|
یه بار دیگه سلام.....این سلام سومین سلامه واسه سومین آپ در دو روز گذشته..........من تنها نیومدم اینجا......دوستای گل از وب جدیدم و وب قدیمیم هم اومدن باهام....آخه این آپ ادامه ی ۲ تا آپ دیگست.........میدونم گیجتون کردم خفن......ولی واسه اینکه متوجه شین اول برین اینجا و بخونین و باهاش پیش برین تا متوجه شین............به چی نگا میکنی؟ برو دیگه.......اگه بری و بخونی متوجه میشی جریان آپ چیه....وگرنه باید همین طور عین خنگا بشینی نگا کنی....... حالا بریم واسه ادامه ی ۲ تا آپ دیروزی تو اون ۲ تا وب خودم.........ای بابا .....میگم اونایی که تازه اومدن برن از اون اول شروع کنن............اه خودمم دیگه دارم گیج میشما...........بچه هایی که از وب من(مهشاد ) اومدن از ادامه بخونن .......ولی دوستایی که از همین وب دعوت شدن برن اینجا.... خداییش خودم قاط زدم.........(من مهشادم بابا.........)آی کیو خوب حالا ادامه ی سفرم به مشهد.....: خلاصه بعد از کلی تکدو تونستم خودم رو برسونم به مشهد....... از دیروزش مثل پارسال از هتل لاله یه اتاق رزرو کردم..................پارسال شماره ۲۰۲ و امسال ۳۰۳ ......احتمالا" سالدیگه ۴۰۴...... ساعت ۱۰:۳۰ هتل بودم.......... اول که رسیدم رفتم یه دوش گرفتم و بعد به خانومی خبر دادم که من رسیدم و مجید هم باهام تماس گرفت........... حالا قیافه ی من عین این عقب مونده ها بود......آخه چند روز بود همش تو راه بودم و اصلا" نرسیده بودم به خودم............موقع تقسیم شانهس من زیر دست و پا له شده بودم احتمالا" .....آخه با اون قیافه ی تابلوم یه دونه جوش هم رو گونم زده بود ......طوری که انگار یه بادمجون زیر چشم کاشتن..... به هر حال هر طور شده یه کوچولو خودم رو جمع . جور کردم و با مجید قرار گذاشتم و رفتم دیدمش.....خیلی دلم واسش تنگ شده بود.......با هم قرار گذاشتیم و دیدمش....اول که دیدمش یه خورده جا خوردم .... آخه صورتش کشیده تر از قبل شده بود .......با هم رفتیم کافی شاپ و کلی هم خندیدیم.......از خودمون گفتیم و خانومی و نگین و صدف و ایما......من اول فکر میکردم اسم ایما،آیما تلفظ میشه....خوب آخه آیما شنیده بودم ولی ایما نه........مجید هم کلی سر این موضوع خندید.........من کلا" شکلات داغ دوست دارم ........قصد سفارش شکلات داشتم......که مجید اول سفارش داد ....جالب بود که ییهو گفت شکلات داغ....من هیچی نگفته بودم بهش...........با تعجب گفتم منم شکلات........ بعد با هم حرفیدیم و مجید کادو صدف رو بهم داد ......بعد دوباره پس گرفت....گفت کیف دارم و غروب بهت میدم.......... بعد رفتیم پیاده روی و مجید هی میگفت خستت کردم......ولی من اصلا" خسته نسدم.....هی میگفن خسته نشدی.....؟ بیچاره فکر میکرد چون وزنم زیاده زود خسته میشم........... خلاصه تصمیم گرفتیم بریم نهار..........رفتیم ساندویچ سرد............خانومی اس ام اس زد که کجایین....منم اس زدم که طرقبه ایم....داریم بختیاری میخوریم...........بعد وجدان درد گرفتم....آخه خانومی سر کلاس بود.........بعد از یه دوره وجدان درد باز بهش اس زدم که داریم سمبوسه میخوریم............نزدیک مدرستونیم....................آقا این اس ام اس رو دادم اومدم ادامه بدم و ساندویچ آوردم بالا و ییهو دستم خورد به دوغ و ریخت رو شلوارم..............حالا مجیدم خندش گرفته بود و به زور خودش رو نگه داشته بود که نخنده بنده خدا.........یه کم نگاش کردم و خودم خندم گرفت دیگه مجید نتونست جلوی خودش رو بگیره بچم...................کلی خندید و بعد میگفت غروب کلی با نگین و زیزی میخندیم بهت..........منم دلم میخواست شلوارم همون جا در بیارم و....................چرا فکرتون کجه؟ ......دلم میخواست شلوارم رو در بیارم و بندازمش دور...............آخه شلوارم تیره بود و دوغم که سفیده احتمالا" نه؟ خلاصه از اونجا زدیم بیرون و مجید رفت دانشگاه و منم رفتم هتل تا واسه بعد از ظهر آماده شم............ رسیدم هتل و لباسم و عوض کردم که خانومی اس ام اس زد که آقای پدر نیومدن دنبالش..............منم زنگیدم بهش و گفتم وایسا دارم میام دنبالت.....سریع لباس پوشیدم و راه افتادم..........خیلی هیجان داشتم.....بعد از یکسال داشتم میرفتم خانومیم رو ببینم......یه ماشین گرفتم و رفتم دنبالش.........خلاصه تا من باهش رسیدم خانوم پیاده رسیده بود ۲ تا کوچه مونده به خونشون.....قربونش بشم الهی.......ماشالله خانومی شده واسه خودش..............(خیلی دوست دارم خانومی)......... بعد دوباره برگشتم هتل تا غروب که همو ببینیم...... بچه ها خیلی طولانی شد....من الان باید تو کلاس میبودم.....استاد آخر کلاس حضور غیاب میکنه..... . میرم که برسم .۶:۳۰ کلاسم تموم میشه امروز......فیس هم نمیتونم بذارم الان......فردا میام و آپ رو کامل میکنم.........قربون همتون .......فعلا"(ولی خداییش از کافی نت دانشگاه خیلی حال میده آپ کردن هااااااااااااااا......توصیه میکنم بهتون......) تا فردا..........
|
About![]()
اینجا برشی ِ از زندگی من ! Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 Links
شکلک
سارا جونم |