|
سلام به دوست جونای گلم ... یه تیکه جالب تو راه : فک کن ساعت ۳ ظهر یهو یه پسره از خونشون در میاد بعد میگه صبـــح بخیر منو میبینی چه پرووووویم ..... باز رویا از من پرو تره .... بهش میگم رویا من پنجشنبه می خوام نهار بیام خونتون .... نهار چی دارین ..... در کمال پروووووویی ...!!! رویا : کوفت .... نه جدا .... رویا : کوکو سبزی ..... ای کوفت شما هم که هر وقت من خواستم بیام کوکو سبزی دارین ....... من فسنجون می خوام به مامانت بگو من میام فسنجون بزاره .... رویا : نمیشه ..گردو گرونه...اگه می خوای با خودت گردو بیار خونمون واست درست کنیم . من : ای خـــــــــــدا ..... !!!! من نمیام ... رویا : به جهنم کسی اسرار نکرد .. از اخرم خونشون رفتم هاااا ... اخ این قده کیف داد ... حالا مگه من پامیشدم برم خونمون ..همین جور مثل این مهمون پرررو ها نشسته بودم نه یه نگا به من بنداز ... همیشه کنجکاو بودم که اگه یه روز بابام از قضیه منو داداشی خبر دار بشه و با داداشی بخواد صحبت کنه داداشی ما بهش چی میگه و اما این که چرا حال مهشاد خوب نیست ... اخه ...... یه دختر بود به اسم هستی ( میگم هستی چون تو دوست داشتی این جوری صداش کنی ) که داداشی ما خیلی دوسش داشت وقتی داشت واسم میگفت هیچ کار نتونستم بکنم جز این که بشینم گریه کنم خدایا به داداشیم کمک کن که بتونه طاقت بیاره ....... بعدا نوشت : نمی دونم مهشاد گفت وب منو و خودشو می خونی ...... حالا می خونی یا نه نمیدونم به هر حال واقعا و از ته دلم واست ارزوی خوشبختی میکنم هستی جااان ... پ.ن ۱: خوب فعلا با اجازه همگی ..........
|
About![]()
اینجا برشی ِ از زندگی من ! Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 Links
شکلک
سارا جونم |