|
ای خدا من یه ساعت دیشب نوشته بودم بعدش هم اومدم رو ثبت مطلب کلیک کنم یهو برق رفتش خب حالا من سعی میکنم دوباره بنویسم ولی اگه یه کم بی نظم شد ببخشید دیگه........خب من رفتم که بنویسم.......... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شلام شلام ........خوفین ...............؟ ما هم خوفیم اساسی ........ خب زودی میرم سر جمعه که بگم چی شدش .......... عرض می کردم ..........: خب قرار بود داداشی که رسید به رضا خبر بده ...خب مثلا دوست رضا بودش دیگه..... رضا اومد تو پزیرایی و بلد میگه ...: یعنی چی ......؟ از اونجایی که منو داداشی مثلا هم دیگرو نمی شناختیم اصلا اون شب با هم حرف نزدیم یه جا هم می خواستم داداشی رو خفه کنم اساسی اگه دستم بهت میرسید این شکلیت میکردم تا خوب کیف کنی .... شب که اومدیم خونه مامانم میگه حالا رضا خداییش این دوست تو بود...رضا میگه اره مگه چش بود.مامانم میگه اون چیزیش نبود ولی از تو خیلی عاقل تره چه جوری حاضر شده با تو دوست بشه میگم اره واسه چی .......؟ میگه تو چرا امشب این قدر کم حرف و مظلوم شده بودی ها ....... میگم ...وا مامان جان تو هنوز دختر خودتو نمی شناسی مگه .... میگه اره جون خودت نگو الان خر میشم باور میکنم ....... رضا هم هی شب که اومدیم داشت منو نگاه می کردش ... میگم چیه من شاخ دارم یا تو مشکل داری زل زدی به من میگه نه دقت کردی تو شبیه سارایی .... گفتم واقعا یعنی من به اون خشکلی ام میگه نه خره منظورم این نبود که تو خشکلی منظورم این بود که چشماش و ابروهاش فقط شبه تویه ...ولی تو اصلا به خوشکلیه اون نیستی .................................. میگم یعنی الان داری میگی من زشتم دیگه نه ..............................؟ میگه منم نگم مگه خودت نمیری جولو اینه.....اون وقت این همه میری جلو اینه هنوز نفهمیدی زشتی .... واقعا که....بی ادب.... تازه داداشی اینا واسمون سوغاتی اورده بودن ...بعد من شب که اومدیم گذاشتمش رو اپن ...صبح که پاشدم دیدم همش شده هوتوتو و خوردنش .... پ.ن ۱: خب حالا چون دیگه حوصله ندارم که شنبه رو بنویسم میزارم واسه اپ بعدی....... پ.ن ۲: داداشی واقعا ممنون که این همه راهو اومدی میدونم که اصلا اینجا بهت خوش نگذشت ببخشید دیگه .............دلم واست تنگ شده ................. پ.ن ۳: امشب رفتم کیف بخرم ولی همه جا تموم کرده بودن ...رفتم نمایندگیه پوما میبینم فقط یه دونه کیف داره که اونم جاش کم بود واسه من پ.ن ۴: حالمم بهتر شدش .......ولی نیدونم چرا سرم همش گیج میره هی ........فک کنم دارم میمیرم وای چه همه اراجیف گفتم ها ....واقعا واسه کسایی که میان اینا رو می خونن متاسفم
|
About![]()
اینجا برشی ِ از زندگی من ! Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 Links
شکلک
سارا جونم |