|
ها ........!!!!!!!! اها .......سلااااااااااااااام ....خوفین ..............؟ چه خبر .............؟ ما که خبرایه خوب ....... داداشی امروز قرار بود راه بیفته ....و از اونجا که ازش خبری نیستش پس یعنی این که راه افتادن.. وای چه قدر خوشحالم .... دیشب واسه اطمینان شماره یه گوشیه خودشو خواهرشو گرفتم .....حتی خونه یه خواهرشم گرفتم...خب چه کار کنم دیگه دلم نگران میشم وقتی قراره تو راه باشه واسه همینم شماره یه خواهرشم گرفتم تا تو راه خبر بگیرم ازش... یه روز داداشی گفت شماره یه گوشیه داداش کوچیکتو بده می خوام باهاش دوست بشم ...حالا من ...چی ........!!!!!!!!گفتم اخه می خوای بگی کی هستی بهش اصلا می خوای بگی شمارشو از کجا اوردی.... تازه داداش من از تو ۴ سال کوچیکتره ...گفتم اصلا رضایه ما ( اسم داداش کوچیکم رضایه ) جواب sms دوستاشو هم به زور میده چه برسه تو که اصلا نمی شناستت... دیگه گفت به من اعتماد کن نترس چیزی نمی فهمه ....خب خداییشم من بهش خیلی اعتماد دارم خودشم خوب میدونه واسه همینم گفتم باشه و شماره یه رضارو بهش دادم بدون هیچ نگرانی ......همون شب واسه رضا یه sms اومد رضا هم چون اصلا نمی شناخت جواب نداد ......حالا من خوب رضا حالا می خوای جواب sms رو بده ببین کیه ..دیدم میگه نه خوب حتما اشتباه شده بعدم گفتش خب تو چه کار داری نکنه میشناسی ... من نه ......اصلا به درک ..بی ادب .......منم با خودم گفتم که این امکان نداره جواب بده که فرداش رضا اومد تو اتاقم ...گفتم خوب فهمیدی اون sms از کی بد ... که خودش گفت اره از علی جون بود( خودم گفته بودم خودتو با یه اسم دیگه معرفی کن نه اسم خودت ) ....گفتم علی جـــــــــــــــون ...!!!!تو از کجا اسمشو میدونی ....تازه نشت واسم گفت بچه یه کرجه و الانم رشت رفتن چند ساله .حالا من ها .....!!!!!!!!!!!!!تو از کجا اینا رو میدونی اصلا ...... حالا اون روز داداشی به من میگه خانمی من ببینمت خندم میگیره خوب ....گفتم منم همین طور ..تو اصلا سعی کن طرف منم نیای که نمی تونم جلویه خودمو بگیرم .... حالا از دیشب باید تا شنبه بدون داداشیم باشم .....خب چه کار کنه داداشیم تقصیر اون که نیستش باید چند بار وسیله عوض کنه واسه همینم طول میکشه ...اه خب چرا بیلیت هواپیما گیر نیومد که خودشم این قدر تو راه نمونه و خسته نشه ها ......؟الهی بمیرم به خاطر من باید این همه تو راه باشه و خسته بشه بعدم از کلاساش بمونه ...تازه منم باید اینجا میاد تحمل کنه .... از همین الان که به فکر یکشنبه میافتم که قراره برگردن اشکم در میاد ولی سعی میکنم خیلی بهش فک نکنم حداقل تا خود اون روز .........ولی نمی شه ........... پ.ن ۱: این نظر یکی از دوستانه که من اینجا میزارم چون می خوام جوابشونو بدم :
|
About![]()
اینجا برشی ِ از زندگی من ! Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 Links
شکلک
سارا جونم |