|
بعدا نوشـت : من الان اصلا اعصاب معصاب ندارم هاااااااا ....... اخه من چی بگم .. شرمنده این طوری حرف زدم هااااااااا .... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سلام به دوستایه گل خودم ...... خوفین .... خوشین ...... سلامتین ...... وای که چه قدر دلم واسه نوشتن تنگیده بود ..... منم خوبم .... یعنی حداقل خوب حال جسمیم که خوبه دیگه ..... راستی دیروز تفلد مامانم بود از مدرسه بگم که تو این دو هفته تا حالا دو بار پشت در کلاس موندم و رام ندادن بیام برم سر کلاس منم گفتم خانم من برم دفتر بهم برگه تاخیر نمیدن ها بالاخره باید رام بدین ..... اونم گفت حالا میبینین ...... منم رفتم دفترو به ناظممون گفتم برگه تاخیر می خوام لطفا ناظمه هم گفت نمیدم .. منم که ادم غد اصلا حاضر نیستم مثل بقیه خودمو لوس کنم و هی بگم خانم تو رو خدا این دفعه رو بدین و از این کولی بازیا در بیارم واسه همینم بر گشتم گفتم خوب ندین بعدم گفت برو رو صندلی بیرون دفتر بشین یه کم که دیر برسی از درس بمونی اون وقت دفعه دیگه سر وقت میای ...... منم که دیدم فایده نداره دیگه واقعا از برگه خبری نیستش ... گفتم خانم مشکلی نیستش معلممون خیلی اروم درس میده .. تازه من اگه اصلا سر کلاس شیمی نرم مشکلی نیستش گف تو چرا اینجایی ...... گفتم ااااا خانم یادتون رفته خودتون رام ندادین بیام سر کلاس گفت گفتم که برو برگه بگیر ........ منم گفتم بهتون یه بار که بهم برگه نمیدن معلمه هم دید ناچاره یه نگاه به ناظمه انداخت .... گفت حالا شما اسمشو تو دفتر انظباتی بنویسین من این دفعه به خاطر شما راش میدم راستی یادم رفت بگم من زبان فل نشدم هااااااا ...... بله دیگه به اون خنگی ها هم که فکر می کردین نیستم دیگه خداییش..... چند روز پیش دو ساعت مونده بود به افطار یهو منو مامانم دیدیم صدایه تیک تیک میاد.. دیروز مامانم ان چنان قشنگ ضایع شد که خودشم کیف کرد و کولی خندید من : اقا ببخشید پرده هایه ما خونه شماست ..... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا بیچاره اقاهه حول شده میگه نه به خدا خانم پرده هایه خونه شما خونه ما نیستش ...... گفتم واقعا عذر می خوام منظورم این بود که پرده هایه ما افتاده رو پشت بومه شما من میشه بیام بالا برشون دارم ....؟ دیگه درو باز کرد منم برشون داشتم مامانمم از اخر همرو انداخت تو ماشین لباس شویی و خلاص .... به این صورت فاتحه یه روز کاریه مامان و خاله ما خوانده شده و هوتوتو شد به قول خودمون ..... پ.ن ۱: ممنون که با این که نیستم ولی بازم شماها سر میزنین ....... پ.ن ۲: اصلا دلم نمی خواست این پستو شاد بنویسم چون نیستم ........ پ.ن ۳: فردا به همتون سر میزنم الان دارم از خستگی خفه میشم دیگه
|
About![]()
اینجا برشی ِ از زندگی من ! Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 Links
شکلک
سارا جونم |