تبليغاتX
روز نوشت های خاله باران


















روز نوشت های خاله باران

اینجا قطعه ای از قلب منه مراقب باش پاتو نزاری روشو رد بشی

بعدا" نوشت:فقط اینکه گند زدم  با این رتبه......۲۱۰۰

سلام....خوبی جیگر ............؟ چه خبرا آبجی خانومی؟ بالاخره تموم شد.........حالا زیر 1300 مونده.......اگه بشه.....که رفتیم دانشگاه....وگرنه باید خاک بخوریمخیلی وقته نیومدی انگار نه.......؟من که اصلا" خبرت رو ندارمدارم؟
میگم شیطون چه کار میکنی این همه طرفدار جمع میکنی.............کم مونده بود که مامان ما هم طرفدار شما شه، که شدهمیگم اصلا" یه وقت فکر نکنی من حسودی میکنمااااااا....نه اصلا" اینطور نیست....گفته باشمااا.......من اصلا" حسودیم نمیشه....به جون خودم راست میگم.........
بالاخره روزای درس خوندن تموم شد.....خدا کنه همین امسال شرش از سرمون کم شه که اصلا" حوصله ی تکرار درس خوندن(البته واسه کنکور ) رو ندارم...........خوب تا همین جاش هم زیادی نوشتم اونم بدون اجازه یه پست تو وب آبجی کوچولوم.........فقط خواستم بگم کنکور چطور بود.......به محض اینکه بدونم این نوشته ها رو خوندی میام این پست رو پاک میکنم....نمیدونم چرا وب خودم رو آپ نمیکنم.....اول میخواستم تو وب خودم همه ی اینا رو بنویسم .......ولی نمیدونم چرا به دلم افتاد اینجا تو وب آبجی کوچولوم بنویسم.......آبجی جونم بازم معذرت میخوام که بی اجازه اینجا اومدم.......چند روز دیگه میام این آپ رو پاک میکنم جیگر......
حالا کنکور.......
من هر در سی رو برآورد کردم یه درصدی دستگیرم شد..........هر درس رو با 20% کاهش مینویسم که شکی نمونه واسم.......
ریاضیات..........55%
معارف............60 تا 70%
عربی............15%
فیزیک............40%
ادبیات...........80%
زبان.............35%
و درس آخر که راجع بهش اصلا" حرفی نمیزنم چون حالم رو گرفت شیمیه..........بر عکس انتظارم که فکر میکردم با فیزیک مشکل داشته باشم........مشکلم با شیمی بود که وحشتناک سخت بود........سخت که چه عرض کنم .........وقت گیر بود ......قربونت....دوستت دارم قد مهربونیت .....

از خواهرای گلمم (نگین و صدف) که مشوق و راهنمام بودن ممنون.....همچنین مجید گل.....قربونتون بای

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت7:36 PMتوسط باران | |