره همرو میگرفتم تا الان این قدر نگران نباشم &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;خدایا به همشون کمک کن .. چند نفر حالشون خیلی بد بود . اخه دخترای مردم چه گناهی کردن که باید تو بازداشتگاه کناره معتادا و اون ادما بخوابن .... &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; /&gt; واسشون دعا کنین که تا امروز دیگه همشون ازاد شده باشن .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;عیدتون هم مبارک عزیزای دل خاله &lt;/font&gt;&lt;img height=&quot;46&quot; width=&quot;54&quot; border=&quot;0&quot; onmousedown=&quot;showAddress(this.src)&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/friaresmilley.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Sep 2009 04:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghamestaneman&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>ghamestaneman</dc:creator>
<guid>http://ghamestaneman.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قدس = بازداشتگاه </title>
<link>http://ghamestaneman.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>
رفتم راهپیمایی و ..... &lt;p&gt;گرفتنم با دوستام و خیلی های دیگه ... تا همین الان بازداشتگاه بودم . چیزای تعریفی زیاد دارم ولی حاله خوبی ندارم ... سرم داره میترکه و دست چپم به طرزه بدی درد میکنه . الان فقط می خوام به کسایی که تو بازداشتگاه شماره خانوادشونو گرفتم زنگ بزنم خبر بدم که از استرس نمیرن .... هر کی مونده شب نگهش میدارن . واسشون دعا کنین تو رو خدا . بعدم میرم می خوابم . دوس دارم الان بگم تا بفهمین چه خبره ولی خستم . تو این 48 ساعت فقط 4 ساعت خوابیدم . فقط جونه خاله دعا کنین براشون که حداقل شب نگهشون ندارن . هم فقط 90 نفر تو بازداشتگاه ما بودن تازه داشتن از جاهای دیگه هم میاوردن چون پر شده بود بازداشتگاهای دیگه :( .پست جدید نمیزارم همینو واسش بعدا نوشت میزارم.اینم بگم پشیمون نیستم حتی زره ای ! فقط چون نذاشتن به خانوادهامون خبر بدیم همه دق کرده بودن.نگین زنگیده بود داشت گریه میکرد های های دیگه اوضاعه بقیرو خودتون حدث بزنین &lt;font color=&quot;#164f73&quot;&gt;&lt;font&gt;&lt;font style=&quot;font-size: 8pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;font style=&quot;font-size: 8pt;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;! بد بود ! تو بازداشتگاه بودنو میگم .......&lt;/p&gt;&lt;p&gt;فعلا برم زنگ بزنم تا این شماره ها یادم نرفته ...... &lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Sep 2009 17:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghamestaneman&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>ghamestaneman</dc:creator>
<guid>http://ghamestaneman.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عمو باران !!</title>
<link>http://ghamestaneman.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>
عمو وارد میشود ! نه والا من خاله ام به خدا ! فقط چند وقته ریشو پشممو نزدم شدم عمو &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; /&gt; اصلا نمیدونم چرا این قدر بی حوصله شدم در مورده صورتم . نه صوتمو زدم نه سیبیلامو نه ابروهام مثل ادمه . دیگه خولاصه واسه خودم مردی شدم داداچ&lt;img height=&quot;28&quot; width=&quot;42&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/155fs505059.gif&quot; /&gt; !
&lt;p&gt;این کلاس رانندگیه هم خوبه دس بوسه شماست صبا هم پیاده تشریف میبریم . اخه دیدیم بابام گناه داره ۲ می خوابه ۴ پامیشه دوباره ۵ می خوابه من ۷ بیدارش کنم بناباین خودم میرم . اگه اتوبوس بیاد سوار میشم وگرنه که با خط ۱۱ میرمو هندزفری هامم تو گوشم واسه خودم دِلی دِلی میکنم &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot; /&gt;. این مربیم هر روز تو ماشین چایی و صبحانه می خوره ٬ هر روزم ازم میپرسه روزه ای !؟ منم هر روز میگم بله اونم اصلا به هیچ جاشم نیست که روزه ام فقط نمیدونم چرا سوال میکنه هر روز !! هر روزمونو اینا :)) اخ جون امروز اخرین جلسه قان قان سواریم بود از فردا باید مدارک ببرم واسه ائین نامه . &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;پنجشنبه شب قرار بود بابا مارو یه جا برسونه منم اومدم پایین دره پارکینگو نصفه باز کردم تا بابا بیا ماشینو در بیاره بعد پدرمان دیر کردن و شیطون رفت تو جلدمان گف بیا خودت در بیار ماشینو &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/32.gif&quot; /&gt;. اخه تازه پنجشنبه صب خانمه بهم دنده عقب یاد داده بود یادش رفته بود که نگفته . خلاصه منم که جوگیر نشستمو روشن کردمو اومدم بیام بیرون تقریبا بیرون بودم ها یهو دیدم ای دل غافل در چرا نصفه بازه و بله دیگه سپر جلوی ماشین خورد به در و افتاد رو زمین &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; /&gt; عمم هم با من بود . میگم عمه جان چرا درو باز نکردی دیدی نصفست میگه محو تماشای دست فرمونه تو بودم شومـــــــــــــاخر !! سپرو با تف به زور وصل کردیم الکی  کلی هم با بابا و عمه خندیدیم و به احیا دیر رسیدیم ... اینم از داستانه امروزه عمو . پس پیازچه های قشنگم نتیجه میگیریم که وقتی کاری رو کامل یاد نداریم الکی چس چس زیادی نفرماییم &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جمعه از صب بابا گیر داده بود به من برگه انتخاب رشتمو دید یکم بداخلاق شد که چرا کامپیوترو برقو کلا بقیرو پایین این رشته زدی . بعدم من گفتم از این جهانگردیه خوشم اومده بابا هم دیگه از وقتی بیدار شدم شروع کرد . گف هرکی باور نکنه و ندونه من میدونم تو کمتر از ۲ ماه خوندی . تازه تو همین ۲ ماهم جمعه ها که قربونت بشم تعطیل بودی شبم که از ۷ به بعد نمی خوندی انگار از ۷ به بعد سیخ تو جونت میکردن که نمی خوندی &lt;img height=&quot;28&quot; width=&quot;32&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/2020.gif&quot; /&gt;!!! اون وقت از خیلی از دوستات بهتر شدی و همرو مجاز شدی . عمم هم اومد بالا و با مامانم و رضا شدن ۴ به ۱ . رضا میگف خره من میرم تیزهوشان ۲ روز دیگه فردوسی قبول میشم بعد همش میزنم تو سره تویه کوتوله :| . بابام گف مگه تو عاشق معماری نیستی پس بیا از مهر مثل ادم بخون واسه سراسری .... گفتم بابا نگو سراسری بگو فردوسی چون تو نمیزاری من برم شهره دیگه و مثل امسال همه انتخابام باید ماله مشهد باشه خوب فردوسی هم که جز ۵ دانشگاهه خوبه ایرانه. واسه معماری اونجا هم باید رتبم بشه ۱۰۰۰ پس من دوباره ا سال بخونم واسه پیامو غیرانتفایی !؟ گف یعنی تو از منو مامانت کمتر یا خنگتری که نتونی !؟ گفتم این از من ساخته نیست٬ حاضر نیستم ریسک کنم . یهو برگشت گفت میزارم بری . یه شرطی که مرکز استان باشه . کرمان نمیزارم جنوبم نمیزارم . کلا یزد و شیراز و قزوین و  تهران و تبریز و شاهرود و مازنداران و گیلان و چند تا مرکز استان دیگرم گف که قبول شدنش از همین مشهدم سخت تره &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; /&gt; . خوابگاهم نمیزارم بری واست خونه میگیرم . راضی شدم . هم واسه اینکه واقعا معماری دوست دارم هم واسه اینکه می خوام تلاشمو بکنم واسه دانشگاه امام خمینی&lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; /&gt; . شاید شد. از مهشاد پرسیدم گف تا ۴-۵ هزار شبانش میگیره به شرطی که بومی اونجا باشی که منم نیستم . کلا جمعرو گریه کردم . واسه اینکه باید دوباره بخونم این درسایی که 4 ساله از زیرش در رفتم و احتمال زیاد قبول نمیشم . هی من گریه کردم هی مهشاد نازمو خرید هی من خودمو بیشتر لوس کردم و این روند تا نصفه شب ادامه داشت  &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; /&gt;حالا هدفدارم ولی امید نه . چرا من بومی قزوین نیستم هان !؟ &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;جدیدا که کفگیرم ته دیگ خورده و با تاکسی میرم به جای تاکسی تلفونی میبینم اقایون ۳ دسته اند . یه دسته مثل بچه ادم میشینن . یه دسته میچسبه به شیشه که حتی باهات تماسم نداشته باشه انگار تو جزام داری . و یه دسته هم ۴زانو میشینن و دنباله پولشون تو جیب تو میگردن &lt;img height=&quot;19&quot; width=&quot;38&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/cry222.gif&quot; /&gt;!!! این دسته اخری از همه منفورتره ! یعنی واقعا واست ارضا کنندست که هی خودتو میکشی این طرف میچسبی به من !؟ حالا جالبه زنشم زنگ زده میگه ۵ دقه دیگه خونم عزیزم ! نیاین بگین شاید منظور نداشته و اینا . دیگه فرق ادمی که داره کرم میریزه و تنش میخاررو با کسی که تنش نمیخاره میفهمم &lt;font color=&quot;#164f73&quot;&gt;&lt;font&gt;&lt;font style=&quot;font-size: 8pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#5c5c5c&quot;&gt;&lt;font style=&quot;font-size: 8pt;&quot;&gt;&lt;img border=&quot;0&quot; class=&quot;tcattdimgresizer&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/boredsmiley.gif&quot; onload=&quot;NcodeImageResizer.createOn(this);&quot; originalwidth=&quot;33&quot; originalheight=&quot;19&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دو روز بود تلفون خونمون قطع بود . از مخابرات میان واسه یکی از همسایه ها خط وصل کنن بابا میگه حواستون باشه ماله مارو قطع نکینین . اقاهه هم میگه نه بابا مگه الکی و از اونجایی که الکی نیست تلفونه دفتره بابا و خونه عمم و مامان بزرگم و ما و مستاجرمونو یک جا قطع میکنن &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot; /&gt;!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;میگه میدونی چرا اون شب که دعوامون شد که گفتی باهات تموم میکنم دروغگو ، بهت ثابت نکردم !؟ میدونی چرا یوزرو پس دانشگامو ندادم بری تو سایت ببینی !؟ میگم نه چرا .. میگی چون ادمی که با ۴ تا کلمه حرف به عشق ِ ۲ سالو نیمش شک میکنه باید سختی بکشه .. باید سختی بکشه تا بفهمه زندگی مسخره بازی نیست که هر وقت خواستی شک کنی و با یکی این طوری رفتار کنی . باید سختی بکشه تا یادش بمونه شک کردن به همین راحتیا نیست &lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;baseline&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/hanghead.gif&quot; /&gt; میبینم راست میگه من بد کردم باهاش . اشکام میریزه . ساکت میشمو هیچی نمیگم . میزارم بگه شاید یکم سبک بشه شاید مرهمی باشه به قلبی که شکستم .پای تل میفهمه دارم گریه میکنم و هیچی نمیگه شوخی میکنه و  سعی میکنه بخندونم بوسم میکنه و میگه تو زندگیمی مگه میشه نبخشم . تو بخوای فراموش میکنم میگه دختره لوس٬من دوست دارم &lt;img height=&quot;30&quot; width=&quot;30&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/4yajuyo.gif&quot; /&gt;. میدونم فراموش نمیشه اون شب . اون شب که فرستادمش بیمارستان که باهاش بد حرف زدم که مجبور شد قرصه قلبو فشار بخوره که. این ۱ هفته sms یای اون شبو میخونمو گریه میکنم . به اون sms میرسم که میگه بگو داری شوخی میکنی خانمی بگو حرفات واسه اینه که امتحانم کنی بگو تا دق نکردم بگو ترو خدا خانمی و بعد جواب نه من که دیگه sms نمیده و خواهرش sms میزنه قلبش ! اشتباه کردی مهشادو بردن بیمارستان و همیشه این جاش که میرسم میزنم زیره گریه&lt;img src=&quot;http://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/girl_cray.gif&quot; /&gt; . من حق داشتم سوال کنم ولی اینکه خوردش کنم و قلبشو بشکونم و شک کنم نه . یعنی میشه یه روز فراموش کنه !؟ فراموش کنه حرفای منه احمقو !؟&lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;من مخالف حذف وبتم .. ارشیوه منو نگا نصفش نیست ولی موندم چون اگه حذف میشد دیگه راه برگشتی نداشتم . خاله بیشتر فک کن . همین بودنه وبتم بدون اپدیت واسه ما امیدی یه که یه روز مینویسی دوباره &lt;font color=&quot;#164f73&quot;&gt;&lt;font&gt;&lt;font style=&quot;font-size: 8pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#5c5c5c&quot;&gt;&lt;font style=&quot;font-size: 8pt;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#164f73&quot;&gt;&lt;font size=&quot;+0&quot;&gt;&lt;font style=&quot;font-size: 8pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;font style=&quot;font-size: 8pt;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#164f73&quot;&gt;&lt;font size=&quot;+0&quot;&gt;&lt;font style=&quot;font-size: 8pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;&lt;font style=&quot;font-size: 8pt;&quot;&gt;&lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;خوب شلغمای خاله خدا نگهدار &lt;img height=&quot;18&quot; src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Sep 2009 07:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ghamestaneman&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>ghamestaneman</dc:creator>
<guid>http://ghamestaneman.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
