|
اینجا از خاطراتم مینویسم...از شبای بی تو بودنم
|
دوباره برگشتم ... بعده ۱ سال که از صفر شروع کنم .... خداییش کاره سختی ![]()
اول از این کنکوره عزیزم بگم که ریدم
عرضم به خدمتتون دقیقا ۱ ماهو ۲۰ روز درس خوندم
فک نکنم قبول شدن این قدر کشکی باشه که یه شاگرد معمولی که فقط فیزیکو شیمیو زبانش خوب بوده تو دورانه دبیرستان قبول بشه
تو این ۱ ماه نشستم دینی و ادبیات خوندمو یک اشتباه بزرگی که کردم فیزیک نخوندم هیچی . حتی ۲ تا سوالم جواب ندادم
. بجز پارسال امتحان نهایی نمره فیزیک زیره ۱۷ نداشتم ولی همش یادم رفته بود ولی جف کنکورارو شیمی رو ۷۰ بالاتر زدم
کلا قبول نمیشم
خیلی خرم که نخوندم واقعا
واقعا نمودونم هدفم چی بود که حتی ۲ ماهم درس نخوندم ....!!!!!! یعنی چی بود ایا
؟ کارم به جایی رسید که پسر خالم بهم بگه خاک تو سرت تو مایه ننگه فامیلی ![]()
الانم واقعا بیکارم.می خواستم برم استخر واسه اموزشه نجات غریق ( غریغ٬قریق ٬قریغ!؟ املا نزدم تو کنکور
) ثبت نام کنم تنبلیم میاد می خوام برم اموزش رانندگی اونم تنبلیم میاد فقط نمیدونم منه گشاد چه جوریه که صبح ها ساعت ۴ پا میشم با رضا میرم کوسنگی ورزش
تازه از خونه پیاده ۳۰ دقیقه طول میکشه که پیاده میریم جون نزدیکیم ( البته چون تاکسی نیست پیاده میریما وگرنه ما رو چه به این غلطا
) تا ۷:۳۰ ! مشهدیای پایش که خونشون نزدیکه بگن اکیپی بریم
!!!
این چند روزه این قد بیکارم که همش خونه خالم تلپ میشم این قدر با دخی خالم خوش می گذره ... ۲ روز نمیبینمش دلم تنگ میشه واسش
! میگم دوستام بیان یا خودم میرم خونشون .امشب نگین و صدف خونمون بودن تا ۱۲ بودن
کلی خوش گذشت ٬ صدف فردا میره مالزی و تا ۲ هفته نمیبینیمش
( به خدا سوغاتی نیاری دهنت سرویسه ها
)
مهشادم از وسط های این ترمش میره سره کار
دیگه همه خرجشو از خانوادش جدا کرده . تو بخشه کنترل کیفیت یه کارخونست اخا مهندسم
یک هفته شب کاره یک هفته روز کار کلی شبایی که شب کاره نارحتم موقع خواب که باید تا صبح بیدار باشه . الانم که من دارم اپ میکنم سره کاره
این قدر وقتی سره کاره دلم واسش تنگ میشه که خدا میدونه
....... جالبه بعده ۲ سالو ۲ ماه با این همه اتفاق با همیم هنوز فعلا که سرنوشتمون اینه که با هم باشیم
مهشاد قول داده تا اذر ۲ بار بیاد . نوشتم اینجا که نتونی بزنی زیره قولت اقا
!!!
پ.ن : داداشه دوستم تو این درگیری ها ۱ هفته قبله کنکور کشته شده
بیچاره دوستم ... واقعا این قدر خوب بود که امیدش میرفت فردوسی قبول بشه ولی با این اتفاق دیگه
فقط دعا میکنم که یه چیزه خوب قبول بشه . خدا نبخششون
دستبندمو تو اتاقم اویزون کردم که یادم باشه دیگه نرم الکی رای بدم
!!!!
پ.ن : راستی تـــــــــــــــــــف به این انتخابات ...
.. واقعا ریدم به نتایجشون ( ببخشید کلا بحث انتخابات میشه من عفت کلاممو از دست میدم
)
پ.ن : حمید خاله sms ام بهت نمیرسه .... می خواستم فقط تشکر کنم که شبه کنکور sms دادی و واسم ارزوی موفقیت کردی خاله جون ( بعضی کارای کوچیک تو ذهن ادم میمونه
) اون موقع که اصلا از ایرینسل به دولتی نمیرفت منم هر کار کردم إرور داد ... ببخشید خاله
( خداییش حمید جز با معرفت ترین دوستامه )
واسه اپ اول خوبه دیه ..... هنوز دستم راه نیفتاده .... غریبی میکنم تازه هنوز ![]()
بای ... بای ..... ![]()
میترسم دوباره از صفر شروع کنمو همه چیزمو ازم بگیرن ....
نسبت به وبلاگم احساسه غریبی میکنم ....
انگار دیگه ماله من نیست ... !![]()
نوشتن یادم رفته !!!
وقت لازم دارم تا دوباره بتونم برگردم ... ![]()
بیشتره دوستای وبلاگیم دیگه نیستن .....
اولین بار که رفتم به وبه همه سر زدم شکه شدم .... خیلیا دیگه نیستن ![]()
واسه باره سوم باید از صفر شروع کنم .... اصلا نمیدونم می خوام شروع کنم یا نه !!
برمیگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــردم دوست جونای گلم ![]()
![]()