تبليغاتX
روز نوشت های خاله باران - خاله دانشگاه فردوسی میرود !!


















روز نوشت های خاله باران

اینجا قطعه ای از قلب منه مراقب باش پاتو نزاری روشو رد بشی

بد بخت میشویـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم !! البته اول سلام دوم بدبخت می شویم !

بله همین جوری که حدس میزدم باباهه قصد داره سیستم ما رو جمع کنه حتی من امروزم قاچاقی نشستم پاش ! گیر داده اساسی هر چی میگم پدر من بنده 2 روز تو هفته تعطیلم اگه تو اون دو روز 12 ساعتم بخوام درس بخونم ( که نمی خونم ) بازم وقت دارم بشینم پای سیستم ! البته میدونم بهانشه وگرنه من تو خونه از صب تا شب ول میچرخم هیچی نمیگه ولی میگه پای نت نمیشه بشینی از درس میافتی !!! ای خــــــــــــــــــدا من با اینا چه کار کنم !!! جدیدا گیر داده میگه من حتی نمیزارم تو دفترچه ازادو بگیری چه برسه بخوای بری کنکورشو بدی ! یا فردوسی یا هیچ جا !!! منو فردوسی !!!! نه یکم خودتون فچ کنین خاله الافه و فردوسی !البته باباهه حق داره خودش شریف فوق گرفته مامانم فردوسی بوده  رضا میره تیزهوشان  (اه اه عجب خانواده خر خونی دارم ) !حالا با این حساب اوضاع منو درک کنین که چه قدر بی ریخته ... بابام میگه گفتی تیز هوشان نمیرم قبول کردیم ولی دانشگاه حق نداری بری ازاد .... اصلا میگی ازاد اگه در حد سراسری هم باشه من نمیزارم بری ! الان من چه خاکی تو سرم بکنم !!؟ منی که تو طول سال حتی کیفمم خالی نمیکردم چه برسه بخوام بخونم حالا چه جوری رتبمو بیارم رو 3000 !!! اصلا همچین چیزی از من بعیده !!! کاش تو یه خانواده عادی تر بودم! قرار شد بریم پیش یه مشاور تحصیلی که این باباهه بفهمه لازم نیست منه بدبخت از همین اول مهر خودمو بکشم !! تف به این زندگی .... تفـــــــــــــــــــــــــ...

حالا از این بدبختی بگذریم !! از اخر باید دست به دامن دایی و مامان بزرگم بشم شاید باباهه دست از سر کچل ما برداره ما بریم سر الافی خودمون !

اصلا امسال واسم اول مهر مث همیشه نبود ...اون رنگ و بوی همیشرو نداشت حتی استرسی هم نداشت اخه ۳ شنبه اولین روز بود مثلا بعد ما تا شنبش مدرسه داشتیم !! در اصل واسه ماپیشا فرقی نکرد ! من هنوز حتی کیف و کفشمم نگرفتم ! دفترم نگرفتم جلد کتابم نگرفتم !! یکی بیــــــــــاد منو ببره خرید ! فقط لطف کردم فرم مدرسمو گرفتم ! دستم درد نکنه واقعا ! تازه این بچه اولامون چه لوس بیدن با ماماناشون اومده بودن بیشتریا  ! والا ما سال اول خودمون رفتیم بدون مامانمون مثلا اول دبیرستانن ها !

اقا یعنی چی گوشی رو این مدیر اموزش و پرورش جدید ممنوع کرده ! ای مرده شورشو ببرن ... مدیرمون گفت اگه بگیریم تا اخر سال دستمون میمونه این حکم جدیده  ! ابرو برداشتم ممنوع شده !! وای که اگه نگین و صدف بخوان بزارن ابروهاشون در بیاد چه شکلی بشن  ! وحشتناک میشن دیگه .... نگین که میگه گور بابای مدیر من نمیزارم در بیاد ابروهام !! هر چی میگم بچه جان اگه ببینه نمیزاره بیای مدرسه میگه به جهندم ! من که از این جهت مشکلی ندارم خدا رو شکر از بچگی زیر ابروهام خودش تمیز بوده باریکم هست خودش !! اصلا به عقیده مدیرمون من ابروهامو برداشتم !! حالا اگه امسالم گیر بده میگم بابام زنگ بزنه شیر فهم بشن که من ابروهام مدلشه !!

چن روز پیش داشتم فک میکردم این سر زیر بغل اپلیدی به چه دردی می خوره وقتی سر بزرگش همون کارو انجام میده !!!؟ اقا چشمتون روز بد نبینه داشتم با سر بزرگش کار میکردم و دقیقا تو همین فکر بودم که یهو گازم گرفت ! وقتی اه از اعماق وجودم بلند شد فهمیدم چرا سر مخصوص گذاشتن !! اخه تا حالا تو این همه مدت گازم نگرفته بود این مرده شور برده !

یک هفتست سرما خوردم خفن !! فک کن تو طول روزم که روزه ام نمیتونم قرص بخورم دیگه چه حالی میکنم من ! به خاطر این بوی خوش ماه مهره دیگه ! اقا دیگه ! کاش حالم یکم بدتر بشه حداقل مدرسه نرم !

مامان و بابام وسط دعوا به همدیگه همزمان !

مامانم به بابام : نفهم !

بابام به مامانم : نفهم !

من : چه تفاهمی ! عاشق این زوجای با تفاهمم من !

داداشی تو چته !!؟ مگه چند روز دیگه نمی خوای بیای اینجا اقایی ؟ ببین ماه رمضون اخرشه اون وقت تو با این قیافه می خوای بیای اینجا !؟ چی شدی یهو قربونت بشم !!!؟ باید الان برنامه ریزی کنیم !! قیافتو درست کن دیگه  ! ببین نظر نمیزاری نمیزاری بعد یهو چی میزاری ! می خوای منو دقم بدی ! فک کردی دل من تنگ نشده .... فک کردی من کم گریه می کنمو به روی خودم نمیارم !فک کردی حال من خوشه ... دل منم واسه اون روزا تنگ میشه به خدا ... دل منم واسه تو تنگ میشه عزیز دلم ...  خوب این دهن صاب مرده منو باز نکن دیگه !

میدونی از کی ما با هم نیستیم از اذر تا حالا میشه ۱۱ ماه ... میدونی چرا بابام سیستممو داده چون فک میکنه رابطه ما دوتا بعد ۱۱ ماه به اخرش رسیده ... چون فک کرده ما همو فراموش کردیمو دیگه با هم نیستیم ... ولی ما با همیم هنوز !! هم دیگرو همون قدر دوست داریم حتی بیشتر از اون موقع ها ! به هم نزدیک تر شدیم تو این دوری بودنا ! تو هم اینو حس میکنی !!؟ الهی قربون اقایی ناراحنم بشم من !

خوب با اجازه دیه ما بریم ...... اگه بر نگشتیم ما رو حلال کنین !! بدونین باباهه نزاشته !

دوستتان میداریم . .. واسم دعا کنین که بازم بتونم بیام ....

+نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت5:28 PMتوسط باران | |