تبليغاتX
روز نوشت های خاله باران - عنوانم کجا بوده بابا .... !!!!


















روز نوشت های خاله باران

اینجا قطعه ای از قلب منه مراقب باش پاتو نزاری روشو رد بشی

سلاااااااااااااااااام ..............عیــــــــــــــــــــــــــــــــــــد شما مبارک ...... Flower

خوبین ..... ؟Flowerما هم خوبیم ..... اخ اگه بدونین دارم با ترس و لرز مینویسم ..... اخه بابا جان این ماه پول قبضه تلفنو ندادن که قطع بشه من دیگه نتونم بشینم پای نت ..... بعد حالا از شنبه هی به عنوان اختار تلفنو قطع میکنن دوباره وصل میکنن ... حالا من میترسم بنویسم میام اپ کنم دیگه تلفن نباشه ....

جمعه با مامان اینا رفتیم بیرون ..... ای بدک نبود .... من و رضا رو به رو هم نشسته بودیم . با هم حرف میزدیم و مامان و بابام هم مثل 20 سال گذشته که همش وقتی میریم بیرون قهرا قهر بودن . ... کلا تو بگو کی اینا قهر نبودن .. .... این جوری بیرون رفتنو واسه ما هم خراب میکنن .. واسه همین من هیچ وقت دوست ندارم خانوادگی بریم بیرون فقط و همیشه دوست دارم یکی دیگه هم باهامون باشه که حداقل به مامانو بابا هم خوش بگذره و یه هم صحبتی داشته باشن .. .. اره دیگه اینم از بیرون رفتن مااا ...... تازه منو رضا هم شب دعوامون شد .... اخه این رضا هی جلو من فوتبال بازی میکنه تو خونه اعصاب منو خورد میکنه ..... منم جدیدا یاد گرفتم وقتی چند بار بهش میگم بار سوم پا میشم میرم توپشو بر میدارم شوت میکنم خونه همسایه ... .. گاهی اوقاتم میافته تو حیاط خودمون .... بعد این رضا هی من تلاش کردم توپشو بگیرم هی نذاشت منم دیدم نمیذاره توپشو بندازم خونه همسایه باهاش قهر کردم ... !!! نه شوخی کردم به این دلیل دعوامون نشد اتفاقا خیلی هم خوش گذشت وقتی من دنبال خودشو توپش میکردم ولی اخر سر یه چیزی شد باز اشک منو دراورد  .... البته زود اشتی کردیم هاااا ..Gemini...  مامانم نزدیک بود جفتمونو به ملکوت بپیوندونه ... اخه نزدیک بود چند تا از گلدونارو بشکنیم .... نه ما نبودیم که بودیـــــــــم ... ؟ نه پسر همسایه بود ..... 

وااااااای اگه بدونین چه قدر ذوق میکنم وقتی مهشاد بهم میگه ابجی پای تلفون ...... اخه رضا همش منو با اسمم میگه .... بچه بودیم اونم بهم ابجی میگفت ... اون موقع هم کلی ذوق می کردم .... ولی بعدا که بزرگتر شد دیگه ابجی نگفت .... تازه جدیدا واسم اسمم میزاره ... مثلا هو ... یا تپله .... یا کوتوله .... در برخی موارد که هر چی صدام میکنه نمیشنوم اونم همرو با هم قاطی میکنه میگه ... مثلا میگه هو کوتوله تپل زشت کَری ...!!!؟  نه شما خودتون ناراحت نکنین با من نیست ! با دختر همسایست الانم این مهشاد این قدر قشنگ پای تلفون بهم میگه ابجی که خدا میدونه کلی ذوق مرگ میشم وقتی میشنوم  ... جدی میگم هاااا خیلی خوشم میاد ...

راستی من کوتوله نیستم هاااا .... رضا با این که ۳ سال از من کوچیکتره قدش ۱۸۰خوب به من چه ....... این زیادی بلنده به نظرش من کوتاه میام ...من خیلی کوتاه تر از این پسر باشم ۱۸ سانتی متر باشه ..... بیشتر که نیست  

شنبه اولین جلسه حسابان بود که حداقل دیگه مثل بز اخوش الکی سرمو تکون نمیدادمو واقعا فهمیدم درسو ..ولی بازم از حسابان بدم میاد بعد یکشنبه هم عربی داشتیم که نمرمو نمیگم

بعد دوشنبه هم ازصبح همین جور شانس اوردم.هیچکی ازم درس نپرسید.ای حال داد زنگ ادبیات هی من به رویا سقلمه میزدم هی اون به من سقلمه میزد بعد یهو معلمه گفت ۲ دقیقه استراحت منم یهو از کوره در رفتم گرفتم رویا رو مثل بز زدم بعد رویا هم منو از میز پرت کرد بیرون بعدم کیفمو انداخت گف تا اخر زنگ رو زمین بشین کیف فور بشی نه خداییش فک کردی من نشستم کف کلاس..!!؟خوب کاملا درست فک کردی چون رام نداد که بشینم منم چار زانو نشستم کف کلاس.. .شانسو میبینی با مامانم دوشنبه می خواستم برم خرید یهو بارون گرفتThunder  مامانم گفت اخ جون خرید کنسل ...

سه شنبه اخ حالم این قدر گرفته و بد بود که از هم ظهر که رسیدم خونه تا شب همش گریه کردم ... تازشم فرداش امتحان هندسه داشتیم بعد چون خوب نبودم فقط الکی دفترو جلوم باز کردم یک کلمه هم نخوندم .. تازه ترشم به شما چه که من چرا همه اون روزو گریه کردم و حالم خوب نبوده ... بجاش فرداش قبل از زنگ هندسه نشستم خوندم همرو سر زنگ جبر .... امتحانمم خوب دادم .. فقط یه سوالو باید عکس قضیرو ثابت میکردم که حواسم نبود خودشو گفتم ...

بعد یکی از بچه های کلاس حالمو گرفت با حرفاش .... خوب من به این درس نمی خونم افتخار نکردم هیچ وقت ... هیچ وقتم تو مدرسه جار نزدم که من دیشب درس نخوندم .... ولی خوب رویا دوستمه هر روز ازم بپرسه خوب اگه خونده باشم میگم خوندم اگرم نخونده باشم میگم نخوندم . بعد این دختره برگشته به من زنگ اخر میگه تو دروغ میگیتو حتما تو خونه کلی درس می خونی بعد میای مدرسه میگی من نخوندم که وقتی نمرت خوب میشه همه فک کنن باهوشی و نخونده نمره میگیری!!! بعدم میگه امکان نداره یکی نخونه و نمره بگیره و کلی حرف مفت دیگه .... !!! وای من بینهایت از ادمای دروغگو و دروغ گفتن متنفرم ... بعد این ادم کوتاه فکر بر میگرده به من این جوری میگه ..... میگه تو این جوری هر روز میگی من نخوندم که بقیه هم به هوای تو درس نخونن بعد خودت تو خونه کلی می خونی که نمرت از همه بهتر بشه .... خوب رویا یه کم جوابشو داد چون از کارای روزانه من همیشه با خبره ولی خودم هیچی نگفتم ..... من یا اگه ناراحت بشم همرو تو خودم میریزم یا بد جوری عکس العمل نشون میدم ... اگه می خواستم جوابشو بدم خیلی بد میگفتم ...اونایی که با منن میدونن من اگه عصبانی بشم زبون تندی دارم و بد جور اگه تصمیم بگیرم جوابه یکی رو بگم میگم پس ترجیح دادم خفه بشم .... به نظر من هوش پز دادن یا افتخار کردن نداره چون یه چیز ارثیه ... وااای خیلی حالم از روز قبلش خوب بود که اینم فاتحه اعصاب ما رو خوند .. واقعا صد رحمت به سحر ( پهلو دستیم ) حداقل ازم بد میگه جلو روم نمیگه .... مثلا پارسال که کارنامه ها رو دادن برگشته بود به رویا کلی پشت سر من حرف زده بود و گفته بود من معلم دارم ...... چون خودش خیلی بیشتر از من می خونه و معدلش ۲ نمره از من کمتر بود ........... مثلا دو ساله پهلو دستیمه و این جوری پشت سرم حرف میزنه .... هـــــــی زندگی ......

معلم فیزیکمون می خواست پنجشنبه از تمام فصل اول امتحان بگیره گفته بود حق ندارین بیشتر از ۱۰ دقیقه بخونین .Reading a Bookبعد همه بلااستثنا ۳ ساعت فیزیک خونده بودن جز من که خودتون میدونین همیشه به حرف معلمم گوش میدم .. تازه واسه این که نمرم واقعی تر باشه فقط ۵ دقیقه صبح خوندم بعد اومدم مدرسهمیبینین من چه حرف گوش کنم...تا باشه از این تکلیفا باشه

پ.ن ۱: یه روز از اخر داداشی ما سیستمشو این جوری میکنه  ..... بس که حرصش میده .... حرص نخور... میدونی که حرص میخوری معده درد میشی....دهه میگم حرص نخور دیگه بچه ... !!! 

پ.ن ۲: سه شنبه داشتم صبح میرفتم مدرسه یهو یه پسره خیلی بامزه پرید جلوم گفت پخخخخخخخخخخ .... عین خود پرستو تو این چهارخونه گفت .... چند تا از دوستاشم باهاش بودن .... فک کنم  هم سن خودم بود وااای اگه بدونی این پسره این قدر قشنگ این کارو کرد که من همون جا وسط خیابون واستادم و هر هر خندیدم .... واقعا نمی تونستم جلو خدودمو بگیرم .... خود پسره هم رفت یه متر جلوتر واستاد با دوستاش خندیدن ..... خداییش از پرستو که بیشتر پرید رو هوا .... اگه خودمو عقب نکشیده بودم می خورد بهم میافتادم تو جوب ... !! البته پسره توقع داشت من بترسم کله صبحی ولی خوب من خندم گرفت دیگه ... مردم زده به سرشون ها... والا ...!!! من معمولا عکس العمل نشون نمیدم در مقابل این کارا ولی این یکی خاج از کنترل من بود

پ.ن ۳ : من اگه بهتون سر نزدم فردا ببخشید ..... اگه سر نزدم یعنی تلفنمون قطع شده ... اخه مساله اینه که هیچکی تو خونه تلفن لازم نداره اخه بابام که گوشی ... رضا که گوشی .... مامانمم که گوشی .. فقط منم که نباید داشته باشم .( البته لازمم ندارم .... ) البته به لطف صحبت های زیبای اون مشاوره که تو تابستون رفتم پیشش ....وقتی هم هیچکی لازم نداشته باشه پس مشکلی با قطع شدنش نداره کسی بجز من .......

پ.ن ۴: خدا جان این قدر رو اعصاب من راه نرو ..... بیا پایین ..... دهه دیوونه میشم میمونم رو دستت ها..!! از من گفتن بود ... دو روز دیگه خل شدم نگی چرا خل شدی هاااا

 ما بریم که داریم از خستگی خفه میشویم . اخه دیشب فقط یک ساعت حوابیدم الانم باید برم کلاس زبان ..I Love You.. خب فهلا با اجازه همگی ...  

+نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت4:26 PMتوسط باران | |