|
سلاااااام ...... یکشنبه هم که امتحان عربی دادم توپ..!یعنی این جوری بگم که همون ۱ دفعه پیشم نمیگیرم دوشنبه هم که مدرسه به خاطر ر وز دختر واسمون جشن گرفت . و اما سه شنبه که هیچ گندی نزدم ... وااااااای چهارشنبه داشتم از خستگی میمردم تو مدرسه ... اصلا از صبح پنجشنبه فاتحه اعصاب ما خونده شد رفت ....... حالا معلم فیزیکه باز رفته بود رو اعصاب من پایینم نمی اومد حالا ....... اصلا مگه این بی خیال میشد .... میگه باید کلاسو به تو بخش بکنیم یک دسته بچه هایی که دوست دارن و می خونن و یک دسته بچه هایی که تازه ساعت ۱۲ شب یادشون میاد تکلیف دارن ....... کاملا منظورش من بودم ...... اخه من چی بگم بهش ... بعدم میگه ناراحت شدن نداره ..... !!! گفتم ببخشید من کی گفتم به زور نشستم پای تکالیف شما که این جوری میگین من که گفتم بهتون برنامم این جوری که شب بازدهیم بیشتره و بیشتر می تونم بخونم میگه بایــــــــــد برنامه ریزیتو تغییر بدی خوب ......... نه واقعا من منتظر دستور ایشون بودم که از همین فردا چون برنامه زندگیم رو ایشون نمی پسندن تغییر بدم ..... پ.ن ۱: واقعا واسه این دنیا که این جوری شده متاسفم ..... وای که چه قدر حالم بد شد وقتی قضیه تجاوز به اون دختر رو از دوستم شنیدم تو کلاس زبان ... پ.ن ۲: هیچ کمکی واسه بهتر شدن حال داداشیم از دستم بر نمیاد .. خب فعلا ما بریم دیگه تا کتکرو نوش جان نکردیم ... دوستون دارم .
سلام به دوست جونای گلم ... یه تیکه جالب تو راه : فک کن ساعت ۳ ظهر یهو یه پسره از خونشون در میاد بعد میگه صبـــح بخیر منو میبینی چه پرووووویم ..... باز رویا از من پرو تره .... بهش میگم رویا من پنجشنبه می خوام نهار بیام خونتون .... نهار چی دارین ..... در کمال پروووووویی ...!!! رویا : کوفت .... نه جدا .... رویا : کوکو سبزی ..... ای کوفت شما هم که هر وقت من خواستم بیام کوکو سبزی دارین ....... من فسنجون می خوام به مامانت بگو من میام فسنجون بزاره .... رویا : نمیشه ..گردو گرونه...اگه می خوای با خودت گردو بیار خونمون واست درست کنیم . من : ای خـــــــــــدا ..... !!!! من نمیام ... رویا : به جهنم کسی اسرار نکرد .. از اخرم خونشون رفتم هاااا ... اخ این قده کیف داد ... حالا مگه من پامیشدم برم خونمون ..همین جور مثل این مهمون پرررو ها نشسته بودم نه یه نگا به من بنداز ... همیشه کنجکاو بودم که اگه یه روز بابام از قضیه منو داداشی خبر دار بشه و با داداشی بخواد صحبت کنه داداشی ما بهش چی میگه و اما این که چرا حال مهشاد خوب نیست ... اخه ...... یه دختر بود به اسم هستی ( میگم هستی چون تو دوست داشتی این جوری صداش کنی ) که داداشی ما خیلی دوسش داشت وقتی داشت واسم میگفت هیچ کار نتونستم بکنم جز این که بشینم گریه کنم خدایا به داداشیم کمک کن که بتونه طاقت بیاره ....... بعدا نوشت : نمی دونم مهشاد گفت وب منو و خودشو می خونی ...... حالا می خونی یا نه نمیدونم به هر حال واقعا و از ته دلم واست ارزوی خوشبختی میکنم هستی جااان ... پ.ن ۱: خوب فعلا با اجازه همگی ..........
سلاااام واااای یه اتفاق با مزه واسم افتاد همین پنجشنبه تو خیابون دیگه من این مدلیشو ندیده بودم.. پنجشنبه تو خیابون نزدیک بود یه پسره بوسم کنه نگین : وای بچه ها فک کنین اگه بارانو بوس میکرد چه باحال میشد ... من : نگین خفه شوووووووووووووووووو نگین : نه واقعا قیافتو تو این وضعیت تصور میکنم کلی کر کر خندست ........ من : نــــــــــــگــــــــــــیــــــــــــن خفت میکنم هااااااااااااااااااا ......... خدایش خیلی سر این موضوع خندیدیم ........ من اگه دستم به پسره خر برسه حسابشو میرسم تمیز .......... اصلا من نمیفهمم من حق ندارم یه روز اون جور که می خوام باشم معلم فیزیکه بود بالا گفتم باهام بد برخورد کرده بعد جلسه بعدش ازم عذرخواهی کرد برگشته میگه میشه شما بیاین پای تخته من : نخیر ..... معلمه : هنوز از کاره جلسه قبل من ناراحتین ....؟ من : بله ... معلمه : میدونم حالا اگه من عذرخواهی کنم مشکل حل میشه .....؟ من : شایـــــــــــــــــــــــــــــد ...!!!!! معلمه : حالا میشه بیاین پایه تخته ..... اتفاقا وقتی رفتم مسالرو هم حل کردم اون قدرا هم سخت نبود که همه توش مونده بودن .. معلمه : میشه دوباره از اول همرو یه توضیح بدین هر کی متوجه نشده بفهمه .. من : نه ... می خوام برم بشینم ...... معلمه : حالا یه توضیح کوتاه ..... دیگه توضیحم دادم رفتم دفترمو برداشتم گفت امیدوارم مشکل حل شده باشه ... من : امیـــــــــــدوارم .... پرو برگشته میگه چون از دست من ناراحت شدین جلسه دیگه کیک بیارین پ.ن ۱: سرگرمی جدید سحر و رویا ( دو تا پهلو دستیام ) : جدیدا اینا خوشون اومده هی لپ منو میکشن . سحر: ۱-۰ رویا خانم رویا : اااا حالا که این جوره بیا ..... ۱-۱ یهو میبینی زنگ خورد اینا دارن میشمرن امتازارو ... ۱۵-۱۶ پ.ن ۲:بابام دیگه بهم اعتماد نداره .. وای هلاک شدم......دستم شکست
|
About![]()
اینجا برشی ِ از زندگی من ! Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 Links
شکلک
سارا جونم |