|
اینجا از خاطراتم مینویسم...از شبای بی تو بودنم
|
این چیز بود ( کوفت مهشاد ) یعنی این اسم کتابمه که تو این دورانه پا شکستگی می خوام بنویسم . دیدی بعضی نویسنده ها از ناکامی هاشون مینویسن دیگه .. اره و اینا !
پام هنوز قراره 1 ماهو 1 هفته دیگه تو گچ باشی و گاهی خیلی اذیت میکنه و
درد داره . کمرمم هنوز درد میکنه ولی بهتر شده . کبودیای تنمم رو به کمرنگ
شدنه دیگه ولی درد داره. کلا درد دارم دیگه . بعد این قدرم اقاییم قربون صدقم میره
. خدا جونی شکرت .
مهشادم که مچه دسته راستش مویه کرده انگشت همون دستشم ترک برداشته و یکمم
خنگ شده
بچم تو دانشگاه هیچی نمیفهمه قربونش بشم . پریشب این قدر درد داشت
.... از حمام که میاد می خواد لباس بپوشه که دستشو میزنه ناکار میکنه .
من 11:30 رفتم تو تخت بهش زنگیدم که دیدم بی حاله و نا نداره حرف بزنه
.بعد دقیقا بعد 1 ساعت حرف زدن یکم بهتر شده بود که تو تخت اومده بچرخه
که میاد رو دستش و دوباره دستشو ناکار کرد الهی بمیرم واقعا درد داشت هی
گاهی هواسش نبود ناله میکرد من میمردمو زنده میشدم
. 1:15 هم خوابش برد
پای تل .... الهی خانمیش دورش بگرده . هرچی داد زدم مگه بیدار شد از اخر
بیدارش کردم البته ! مرضم خودت داری. شب بخیر گفتیم خوافیدیم
البته من 1
ساعت طول کشید تا خوابم ببره . هنوز به این پام عادت ندارم . دلم لک زده
واسه دستشویی ایرانی . از فرنگی متنفرم واقعا به حاله شماها من قبطه می
خورم البته غبته هم می خورم .... بعد دلم می خواد شب همین جور غلت بزنم تو
تختم که نمیشه واسه همین خیلی طول میکشه خوابم ببر :(
به علت گشادی مفرد گفتم بابام ویلچر بگیره . بعد این 1 هفته به این نتیجه
رسیدم که اگه همه فرشارو جمع کنیم خیلی بهتره . اخه نمیدونین که رو لمینیت
این قدر این چرخه سریع میره بعد به قالی که میرسم مثل خر ِ تو گل میشه
حرکتم . سروش میگه این 1 ماه تمرین کن ببریمت والیبال معلولین 
بهم 2-3 ملیون دیه تعلق میگیره بعد هی هفته پیش بابا گف شکایت من گفتم نه
اخه ما اون شب اسمه مهشادو کامل دادیم و بابامم اسمشو میدونه کامل میترسم
برن شکایت بعد یه جوری به گوششون برسه که اون شب یکی دیگه هم به این اسم
افتاده . از اخر بابابزرگم گف یعنی چی نه ! خودش می خواد بره کلانتری جای
کوهستان پارک شکایت کنه بعد منو ببره پزشکی قانونی تعیین خرابی و خسارت
کنن
حداقل حالا که دارن میرن کاش هفته پیش میرفتن اخه من کبودیای تنم
داره رنگش میره همین کبودیا 1 تومن حداقل دیش میشه . بابا می خواد وکیل
بگیره میگه گوره بابای دیه ( اون که له نشده حسابشم پره صداش از جای گرم
در میاد ! والا به خدا ) می خواد شکایت کیفری کنه این شکایته از این قراره
که ما مسئول دستگاهم مجبور میکنیم ایمنی دستگاهشو ببره بالا . کلا این
دستگاها بیمه هستن و بیمه پوله بندرو میده ولی من گفتم زیره برگه شکایتو
امضا نمیکنم چون میترسم کلا باباهه بفهمه . شانسمون که در حد ان هست اینم
میشه قوزه بالا قوز . میلیونها پول نمی ارزه که لو برم و برگردم به اوضاع
2 سال پیش
پریشب تو خونه تنها بودم عمم اومد بالا منو با هم چرخم انداخت تو اسانسور که بیا برو پایین من و مامان
بزرگت تنهاییم ( کلا هدفم این بود که بگم ما خونمون اسانسور داره
ایفونمونم تصویریه
) حالا من چی داشتم : یه تی شرت صورتی با یه شلوارکِ
کوتاه صورتی ! هر چی هم گفتم بزار من لباس درست بپوشم گف نمی خواد جز بابا
بزرگو مامان بزرگ کسی پایین نیست . اقا هم ما 5 دقیقه نشستیم خاله بابام
اومد بعد اون خالش اومد بعد دو تا دختر خاله های بابام اومدن 1 ساعت بعدشم
پسر خاله بابام با زنش اومد ! حالا همشونم خوشکل کرده بودن من مثل موش
نشسته بودم !
من :
عمم :![]()
اون بالا گفتم شانسم در حد ان ِ الان کاملا فهمیدین دیگه ولی من حرفمو پس میگیرم در حده بیبه شانسم ! یعنی فقط مونده بود با اون شلوارک بشینم واسم خاستگار بیاد !!!
حتی 1 کلمه درس نخوندم از وقتی خونه نشین شدم .... بعد فک کنم مشاورم دهنمو اسفالت کنه
دیشب
دوستای کتابخونه ایم اومده بودن خونمون ... قربونشون بشم . همشون از من 2
سال بزرگترن کاردانی به کارشناسی می خوندن تو کتابخونه . 2 تاشون قبول شدن
که از دانشگاه اومده بودن ولی اون 2تای دیگه هنوز دارن میخونن . خلاصه که
دیروز یکیشونم یه کیک خوشکل درست کرده بود اورده بود
. کلی شوخی کردیم همه خوراکیامم خوردن
شوخی میکنم ها این قدر دخملای خوبین . بعد جمعه هم قراره نگین با صدف بیان دوباره . نگین از اون روز تقریبا روز در میون اینجا بود
صدفم اومد بقیشم زنگید بهم حالمو پرسید. کلا دوستای خوفی دارم.
راستی روز دختر مبارک
. من از مامان بزرگم یه شال کادو گرفتم و اندکی وجه نقدی بابامم قراره شب کادومو بده . مهشادم از صب دانشگاهه یادم باشه اومد بگم کادومو با کمپوتام بفرسته
خوب فهلا میرم ولی سعی میکنم تند تند اپ کنم چون بیکارم هی میام مغزتونو می خورم .... ![]()
بعدا نوشت:تی تاپ جونی تولدت مبارک 

اون نظرای وبتم باز کن تا نخوردمت !!!
ساعت ۶ منو هما و رضا رفتیم دمه هتل دنبال مهشاد . بعد همه با هم میریم دنبال نگین . مجیدم خودش گفته بود میاد . صدف و سارا هم در اخرین لحظات اومدنشون کنسل شد . برخورده رضا و مهشاد خیلی خوب بود . رضا مثل همیشه بود . همون قدر شوخو بامزه و سر به سره همه هم میزاشت مخصوصا نگینو مهشاد
. بدون هیچ حساسیت بی خودی . بعدم دمه در کوهستان پارک پرسید ازم فرقی نداره با من بشینی یا مهشاد ( یهنی معذب نیستی و اینا ) که منم گفتم نه اونم خیلی جدی گف با مهشاد بشین اون مهمونه زشته تنها بشینه . اخه مجید ۱ ساعت دیر تر قرار بود بیاد و ۱ نفر به هر حال باید تنها میشست . به هر حال رفتیم ترن و چند تا وسیله مسخره رو سوار شدیم تا مجید بیاد . وقتی اومد رفتیم تابه خانواده سوار بشیم . توضیح میدم واسه کسایی که نرفتن .
تابای تو پارکارو دیدین ماله بچه هاست حالا اگه بخوان یه حالی هم به بچه هه بدن یه زنجیر جلوش وصل میکنن
شما ۱۵ تا از این تابارو تصور کنین که از بالا به یه دایره وصله و هر کدوم ۱ متر با عقبی فاصله داره و پشت به پشته هم و شروع میکنه به چرخیدن تا تقریبا موازی زمین بشی بعدم دوباره سرعت کم میکنه تا عمودی بشه مثل اول . تازه تابای تو پارکا شیار داره ولی اینا کفش صاف بود و از جنسه یه پلاستیکه سُر . مهشاد صندلی جلوی من بود نگینم عقبیم . این راه افتاد و من از همون اول حس کردم دارم سر می خورم . یه دور که چرخید دیدم نه جدی جدی دارم سر می خورم و یهو صندلی از زیرم در رفت . خودتون تصور کنین . خودمو به زنچیرا اویزون کرده بودم و جیغ میزدم . اگه یکم فیزیک خونده باشین می فهمین به جز ۶۰ کیلو وزنم یه نیروی گریز از مرکز شدید به من یا هر کی سواره وارد میشه به سمت بیرون . صحنه های افتضاحی بود . مهشاد سعی میکرد مخالف جهت حرکت تو هوا به من برسه نگینو مجیدو رضا و ادمای رو زمین جیغ میزدن که نگه داره و من که مرگو جلو چشمم میدیدم . فقط میفهمیدم که این داره موازی با زمین میشه و من اگه خودمو با این سرعت زیاد ول کنم پرت میشم چندین متر اون طرفتر داد میزدم دستام
. واقعا دستام داشت کنده میشد پاهامم گیر میکرد به درختای اطراف . خودتو نگه دار باران این صدا هنوز تو گوشمه و جیغای بقیه و من که بعد از چندین دور تحمل پرت شدم . هنوز همون چند ثانیه که به زمین نزدیک میشدم یادمه اونم با اون سرعت زیاد محکم خوردم زمین . از نوک پام تا زیره گردنم پره خاک بود ولی حتی ذره ای از ارایشم پاک نشده بود چون اون لحظه این قدر هوشیار بودم که با دست باقیه سرعتمو بگیرم که به سرم اسیب نخوره ولی همه فک کرده بودن که سرمم حتما خورده . و از همه اینا بدتر مهشاد بود
. تو اون لحظه که من پرت شدم اونم خودشو انداخت . حق داره مسلما این قدر حول بوده که می خواسته سریع به من برسه و اون موقع عقلو تعطیل کرده و تو صدم ثانیه یه تصمیم احساسی میگیره و فک نمیکرده ممکنه کاریش بشه ولی با سر محکم می خوره زمین . من این طرف و مهشادم اون طرف . ۵ دور دیگه می چرخه و بعد نگه میداره و همه میریزن دوره منو مهشاد . نگین میگه رفتم بالا سره مهشاد دیدم یهو چشماش رفت و بیهوش شد . از سرش و دماغش و لبش خون میامده . خیلی صحنه ها واسم واضح نیست فقط یادمه کف دستام از درد داشت متلاشی میشد رضا یه دستمو گرفته بود نگین اون یکیرو تا شاید دردم ساکت بشه . یه بار سعی کردم بلند بشم برم پیش مهشاد ولی نشد فقط میشنیدم که مجید میگفت نزارین بیاد این طرف این خونارو ببینه هول میکنه
. اورژانس شهره بازی امد . منو بلند کردن و از اون طرفم مهشادو . به محض اینکه خونارو دیدم یهو فشارم افتاد و غش کردم فقط شنیدم که هما میگه (إ باران ) و بعد تو آمبلانس چشمامو باز کردم . روزه بعد هما گف انتظامات کثافت وقتی من غش کردم و داشتم می خوردم زمین به راننده امبولانس اجازه نداده به من دست بزنه چون نا محرم بوده و رضا و هما و نگین به زور منو گذاشتن تو آمبولانس
! خاک تو سره بی پدر مادرشون کنن ! تازه همون اولم که همه ریختن دورمون هما میره سره مهشادو میگیره تو بغلش تا آمبلانس بیاد بعد انتظامات میگه چکارته هما هم میگه ما همه با هم دوستیم اقاهه هم میگه غلط کردین دوستین سرشو بزار رو زمین بهش دست نزن نا محرمه ! خوب برگردیم به امبلانس . چشمامو باز کردم دیدم مهشاد رو تخت نشسته و اقاهه هم هی میگه دراز بکش اقا خون ریزی داری . دیدم اشکاش داره میریزه بعدم خم شد دستمو گرفت بوسید و شروع کرد صورتمو ناز کردن دیگه واقعا حرکاتش دسته خودش نبود . هرچی من می گفتم تابلو بازی در نیار انتظامات ادرسو اسمو فامیلو گرفته بزار فک کنن غریبه ایم فایده نداشت ... رسیدیم مرکز امدادهِ خوده شهره بازی . تازه اونجا هس کردم یکم پام درد میکنه و دور از چشمه اقایون انتظامات راننده امبلانسه منو بغل کرد برد رو تخت . نگینو مجیدو رضا و هما هم رسیدن . فشارمو گرفت یهو هول کرد ( ۵-۶ بود )به مجید گف پاهاشو بالا نگه دار به رضا هم گفت برو یه چیزه شیرین بیار . پاهامو گذاشتن رو صندلی که یهو من شروع کردم به لرزیدن . کنترل خودمو نداشتم فقط میلرزیدم . مهشادو ۲ متر دورتر نشونده بودن ولی ثانیه ای یک بار میپرسید چی شد یهو یا میامد بالا سره من . هی اقاهه میگفت بشین حالت خوب نیست می گفت این خانم خوب باشه من خوبم
. ما اول فک میکردیم شوخی میکنه ولی بعد دیدیم حافضش تقریبا پاک شده به جز خودمون با مثلا اسمه خواهر زادش هیچی یادش نیست حتی اینکه الان کجاییم و از یه وسیله پرت شدیم . فقط هم منو میدید یکم یادش میامد که انگار یه اتفاقی واسه جفتمون افتاده . از اخر اقاهه یه صندلی گذاشت کناره تختم مهشادو نشوند روش که این قدر راه نره اونم با یه دست دستو گرفت با دست دیگشم هی نازم میکرد و میپرسید چی شده ما چرا اینجاییم . همه لباسش خونی بود . رضا دو تا رانی گرفته بود من می خوردم چون خودم میفهمیدم لرزشه زیادم واسه فشارمه ولی ماله مهشادو هما به زور سرشو نگه می داشت میریخت تو دهنش از اخر رضا اومده جلوش دوربینه جلوش گوشیشو روشن کرده میگه خودتو نگاه کن چی شدی ! باران خوبه نمیبینی تازه داره شوخی هم میکنه بشین بزار کارشونو بکنن. قرار شد بریم امدادی . کسایی که سرشون ضربه می خوره هیچ جای دیگه پذیرش نمیکنن باید برن بیمارستانِ امدادی . من جلو بودم مهشادم عقب خوابونده بودن
. اسمه هتلش یادش نبود یا حتی ادرسه خونشون نه تو تهران نه خونه خودش تو قزوین !!! گیج بود . رضا و نگین با هما و مجید با تاکسی اومدن و تو راه نگین زنگیده بود به باباش . به امدادی که رسیدیم بابای نگین بود . راننده ها مهشادو بردن بابای نگینم زیر بغله منو گرفت . گذاشتنمون تو یه اتاق . تختم کناره تختش بود . دیدم داره با بُهت نگام میکنه و هیچی نمیدونه دستشو گرفتم نگاش کردم میگم چیزی نیست اقایی من خوبم اتفاقی نیفتاده . این که یادت نیست طبعیه فقط اروم باش گلم . بعد بقیه هم رسیدن . خدا بابای نگینو خیر بده به جای بابای مهشاد رضایت داده بود که اونجا ازش عکشو بگیرن . همه کارامونو انجام داد . شاید مهشاد نزدیک به ۱۰۰ بار پرسید چی شده ! دیگه مجید این اخرا برگشت گف هیچی بابا اول باران افتاد بعدم تو خودتو انداختی بعدم منه خاک تو سر افتادم
ولی رضا این قدر مهربون و با صبر با جزییات کامل توضیح میداد . حتی این اخرا
منو از تو اتاقه مهشاد بردن عکس بگیرن از پام مهشادم دکتر اومد بخیه بزنه لبو صورتشو . هما میگه دکتره موقع بخیه زدن می گفته ببین پسرم اول باران افتاد بعد تو افتادی بعدم فلانو فلان و باز دوباره میگفته تا کارش تموم میشه . بعد هما پرسیده مگه بارانو میشناسین اونم گفته نه بابا این قدر این اقا گفته حفظ شدیم هممون دیگه
از پای من عکس گرفتن بعدم مهشادو بردن از سرش عکس گرفتن . ولی دیگه پیشه هم نبودیم . یهو مجید اومد تلشو داد دستم گف این منو کشت یکم باهاش حرف بزن . دیدم یکم بغض کردی گفتم اقایی من خوبم بزار دکترا کارشونو بکنن باشه عزیزم !؟ یهو مثل این بچه های حرف گوش کن با بغض گف باشه خانمی.گوشی مجیدو پس دادم . بابای نگین اومد گف درد داری گفتم نه بعد نگین گف داره دروغ میگه بابا درد داره باباش گف نه بابا جان چه دلیلی داره دروغ بگه!عکسمو گرفت ببره پیش دکتر اومده میگه بابا جان مطمئنی درد نداری پات شکسته باید عمل بشی
! زنگ زدن به بابام که بیاد رضایت بده واسه عمل . منم برگشتم گفتم من دستشویی دارم اخه نمی خواستم واسم سند بزارن :( . رضا و نگین منو برن حالا با من دعوا میکنه نگین که منم میام باهات نزاشتم . بعد اودم مجید میگه ریدی شاشو !؟ راحت شدی !؟ کشتی مارو
دیگه بابای نگین نجاتم داد تخته مهشادو برد یه جای دیگه رو صورتشم یه چیزی انداختن که بابام اومد نشناسه به مجیدم گف بالا سرش واستا . بابام اومد زنگید به یکی از دایی هام که دکتره اونم گف ببرینش فلان جا الان بیمارستان امدادی همه انترنن و دکتر نداره شیفت شب اونجا عمل نکینین . منو بردن هاشمی نژاد . اونجا دکتر عکسو دید گف باید ۲ هفته بستری بشه تا نوبشت بشه که مامانم گف مارو دکتر فلانی فرستاده گف دیگه خانم تا شنبه باید صبر کنه . تو پاش باید چیزی بزاریم و زودتر از شنبه نمیشه تهیش کنیم . بعدم غوزکمم در رفته بود جا انداخت منم کلی جیغ زدم . گف گچ بگیره شنبه بیایین مطب . گریه کردم تا دلت بخواد ! بردن گچ گرفتم تا ۱ وجب بالای زانو . این قدر خوشحال شدم که تمیزم و بی مو و موهای پامو زدم مثل همیشه
ساعت ۲ اومدیم خونه . درد داشتم ولی به بابام اینا گفتم می خوام بخوابم . زنگیدم به مجید با مهشاد حرف زدم حتی یادش نبود من پام شکسته . اصلا یادش نبود ما عصر بیرون بودیم . منم هیچی نگفتم . حتی الان یادش نیست من شب زنگ زدم . مجید برده بودش خونه خودشون . الهی قربونش بشم خیلی کمک کرد اون شب ....
جمعه نگینو هما و مامان باباش رفته بودن خونه مجید بعدم مهشادو برده بودن واسش بلیت گرفته بودن راهیش کرده بودن . دسته همشون درد نکنه . اگه نداشتمشون نمیدونم الان اوضاعم چی بود
نگینم اومد اینجا بعدم سارا اومد . عصرم هما و صدف و سروش اومدن و تا ۹ بودن همه سارا سروشم تا ۱۲ بودن .
منم دیروز رفتم یه دکتره دیگه . فرستادم دوباره عکس گرفتم گف الان عمل نمی خواد ولی ۲ هفته دیگه برین یه عکس دیگه بگیرین تا اون موقع پاش جم نخوره . گچمو باز کرد دوباره یه گچ دیگه گرفت تا ۱ وجب زبره زانو . به هر حال تا ۱ ماهو نیم باید پام تو گچ باشه به خاطره شکستگی امیدوارم عمل نخواد . اون پای دیگمم کبوده و زیره بغلامم کبوده بد جور . کمرمم درد میکنه اساسی ولی در کل به صورت معجزه واری زنده ام خدا رو شکر
! مهشادم حافضش برگشته فقط از ساعت ۳ بعد از ظهر تا ۳ نصفه شبو یادش نمیاد . دردم که داره دیگه به هر حال با سر خورده زمین . رضا تا دیشب تو شک بود . البته تو اون شرایط خوب کنترل کرد . حتی نگین میلرزید اونو دعوا میکرد که اروم باشه ولی این قدر شکه بود که حتی اسمه منو یادش نمیامده که به انتظامات بده . ولی شب که اومدیم کلی گریه کرده بود
. اخه اینا که اون بالا نمیدونستن من چه قدر میتونم طاقت بیارم هر لحظه انتظار داشتن من پرت بشم . به بابام گفته باران اگه یکم از این دختر سوسولا بود الان مرده بود !
این چند شب ساعت ۳ بیدار میشم تا ۶ گریه میکنم دوباره می خوابم . هنوز تو شکه اون صحنه هام ٬ چیغای تو گوشم . تو شک مرگ که یک قدمی منو مهشاد اومد و رفت . تو شکه قیافه پر خونه مهشاد و .... مهشادم هیچی یادش نیست جز چند تا سکانس نا منظم از اویزون بودن من و داد زدنام
.
راننده امبلانس گف این دستگاه تا حالا کشته داده . گف یه دختره همون موقع که موازی زمین میشه ول میشه و نمیتونه به اندازه تو خودشو نگه داره پرت میشه تو درختا یا یه پسره میافته چندین متر اون طرفتر و بعد ۱ سال دوندگی فقط تونستن بیمه خودشونو بگیرن و ایمنی دستگاه فرقی نکرده اصلا . گف میتونم شکایت کنم چون از نظره اینمی مشکل داره دستگاه و اینو خودشونم میدونن
.
نمیتونم پامو خیلی اویزون نگه دارم چون ورم میکنه کمرمم درد میگیره
بنابراین نمی تونم به مدت طولانی بشینم پای سیستم.
این شبا دلم اقاییمو می خواد . حتی اگه الان هتلم بود من نمیتونستم ببینمش
. بهش احتیاج دارم به حضورش . به دستاش به ........... گف به محض اینکه بتونم بیام بیرون چه با گچ چه بی گچ بلیت میگیره میاد پیشم . بهش میگم به سرت ضربه خورده خنگ شدی . مکث میکنه میگه اقایی ِ خنگ نمی خوای
. چرا که می خوام . دوست دارم عزیزم . تو بهترین هدیه زندگیمی که میشد خدا بهم بده ![]()
بعدا نوشت : یاهوم بالا میاد سروش انِ . پی ام میدم بعد چند دقیقه :
سروش : هنوز هستی !؟
من : اره .
سروش : خوب به تخمم ![]()
سروش : من پسته می خوام ![]()
من : خوب به تخمم
!
سروش : تو که تخم نداری ![]()
من : من همه چی دارم رو نکردم ![]()
سروش :![]()
!!
بی ادب بی حیا هم خودتی ! نوشتم یکم از حالو هوای مرگ بیاین بیرون ! دیدین نوشتم شبیه هیفایم چشمم زدین ! اقا گه خوردم من شبیه یانگومم اصلانم چشمام قشنگ نیست
!
مشاورم بهم گف شیمی فیزیک این قسمتارو بخون منم هیچ کدومو نخوندم و رفتم پیشش گفتم همرو خوندم ( دروغگویه عوضی هم خودتی
) ! اونم دوباره کلی کار داد که من تا امروز مشغول کارای هفته پیشم بودم . کلا درس خوندن اونقدرا هم بد نیست در اصل مضخرفه . احساس میکنم از تصمیمم پشیمونم که نرفتم دانشگاه . تازه فایده نرفتنم این بود که الان خاله شده یه مدرک جعل کن حرفه ای .... تحقیق کردم کتاب خونه های اینجا نمیدونم چرا فقط تا ظهرا !! چند جا که نزدیک بود زنگیدم گف فقط تا ۱ در حالی که اینجا که من میرم تا ۸ هست . فقط یه مشکلی که هست فقط دانشجو راه میده و به هیچ صراتی هم مستقیم نمیشه که منو راه بده
. منم برگشتم گفتم قبول شدم مرخصی گرفتم خوب حالا چرا این جوری نگا میکنین خوب قبول شدم که حالا یکم دروغ گفتم
! بهم گف میری دانشگات یه کاغذ میگیری که من بفهمم واقعا مشهد قبول شدی و جاتو رزرو کردی .... از اون روز کلی کارت دانشجویی درست کردم ! ولی من به خانمه گفتم الان به کسی کارت ندادن به همه یه کاغذ دادن با مهر دانشگاه واسه اجازه ورود گف همونو بیار
! ای لال بشه این زبون اگه نگفته بودم الان درست بودا . از رو کارت یکی از دوستم کپی زدم با عکسو مشخصات خودم . خولاصه این همه حرف زدم بگم کات دانشجویی خریداریم اقا !
مهشاد گف کارت درس نیست ... این پسره اصلا اهل تقلب نیست مثل اینکه ! بچه مثبت :دی . دقیقا ما چون متفاوتیم واسه هم جذابیم . ادما همیشه قطب مخالفه خودشونو جذب میکنن . همیشه درس خون بودن و تنبل نبودنش واسم جذاب بود و برعکس من ِ به قول خودش اتیشپاره که یکی باید جمعم کنه . درس نخونو تخس و بی عقل و مهشاد نقطه مقابل منه دقیقا
.
مهشاد واسه ۴شنبه بلیت داره ..... منم فرداش از صب میرم هتلش البته من کتابخونه ام هااا .عصر میریم بیرونو بعدم شام . به رضا گفتم به بابا بگو با منی بعد هر جا خواستی برو اگرم خیلی مشتاقی میتونی بیای
رضا هم کلی استقبال کرد بیاد دوستشو ببینه واقعا ! نکه اینا خیلی از هم خوششون میاد . صدف که حتما میاد نگینم احتمالا میاد به سارا گفتم هنوز جواب نداده میاد یا نه ( اصلا این روزا میره سره کار باز پول دار شده مارو تحویل نمیگیره
) نمیدونم کجا بریم . شما پیچناهادی ندارین !؟ هنوزم سرما خوردگی این پسره خوب نشده . فک کنم صدف راس میگه انفلانزای خوکی گرفته :))
احساس میکنم خطم یکم نا امنه . اخه تو بازداشتگاه شمارشو ازم گرفتن . باید عوضش کنم . به هر حال کار از محکم کاری که عیب نمیکنه .
پلیس تهران گفته فروش هر لباسی با برند غربی ممنوع !!! هدف من چی بود از گفتنش !؟ هیچی گفتم که یکم دوره هم بخندیم
خودشونو مسخره کردن . اگه اینا جمع بشه که کسی نمیره بازار دیگه . بعد تازه گفته مانکنای پشت ویترین نباید سر و برجستی داشته باشن ! الان فساد تو مملکت ما خلاصه شده تو مدل مویه پسرا و تحریکاتی که از طرف این مانکنا باعت میشه . نه بابا پلیس تهران می خواسته یکم فضا شاد بشه .... ![]()
اگه کمرنگ شدم تقصیره این مخابرات بی پدره ! تله خونه ما با عمم قطع بود این ۱ هفته . واقعا رو اعصابم بود . از کافی نت کتابخونه می خوندم وبتونو . من حساب تورم میرسم صفیر . شایعه درست میکنی هااا . یه انتالیایی نشونت بدم 
اره داداچ خولاصه که انا هیفا انا
! خوب ما بریم دیگه .
امسال اول مهر هیچ حسی رو واسم تداعی نکرد .... نه ناراحت بودم نه خوشحال برعکس هر سال که دلتنگ دوستام بودم امسال نبودم بس که هر هفته یا من اونجا بودم یا اونا اینجا نمونش دیشب که رفتم خونه نگین و یه جعبه شیرنی هم از جیب مبارک خریدم اخه فهمیدم مامان باباش 2 ساعت دنبال من جدا از بابام از این بازداشتگاه به اون بازداشگاه میرفتن شاید منو پیدا کنن و کلی جوش زدن منم خجالت زده شدم بسیار . صدفم نگران کردم . مرسی دوستای گلم
. الهی قربون همتون بشم با دنیا عوضتون نمیکنم .
دیروز رفتم پیشه مشاور ... نمیدونم ولی نتونستم بهش اعتماد کنم . احساس میکنم با این به جایی نمیرسم . فقط یه حسه . من اسمه این اقاهرو خیلی شنیدم . هرکی باهاش بوده رتبش عالی شده ولی جلسه اولی منو نگرفت و این خیلی بده که بهش اعتماد نداشته باشم
. از شنبه میرم کتاب خونه .... فعلا بهم فیزیک شیمی داده . از این که باید برم طرفه کتابام دوباره می خوام بشینم گریه کنم . یهنی نمیدونم منی که هنوز مطمئن نیستم از تصمیم چی میشه اخر عاقبتم ! ولی این به معنی نیومدنم یا کمرنگ شدنم نیست ... خاله همچنان یکه تازه .... ![]()
چرا این طرحای ایرانسل این جوریه اخه . الان من طرح قرمزم تموم شده اینم دوباره نمیره تو طرح تا حداقل 10 مهر و این یعنی برشکستگی
تازه این شماره جادوییشم که تموم شد . من پول نداااااااااارم خوب . حقوقمو ندادن . بچم شب گشنه می خوابه ای بابا خوب چرا فکر مارو نمیکنن !
یه خاستگار واسم پیدا شده خداااای خنده . اقا ما رفته بودیم بانک پول بریزیم به حسابه راهنمایی رانندگی بعد یاد نداشتم باید کدوم فیشو پر کنم . یه اقاهه پهلوم بود ازش پرسیدم بعد چون خودکار نداشتم خودش نوشت
. بعد دیگه تشکر کردم داشتم میرفتم سمت اموزشگاه دیدم پهلومه یهو خودش گفت فک نکنین دنبالتون راه افتادمااا . مغازم کناره اموزشگاتونه . دم در اموزشگاهم گف من پارتی دارم بزارین بگم با یه افسر خوب بندازتت منم گفتم اگه پارتی بخوام دارم که بره دیگه اینم که کَنه اومد تو
. داشت با یکی صحبت میکرد منم داشتم مدارکمو تکمیل میکرم یه جا خانمه شما خواست منم شماره خونرو دادم . دیگه اون روز که اون پسره شمارمو خواست اخره سر منم این قدر جوابشو بد دادم که دیگه دروبرم نبینمش اخه هنوز باید چند بار دیگه اون طرفا میرفتم نمی خواستم این به پرو پام بپیچه
حالا چند روز پیش یه خانمه ای زنگ زده واسه خاستگاری منم فهمیدم اینه ( چشم اقامون روشنD:) . مامان که همون اول گف نه من دخترم تا بعد دانشگاش راه نمیده حالا خانمه هم گیر که والا ما هم ازدواج کردیم تو خونه شوهرمون مدرکمونو گرفتیم تا حالا ۲ بار زنگ زده !! نگا خواهر همرو برق میگیره مارو چراغ نفتی :| بعد بابا میگه احتمالا بارانو دیده خوشش اومده بعد ازش شماره خواسته بارانم هول شده شماره خونرو داده
بابا میگه نگا پسره رتبه 20 کنکور اومد با خانواده عالی راه ندادی حالا مغازه دار اومد همینو می خواستی :)) هم خوده بابام از من بدتره ها .. شوخی زیاد میکنه ولی جدی حداقل تا لیسانس نگیرم راه نمیده .به مهشاد میگم میگه مگه من نگفتم میری بیرون پوشیه بزن ![]()
![]()
پدر بزرگ رویا هم فوت کرده . امروز رفتم خونه مامان بزرگش . کلی افسرده شده دوستم . همه فامیلشون بودن همه هم منو میشناختن !!! این قدرم باهام خوب برخورد کردن :)
چند روزه مهشاد سرما خورده خفن . الهی قربونش بشم تا حالا فک کنم 6 تا امپول زده تازه هنوزم خوب نشده . معلومه دیگه وقتی استراحت نمیکنه به این زودیا هم خوب نمیشه
. قرار 2 هفته دیگه بیاد . اخ جون . الان خودش که مهم نی مهم کادوهای منه :))اخه تولد منو با ولن 1 هفته فرقشه.معمولا کادوهاشو با هم پست میکنه ولی امسال تصمیم گرفتیم خودش بیاره . اخه اون موقع که قرار نبود اینخده دیر بیاد الان یه کادوی تولدمه یکی ولنتاین یکی رو مناسبتشو نمیدونم گف اومدم میگم یه دونه هم پک مای . تازشم دلتون بسوزه پکش چیزایی داره که تو بازار نمیدن مثل عطرو اینا ! البته اینم مناسبتشو نمیدونم حالا ایشالا پیدا میکنیم تا اون روز
. کادوهامو جا نذاری ها وگرنه رات نمیدم مشهدددددددد .
دیدم پست قبل خیلی طولانی شد اینو کوتاه گذاشتم حالشو ببرین ... ![]()