تبليغاتX
روز نوشت های خاله باران - اقا دیگه !


















روز نوشت های خاله باران

اینجا قطعه ای از قلب منه مراقب باش پاتو نزاری روشو رد بشی

خاله تنبل وارد میشود : می اپـــــــــــیم !!

علیکه سلام ... ! خوبین قربونتون بشه خاله  !!!؟

این چند روزه هی اومدم اپ کنم نشد یه روز بلاگفا مطلبمو پروند یه روزم سیستمم زحمت بلاگفارو کم کرد خودش مطلبمو پروند ! تازه الانم از مدرسه اومدم ، بله می دونم الان دلتون واسم کباب شد، موافقم بمیرین واسم الهی ! من بیچاره باید دوباره برم مدرسه ... از امروز کلاسامون شروع میشه تا یک هفته هر روز ساعت 11 تا 1 دیفرانسیل دارم ! نمی خــــــــــــــوام ... مرتیکه بزمجه از اول تابستون داریم میریم مدرسه باز 2 روزم که تعطیل شدیم اقا میگه باید بیاین من کلاس بزارم واستون ! حیف که دوست دارم معلمرو وگرنه یه فحش اساسی بارش میکردم ( بزمجه فحش حساب نمیشه! )  تازه ناظم مدرسه هم عوض شده ! این جدیده که دو روز دیگه دیونه میشه ... ببینین من کی گفتم ... این خط این نشون ( اونا اونجاس )

یکشنبه افطاری عمم بود ( طبقه پایین ) منم بهش گفتم ساعت ۵ میام کمکت . اقا اومدم بالا گفتم حالا یه دوش بگیرم ! بعد گفتم حیف این همه مورو جمع کنم سشوار کنم بریزم دورم ! بعد تو اینه نگا کردم دیدم ماشالا واسه خودم مردی شدم گفتم سیبیلامم چند روزه نزدم بزنم خوشکل بشم .... اقا من همین جور تا ۶:۳۰ با خودم گفتم ! داداشی میگه می خوای بزار یهو بعد افطار برو دیگه ! نیم ساعت مونده بود به افطار رفتم پایین ! من که از ۵ حاضر بودم ترافیک بود که دیر رسیدم ! ارواح عمم !

دوشنبه هم دختر خاله و پسر خالمو دعوت کردم واسه افطار بیان خونمون ...چند وقت بود ندیده بودمشون دلم واسشون تنگولیده بود ... این قدر مسخره بازی دراوردیم و خندیدیم که خدا میدونه ! از اخرم ساعت ۱ رفتن خونشون سحریشونم خوردن ! کلا ما وقتی دعوت میکنیم افطار و سحر با همه ! اخه یهو یه بوی کبابی تو خونمون پیچید هممون هوس کباب کردیم حالا فک کنین افطارم حلیم خورده بودیم ! ساعت ۱۰ پسر خالم با رضامون رفتن کباب گرفتن ، ۱۱ هم اومدن خونه ! تازه ترشم دلتون بسوزه

طی یه نظر خواهی وسیع ( فقط از دختر خالم و پسر خالم ) تصمیم گرفتم همه اتاقمو کاغذ دیواری کنم . بابام که میگفت اتاقت تاریک میشه ولی خانم مهندس و اقای مهندس ( دختر خالم و پسر خالم ) گفتن خوب میشه ! منم گفتم به حرف این دو تا مهندس جوان جامعه اعتماد کنم . من که راضیم حالا کی ناراضیه خودم راضیش کنم!

اقا نگینمون رفته مسافرت از 4 شنبه هفته پیش تا 4 شنبه این هفته ! اقا من دلم واسش تنگ شده ! اقا ما عادت کرده بودیم هر روز هم دیگرو ببینیم .... الهی قربونش بشم که این قدر مهربونه تازه دلتون بسوزه همچین دوست مهربونی ندارین .... بین ما 4 تا نگین از همه مهربون ترو گل تره ..... اقا من نگینمونو می خوام ... اقا صدفم یه 2 هفته ای میشه که ندیدم ! اپم که نمیکنه ! نمیگه ما دلمون واسش تنگ میشه!؟ اقـــــا دیـــــگـــــه !

یه دست مرتب واسه خاله بزنین ... . اول بزنین تا بگم چرا !!! بالاخره اینجانب تونستم داداشیمو راضی کنم نخونه .... واقعا کار سختی بود هاا .... من که دیگه ناامید شده بودم که یهو خودش گفت قبول نمی خونم ولی کنکورمو میدم سال دیگه ( البته عین جملش این بود :لوس ، ننر ، قبول نمی خونم! الان میاد میگه نامرد بقیه جملمم بگو دیگه ! نمی خوام وبلاگ خودمه دوش دارم ... اصلا من خود سانسوری دارم ! ) خیالم راحت شد از وقتی قبول کرده نخونه ! گناه داره خوب داداشم ... چرا دوباره بخونه ، میگه من قول دادم اونجا قبول شم ... حالا که نشدم باید دوباره بخونم ، اصلا وظیفه خودش میدونه که دوباره بخونه ! الهی قربونت بشم من ....

داشتم دیشب با خودم فک میکردم که بالاخره رضای ما مجبوره ۳۰ روز پشت سر هم مسواک کنه و این جای بسی بسیاااار تعجب داره ... اخه رضای ما کلا با مسواک مشکل داره بدنش کهیر میزنه بچمون ... البته سالی ۱ بار میزنه اونم فک کنم شب تولدشه ... نمی دونم شایدم شب عیده بالاخره یه اتفاق مهمی افتاده دیگه حتما !!! ولی این ۳۰ روز اجباریه ! الان دندوناش تو شکن ! تا چند وقت نمیفهمن چه بلایی داره سرشون میاد !

اقا یه خبر دسته اول همین الان داداشی بهم گفت امروز رفتن ماشین دیدن واسش .... ایشالا GLX میگیره .... الان منو میکشه .... میگه خوب دو دقیقه نتونستی اون حرفو تو دهنت نگه داری ! نمیشه دیگه ... اقا دیگه ، دوست داشتم بگم ..... آی چرا میزنی ... چرا دعوام میکنی ... ادم تو جمع دست رو خواهرش بلند نمیکنه نچ نچ نچ چه کار زشتی :دی ! یادتون باشه این هنوز سور قبولیشو نداده باید سور ماشینشم بده ...

خدا جون مرسی که داری کمکم میکنی ( به شما چه که خدا تو کدوم مشکلم داره کمکم میکنه ) ! مرسی که سالمم ... مرسی به خاطر خانواده خوبم .... مرسی که سایه مامان و بابام بالای سرمه ... مرسی که هنوز کنار هم نگهشون داشتی ! مرسی به خاطر دوستای گلم که این قدر باهام مهربونن و به فکرمن و مرسی به خاطر داداشیم ... مرسی که این قدر پسر گلیه .... که این قدر مهربونه .... مرسی خدا واسه این که کمکش کردی این رتبه خوبو بیاره ... خدا جونی مرسی !

ما با اجازتون رفع زحمت کنیم ..... اقا دیگه

دوستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون دارم  عزیزای دل خالین همتون !

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت4:16 PMتوسط باران | |