تبليغاتX
روز نوشت های خاله باران - من کی ام .........!!!!!!!!!


















روز نوشت های خاله باران

اینجا قطعه ای از قلب منه مراقب باش پاتو نزاری روشو رد بشی

دلم گرفت. دوست دارم خدا همه غصه های دل نازنینتو وقتی که خوابت برد ، بزاره تو دل من تا تو هیچ

وقت دلت نگیره

طاقت شنیدن غم صداتو ندارم.

 خدا همیشه خواستم که هر چی غمه سهم من بشه و هر چی شادیه سهم تو.

خنده ها مال تو باشه و اشک ها مال من...

غم تو درد منه... درد من ...اينو ميفهمي پس ديگه هيچ وقت اين جوري نگو خوب ...... ديگه نگو حرفات واسم موثر نيست خوب .... ديگه نگو از اين زندگي نکبت دست بردارم خوب ..... خــــوب داداشي ديگه اينا رو نگو همين يه بار بســــــم بود به خدا .... از اون شب همش دارم فک مي کنم مگه من چه جوري رفتار کردم که تو فک کردي حرفات روم تاثير نداره ..... همش ناراحتم که هميشه باعث ناراحتيت منم .. ...... اخه تو که مقصر اين اتفاقايه من نيستي که ..... تو رو خدا ديگه نگو حالت از خودت بهم مي خوره ...... ديگه نگــــــــــــــو ..... تو که نمي خواي ابجي رو دق بدي قربونت برم ...مي خواي......!!!!؟ 

خوب حالا ميريم سر پستمون ...............:

جایه همتون بسی خالی بود تا جان دادن ما را ببینید ..... عرض میکردم که ..... یکشنبه بنده مسموم شدم شدید و دیگر داشتم جان به جان افرین تسلیم می کردم که جان افرین دید ما به دردش نمی خوریم پْسمون فرستاد واسه مامانمون .... بله دیگه دوشنبه هم این قدر حالمان بد بود که مدرسرو بیخیال شدیم و البته روزه هم نتونستم بگیرم ....داشتم میگفتم : یکشنبه خونه عمم احیا بود منم حالم خوف نبود اومدم طبقه بالا استراحت کنم...چشتون روز بد نبینه از ساعت 10 که اومدیم خونه بنده تا ساعت 3 نصفه شب داشتم دیگه رودهامو بالا می اوردم .تازه تبو لرزم داشتم   البته دیگه سه شنبه به زور 5 تا قرص که سحر خوردم هم مدرسه رفتم هم روزمو گرفتم به سلامتی. و الانم که در خدمتیم و همچنان زنده . واستین من برم این توپه بچه هایه همسایرو بدم بیام
.
.
خب دادم.من نمی دونم اینا به محض این که زنگشون می خوره میان جلو خونه ما فوتبال  و همشم نمی دونم چرا توپشون میافته خونه ما و ما هم باید هنو هن برویم در را باز کنیم تا توپشون رو بردارن  اگه من داور بودم به هر کی توپو شوت کرده بود کارت قرمز می دادم تا درس عبرت بگیره

خــــــب  اها من به يه بازي دعوت شدم ..... اصلا فک نکنين زوري بوده ها .....  اصلا کي گفته خانمي خودش منو دعوت کرد .... منم با اين که وقت ندارم شرکت ميکنم ديگه  .فقط يه وقت اينا رو خوندين اين جوري  نشين ها ..... بالاخره يه روز اينا گفته ميشد خوب حالا الان ميگم .... 

1: خودتو معرفي کن .......................

اسم اصليم زينبه ... ترجيح دادم با يه اسم ديگه بنويسم که خيلي وارد جزئيات زندگي خودم نشم .... متولده 2 اسفنده 69 و الانم مشهديم ..... سال سومه رشته رياضي ام .... يه داداش دارم که 3 سال از خودم کوچيک تره يعني الان اول دبيرستايه.....خوانوادمو خيلي دوست دارم ..... بابام خیلی رو من حساسه و تعصب بی خودی داره ولی رو داداش کوچیکم اصلا هر جور بابامو نگاه کنی کاملا روشن فکره ها ولی به من که میرسه دیگه نیستش.... از 26 ارديبهشت داداشي وارد زندگيم شد اسمش تو شناسنامه علي ولي از بچگي همه مهشاد صداش مي کنن ..... کلي دوسش دارم و الان از نظر خودم جرئي از خوانوادم و زندگيمه .... چادريم .... راهنمایی که بودم چادر اجباری بود ولی دبیرستانم نه من خودم خواستم .... البته هميشه طبق اخرين مدا پيش ميرم و خيلي به خودم و ظاهرم ميرسم ..... خيلي خیلی شلوغ و شرم ..... شبو دوست دارم .... تنهايي رو دوست دارم ..... گاهي اوقات خيلي اخلاقم بد ميشه و همرو اذيت ميکنم ولي خودم زودي پشيمون ميشم .... خيلي با همه زود گرم و خودموني ميگيرم و اکتيوم ....اگه بیکار باشم دق می کنم حاضرم درس بخونم بیکار نباشم .... دوستام گاهي زي زي و گاهي هم زينب صدام ميکنن تو خونه خالمم بهم ميگن کذت .....  البته به شوخي ها .... تو تمام فاميل من فقط همین خالم و دختر خاله پسر خاله گلمو دوست دارم  طوري که من هر روز تايستون اونجا تلپ میشم.....شکمويم و 5 کيلو اضافه وزن دارم ولي اون قدرا معلوم نميشه ..

2: فصل ، ماه و روزي که دوست داري ......؟

از گرما خوشم نمياد واسه همينم تابستونه خيلي دوست ندارم.زمستونو خيلي دوست دارم..عاشق برفو بارونم از بين ماهها هم اسفند ، فروردين و ابان دوست دارم و روزم که پنجشنبه ها

3: رنگ تو .............

ابي ....... صولتي .......نارنجي ..... سرمه اي ...........

4: غدايه مورده علاقه ..........؟

فسنجون ... شيشليک ...... غداهايه فست فود مثل پيتزا و اين جور چيزا که به نظر بابام اتو اشغاله

5: موسيقي مورده علاقه ........؟

بيشتر مثل اين ادمايه افسرده اهنگايه غمگين گوش ميدم .. معمولا اگه نخوام غمگين باشه پاپ

6: بدترين ضد حالي که خوردين ......؟

تابستونه سال سوم يه ضد حاله خيلي بد خوردم که بماند حالا ............

7: بزرگترين قولي که دادين ........؟

نيــــــــدونم ....... تا حالا يادم نمياد قوله خيلي مهم و بزرگي داده باشم ....... اها يادم اومد به داداشي قول دادم که هر چي هم که بشه تا هميشه ابجيش بمونم ( بيچاره داداشي  )

8: ناشيانه ترين کاري که کردي ...؟

یه دفعه برگشتم پارسال جواب معلم پرورشیمو بد جور دادم .... اون روز من دیر رسیده بودم فقط این معلمه تو حیلط بودش بعد من داشتم چادرمو تا می کردم برم سر کلاس یهو دیدم برگشته با طعنه میگه تو چادری و این طوری راه میری تو مدرسه .... گفتم ببخشیــــد... !!! من مگه چه جوری ام .... میگه نمی دونم تو مدرسه که موهات بیرونه ...جورابات که کوتاهه ... مانتوت که کوتاهه .... نمی دونم فلانو فلان .... منم برگشتم با پرویی گفتم ببخشید خانم من  جلو دوستای خودمم لازم نمی بینم با چادر باشم  جورابمم تا خٍرتنام نمی کشم بالا ....یه مانتویه لٍٍخه هم بپوشم که همش تو دستو پام باشه چون چادریم ... اصلا چه ربطی داره این دو تا موضوع به هم اینجا مدرسس همه مثل خودمن .... تو مدرسه هم ازادم فک کنم به خودم ربط داره چه جوری راه برم .... بعدم مثل بز سرمو انداختمو رامو کشیدم رفتم  .... معلمه هم همین جور داشت نگاه می کرد تا مطمئن بشه من با کی بودم .... منم داشتم به این فک می کردم که ترم اخر که پرورشیمو صفر داد ما بسی از این که هستیم خوچحال تر میشویم اساسی چون اون جوری که من جوابشو دادم گفتم صفره رو شاخمه .... وای وای این معلمه حتما توقع داره من اصلا تو مهمونی ها هم با چادر برم ... فک کنم اگه بهش می گفتم تاپ می پوشم تو خونه یا مهمونی تعجب کنه . من که چیزی نگفتم فقط نمی دونم چرا معلمه به خونم تشنه بودش

9: بهترين خاطره زندگيت ........

نیـــــــــــــــــــــدونم

10: بدترین خاطره زندگیت .........

همچنان نیــــــــــــدونم .... یعنی الان یادم نمیاد 

۱۱: شخصی هست که بخوای ملاقاتش کنی:

من هر کي رو دوست دارم پيش خودمه به جز داداشيم پس دوست دارم اگرم کسي قراره باشه اون باشه

۱۲: به کی نفرین میکنی:

مشاور مدرسمو تو راهنمايي که خيلي هم منو هم دوستامو اذيت کرد .... خيلي .........همش به اسم دين و اسلام دوستايه منو و خودمو اذيت مي کرد تا جايي که اصلا کلي پشتمون تو مدرسه حرف دراود و رابطمونو با بعضي از معلما خراب کرد ولي بيشتريا چون ميشناختنش خيلي اهميت ندادن .. ميرفت به مامان بابايه دوستايه بيچاره من حرف ميزد که دخترتون با فلاني رابطه داره و هزار حرف مفت ديگه که حتی یکیشم واقعیت نداشت  ....... اصلا رابطه داره به تو چه که ميره اين حرفارو پشتش ميزني .... البته از من هيچ وقت نتونست چيزي گير بياره و البته خوب چيزي هم نبــــود ولي من خوب ساله اخر حقشو گذاشتم کفه دستش .........

۱۳: وضعیتت در ۱۰ سال آینده:

ايشالا اگه يه ادم سر خوشه ديونه از جان گذشته پيدا بشه... اگر ها گفته باشم  در 10 سال ديگه که من ميشم 27 سال ازدواج کردم ....... فک کنم یه بچه 6 ماهه یا یه ساله هم داشته باشم ... پسر یا دختر بودنش واسم فرقی نداره خیلی ولی ترجیح میدم پسر باشه ....

خب منم الان هر کی رو که میاد به اینجا سر میزنه دعوت میکنم شرکت کنه ..... مثل دفعه پیش اسم نمی برم که مجبور بشین شرکت کنین .......شرکت کنین هاااااااااا ................

پ.ن ۱: یه چیزه بامزه .... دوباره تنم ریخته بیرون.... کلا ما الان رو دور شانسیم همچنان و نمی دونیم با این همه لطف و شانسی که به سمتمون حواله میشه چه کنیم ..!!!!!!؟

پ.ن ۲ : ما دلمان کلی باز واسه داداشیمان تنگیده ...... ما داداشی می خواهیم بسیار ... اصلا ان دو روز که مریض بودیم این قدر دوست داشتیم داداشی بود و نازمان را می کشید که خدا میداند اخه وقتی مریضم عادت ندارم هی بگم واسه همینم اصلا کسی نمی فهمه حالم چه خده بده ..  اینم واسه داداشیمون ...

پ.ن۳: امروز افطاری خونه داییم دعوتیم و منم اصلا حوصله رفتن ندارم .... اصلا .... مخصوصا این که باز باید برویم حمام ..... یادتونه ه اخرین باری که رفتم مهمونی کی بود که من رفتم حمام دیگه .... واسه همینم دوباره باز مجبورم برم دیگه ...... هر کی ندونه فک می کنه من واقعا سالی یه بار میرم حمام ....

پ.ن ۴: میگم این شبایه قدری ما رو هم دعا کردین یا نه یادتون رفت هااااا..... من که هر کی رو یادم اومد دعا کردم ....... فرزانه  که با فرشتش مشکلش حل بشه و دیگه غمگین نبینیمش ....قاصدک رو  که شاید به it علاقه مند بشه و موفق باشه تا همیشه  ..... خانمی  رو که همیشه با اقاییش باشه  .. .. اقا امیرو که با فاطمش باشه ... .. باگ جانو که قبول بشه و همیشه برای خدا بنویسه مثل همیشه و خدا یه صبری بهش بده واسه خوندن اینا ..... اناهید جون که همیشه موفق باشه .... نانا جون که با بابایش بمونه  معصومه جون    و دیگه هر کی رو یادم اومد تو اون حالو هوا .......  یادتون نره ها ما رو هم دعا کنی....  داداشی شما هم که ابجی تو دعا کردی دیگه ها .. نکنه یادت رفته باشه هاااااااا .. ما که کلی دعا کردیم واسه داداشیمون که امسال که داره این همه واسه کنکورش زحمت میکشه یه جایه عالی هم قبول بشه .... خیلی شبایه قشنگیه ... مخصوصا اخرایه مجلس که میشه همه یه حالی هستن..همه .... چه ادم معتقد چه غیر معتقد . همه یه حسو دارن یه حس خوب........ اصلا قابل گفتن نیست ...... خودتم چه بفهمی چه نفهمی تحت این جو خوبو پاک قرار می گیری .............. اخر اخر وقتی میگن ۱۰ مرتبه بگین یا الله این قدر همه صدا ها با هم از ته دله که قابل باور نیست .... واقعا ادم تحت تاثیر قرار میده ... الهی العفو هایه اخر ... خدایا ... یا ارحمن راحمین ... الهی العفو ..... الهی العفو ....................... 

چیه ......... خودم می دونم طولانی شده ........۲۰ خطشو امروز می خونی ۲۰ تاشم دوشنبه .... باقیموندرو هم چهارشنبه بخون ........ پشت سر من حرف نزن ...... اااااا میگم نزن دیگه ...... البته به قول باگ جان همون نصفشو خوندنم جونی می خواد پدر جاااااان ....نه این جوری نگین من میدونم شما می تونیـــــــــــــــن ....... افرین .....  فک نکنین من خودمم همرو یروزه نوشتم هااااا ....منم هر روز بعد مدرسه مینوشتم .....

دوستون دارم هزاااااااار تاااااااااااااا

+نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت0:25 AMتوسط باران | |