|
سلااااااااام ... سلااااااام ... این سلام دومیه واسه اینه که دفعه پیش سلام نکردم ! خوفیـــــــن !؟ ما هم خوبیم ... داداشیمونم خوبه خدارو شکر اااااه باز مدرسه ها داره شروع میشه ! حالا یکی نیست بگه به تو چه تو که از اول تابستون داری میری مدرسه ! بالاخره مدرسه مدرسس از هر وقت بری گنده ! اصلا حوصله درس خوندنو ندارم ما باز یه جیم زنی اساسی انجام دادیم ... قبل از اینکه بریم ، تو کوچه با نگین منتظر تاکسی بودیم من دیدم دو تا خانم دارن میان طرفمون که خیلی شبیه خاله های بابامن دیگه این که داداشی گفته احتمالا تو مهر میاد .. شبای قدر قراره با نگین بریم جلسه ( دیگه واقعا میریم جلسه ... ) احتمالا مامانمم باهامون میاد . حالا باورتون شد که می خوایم بریم جلسه ! امروز داداشی در کمال پرویی برگشته میگه نمیشه روزای احیا روزمو بگیرم یه مواقعی حس اپ کردنم میاد شدید با کلی قضیه باحال یه مواقعی مثل الان که میام اپ کنم مغزم دچار بحران موضوع میشه سر سفره من یه لحظه میرم تو اتاقمو میام میبینم گوشتای غذام نیست یعنی چی شده ایا جدیداً یاهوم رفته رو غات .. اقا تو پست قبلم دقت کردین سحرو با صاد نوشته بودم ! گفتم که بدونین من چه ادم صادقی هستم بسه دیگه میترسم شاکی بشین ! برم واقعا دلتون میاد برم .... یعنی پی نوشتم نذارم !!! دوستــــــــــــــــــــــــــــــــــــون دارم خاله جونیا...
خاله افسرده وارد میشود شنبه دو ساعتی با مهشاد چت کردم بعد فرداش که میشه یکشنبه هر چی منتظر شدم دیدم خبری ازش نیست الانم اعصابم خورده ، ناراحتم اخلاقمم مث سگه نزدیکم نمیاین هاا .... اومدین بی پا برگشتین تقصیر من نیست خونتون گردن خودتون ! گیرم نمیدین بهم !! خاله الان مثل سگــــــــــــــــــــــــــــه ! اوکی شد واستون ! فعلنم دارم میرم .... اپمم اگه طولانی شده به خودم مربوطه .. دوستـــــــــــــــــون دارم ( ناراحتم که باشم دوستون دارم
خاله تنبل وارد میشود : می اپـــــــــــیم !! علیکه سلام ... ! خوبین قربونتون بشه خاله !!!؟ این چند روزه هی اومدم اپ کنم نشد یه روز بلاگفا مطلبمو پروند یه روزم سیستمم زحمت بلاگفارو کم کرد خودش مطلبمو پروند ! یکشنبه افطاری عمم بود ( طبقه پایین ) منم بهش گفتم ساعت ۵ میام کمکت . اقا اومدم بالا گفتم حالا یه دوش بگیرم ! بعد گفتم حیف این همه مورو جمع کنم سشوار کنم بریزم دورم ! دوشنبه هم دختر خاله و پسر خالمو دعوت کردم واسه افطار بیان خونمون . طی یه نظر خواهی وسیع ( فقط از دختر خالم و پسر خالم اقا نگینمون رفته مسافرت از 4 شنبه هفته پیش تا 4 شنبه این هفته یه دست مرتب واسه خاله بزنین ... . اول بزنین تا بگم چرا !!! بالاخره اینجانب تونستم داداشیمو راضی کنم نخونه ... داشتم دیشب با خودم فک میکردم که بالاخره رضای ما مجبوره ۳۰ روز پشت سر هم مسواک کنه اقا یه خبر دسته اول همین الان داداشی بهم گفت امروز رفتن ماشین دیدن واسش .. خدا جون مرسی که داری کمکم میکنی ما با اجازتون رفع زحمت کنیم ..... اقا دیگه دوستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون دارم
سلااااااام گلکای خودم خوبین همتون !!؟ بسی بسیار خوچحالیم از این که داریم مینویسیم ! دیشب با نگین و اقاییش رفتیم بیرون ! اخ این قدر خندیدیم که خدا میدونه ... کلا خوش گذشت روحیمونم عوض شد ! پ.ن : دم سحر اومدیم غذا بخوریم یهو دعوا .. پ.ن : دیشب از بیرون اومدم رفتم دوش بگیرم بخوابم از شانس خوبم اب تو حموم سرد شد پ.ن : از اخرم داداشی راضی نشد که دوباره نخونه . الهی نامه : خدایا شکرت به خاطر داشته هامو نداشته هام دوستون دارم بسی بسیار .....
سلاااااااااااااام دوستای گلم ! خوبین فداتون بشم ....... ؟ نماز روزه هاتون قبول باشه دیروز بد بخت شدم اساسی رفت ... می دونین بابام با من چه کاااااار کرده .. الان همتون باز دارین فک می کنین من چه گندی زدم ها...!!؟ این قدر که من خوش سابقه ام من : بـــابــــا فقط به خاطر ۳ سانت فیلمی ار احمد رضا درویش .... موضوعشم بنویسین کارگری دختر بیچاره و فلک زده ای که قربانی کار پدر شد ! چاکریم پ.ن : امسال همه خانواده چهار چشمی مراقب رضاییم که یادش نره چیزی بخوره ... اخه این که نمیشه رضا دم افطار تقریبا سیره ! پ.ن : کلی افسرده شدم نصف وبایی که می خوندم تعطیل شده ! پ.ن : بابای بنده نمیتونه سحر غذای سنگین بخوره واسه همین من وظیفه دارم سحرا واسش شیر و موز و عسل و خرما درست کنم ... یه معجونی میشه بیا و ببین مامان و بابا : من : نه چیزه میدونین منظورم این بود که صداش خیلی بد بود من دقت کردم اگه شما دقت نکردین ! سخنان بسیار زیبایی بود ولی صدای اقاهه رو مخم بود به جان شما ! پ.ن : امروز نتیجه هارو میدن الانم داداشی قراره خبرشو به من بده . هر جا قبول بشی خوبه عزیزکم پ.ن : خدا جونم مرسی واسه همه چیز ......
سلاااااااااااااااااام دوست جونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــای گلم ...... خوبین قربونتون بشم من ؟ دلم واستون یه ذره شده بود ......... از خوبی های ماه رمضون که همتون میدونین و اما بدیاش واسه من حمام رفتن و مسواک زدن صبحمه ! این قدر سر این مسواک کردن من تو دستشویی تف میکنم که اب بدنم تموم میشه به جان شما . حالا از ماه رمضون عزیز که بگذریم میرسیم به بابای من ! بله بنده ۲ ماهه که با بابام اشتی کردم البته اشتی کردن که چه عرض کنم اشتی کردیم ولی همش به نفع بابام تا موقعی که من مثل قبل چیزی نخوام همه چیز حله ..... وگرنه که هیچی ... وای من گشنمه ! از اخر من از گشنگی میمیرم ! بالاخره یا گشنگی یا تشنگی فرقی نداره و یه چیز دیگه این که اصلا حرفای مهشادو جدی نگیرین ها اون اصلا قصد نداره واسه سال دیگه بخونه شما برنامشو از من بپرسین من بهتون میگم..... ۱۰ ماه گذشت از روزی که من لو رفتم ..... بدترین روزای عمرم بود که اگه شما و دوستای گلم و داداشیم نبودین مرده بودم .... خوب حالا از غم و قصه که بگذریم میرسیم به این موضوع که من سعی میکنم هر روز صبح که میام اپ کنم بالاخره یا اپ میکنم یا میشینم از یه گوشه وباتونو می خونم دوستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون دارم قد یه دنیا .... خدا جونم شکرت به خاطر داداشیم که سالمه و به خاطر این همه دوست خوب که همیشه همراهمن و نگرانمن ... داداشی جونـــــــــــــــــــــــــــــــم دوست دارم ........ مراقب خودت باش عزیز دلم پ.ن : کسی از تاتینا خبر نداره تو ادرس جدیدشم نیست !
من برگشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم میدونم الان همتون از خوشحالی ذوق مرگ شدین ...... واقعا ... واقعا .... ! اصلا از قیافه هاتون معلومه .... خودمم باورم نمیشه که بابام سیستممو بده . البته هنوز تو شکم ها باید برم ناهار ......... حالا میام میگم چه خبراست دوستــــــــــــــــــــون دارم راستی دقت کردین چی شد ... خوب نکردین دیگه ... دلم واستون تنگ شده بود دوس جونای گلم !
|
About![]()
اینجا برشی ِ از زندگی من ! Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 Links
شکلک
سارا جونم |