|
سیلام ....... چیه چرا منو این جوری نگاه می کنین ......... فک کردین از شرم راحت شدین و دیگه اپ نمی کنم هااا باید عرض کنم که زهی خیال باطل نگین ... هاا.!!!!!!! صدف ... هاا.!!!!!! کتی .... هاا.!!!!!! بله دیگه میبینین تو رو خدا گیر چه ادمایه خنگی افتادم من ....... اهای داری وب منو می خونی ناراحت نشی هاااااا خوب حقیقت تلخه دیگه .... اه اه اه از صبح شدم الهه بد شانسی ...... یکی میز جلویه من میشیه ...... حدس بزنین اسمش چیه .....؟ مهشــــــــــاد ...... طبق محاسبات من به صورت میانگین این تن صاب مرده هر ۱۰ زور یه بار میزیزه بیرون. جدیدا خوشش اومده هی فرتو فرت میبینم همه تنم پر دونه شده پ.ن ۱: داداشی ببخشید بازم هااااا ... من خیلی نگرانت کردم ..... فک کنم اگه یه کم دیگه میگذشت خود مهشاد زنگ میزد خونمون ببینه ماها زنده ایم یا نه ... پ.ن ۲: اخی ..... واقعا این رویا دختر گلی پ.ن ۳: فردا امتحان دینی دارم ...... تو بگو اگه من یه صفحه خونده باشم اسممو میزارم قلی . پ.ن ۴: رفتیم وبلاگ خانمی این روز شمارهای تولد را دیدیم کلی خوش خوشانمان شد رفتیم واسه خودمان هم گذاشتین پ.ن ۵: اره داداچ ساعت ۳ شده من همین جور دارم اینجا میپلکم ...... تمام تلاشمو کردم کوتاه بنویسم ......... دیگه حرف بزنین می کشمتون ...... دوستتان میداریــــــــــــــــــــم
بعدا نوشـت : من الان اصلا اعصاب معصاب ندارم هاااااااا ....... اخه من چی بگم .. شرمنده این طوری حرف زدم هااااااااا .... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سلام به دوستایه گل خودم ...... خوفین .... خوشین ...... سلامتین ...... وای که چه قدر دلم واسه نوشتن تنگیده بود ..... منم خوبم .... یعنی حداقل خوب حال جسمیم که خوبه دیگه ..... راستی دیروز تفلد مامانم بود از مدرسه بگم که تو این دو هفته تا حالا دو بار پشت در کلاس موندم و رام ندادن بیام برم سر کلاس منم گفتم خانم من برم دفتر بهم برگه تاخیر نمیدن ها بالاخره باید رام بدین ..... اونم گفت حالا میبینین ...... منم رفتم دفترو به ناظممون گفتم برگه تاخیر می خوام لطفا ناظمه هم گفت نمیدم .. منم که ادم غد اصلا حاضر نیستم مثل بقیه خودمو لوس کنم و هی بگم خانم تو رو خدا این دفعه رو بدین و از این کولی بازیا در بیارم واسه همینم بر گشتم گفتم خوب ندین بعدم گفت برو رو صندلی بیرون دفتر بشین یه کم که دیر برسی از درس بمونی اون وقت دفعه دیگه سر وقت میای ...... منم که دیدم فایده نداره دیگه واقعا از برگه خبری نیستش ... گفتم خانم مشکلی نیستش معلممون خیلی اروم درس میده .. تازه من اگه اصلا سر کلاس شیمی نرم مشکلی نیستش گف تو چرا اینجایی ...... گفتم ااااا خانم یادتون رفته خودتون رام ندادین بیام سر کلاس گفت گفتم که برو برگه بگیر ........ منم گفتم بهتون یه بار که بهم برگه نمیدن معلمه هم دید ناچاره یه نگاه به ناظمه انداخت .... گفت حالا شما اسمشو تو دفتر انظباتی بنویسین من این دفعه به خاطر شما راش میدم راستی یادم رفت بگم من زبان فل نشدم هااااااا ...... بله دیگه به اون خنگی ها هم که فکر می کردین نیستم دیگه خداییش..... چند روز پیش دو ساعت مونده بود به افطار یهو منو مامانم دیدیم صدایه تیک تیک میاد.. دیروز مامانم ان چنان قشنگ ضایع شد که خودشم کیف کرد و کولی خندید من : اقا ببخشید پرده هایه ما خونه شماست ..... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا بیچاره اقاهه حول شده میگه نه به خدا خانم پرده هایه خونه شما خونه ما نیستش ...... گفتم واقعا عذر می خوام منظورم این بود که پرده هایه ما افتاده رو پشت بومه شما من میشه بیام بالا برشون دارم ....؟ دیگه درو باز کرد منم برشون داشتم مامانمم از اخر همرو انداخت تو ماشین لباس شویی و خلاص .... به این صورت فاتحه یه روز کاریه مامان و خاله ما خوانده شده و هوتوتو شد به قول خودمون ..... پ.ن ۱: ممنون که با این که نیستم ولی بازم شماها سر میزنین ....... پ.ن ۲: اصلا دلم نمی خواست این پستو شاد بنویسم چون نیستم ........ پ.ن ۳: فردا به همتون سر میزنم الان دارم از خستگی خفه میشم دیگه
دلم گرفت. دوست دارم خدا همه غصه های دل نازنینتو وقتی که خوابت برد ، بزاره تو دل من تا تو هیچ وقت دلت نگیره طاقت شنیدن غم صداتو ندارم. خدا همیشه خواستم که هر چی غمه سهم من بشه و هر چی شادیه سهم تو. خنده ها مال تو باشه و اشک ها مال من... غم تو درد منه... درد من ...اينو ميفهمي پس ديگه هيچ وقت اين جوري نگو خوب ... خوب حالا ميريم سر پستمون ...............: جایه همتون بسی خالی بود تا جان دادن ما را ببینید ..... عرض میکردم که . خــــــب اها من به يه بازي دعوت شدم .. 1: خودتو معرفي کن ....................... اسم اصليم زينبه . 2: فصل ، ماه و روزي که دوست داري ......؟ از گرما خوشم نمياد واسه همينم تابستونه خيلي دوست ندارم.زمستونو خيلي دوست دارم..عاشق برفو بارونم 3: رنگ تو ............. ابي ....... صولتي .......نارنجي ..... سرمه اي ........... 4: غدايه مورده علاقه ..........؟ فسنجون ... شيشليک ... 5: موسيقي مورده علاقه ........؟ بيشتر مثل اين ادمايه افسرده اهنگايه غمگين گوش ميدم . 6: بدترين ضد حالي که خوردين ......؟ تابستونه سال سوم يه ضد حاله خيلي بد خوردم که بماند حالا ............ 7: بزرگترين قولي که دادين ........؟ نيــــــــدونم ....... تا حالا يادم نمياد قوله خيلي مهم و بزرگي داده باشم ....... اها يادم اومد به داداشي قول دادم که هر چي هم که بشه تا هميشه ابجيش بمونم 8: ناشيانه ترين کاري که کردي ...؟ یه دفعه برگشتم پارسال جواب معلم پرورشیمو بد جور دادم .... اون روز من دیر رسیده بودم فقط این معلمه تو حیلط بودش بعد من داشتم چادرمو تا می کردم برم سر کلاس یهو دیدم برگشته با طعنه میگه تو چادری و این طوری راه میری تو مدرسه 9: بهترين خاطره زندگيت ........ نیـــــــــــــــــــــدونم 10: بدترین خاطره زندگیت ......... همچنان نیــــــــــــدونم .... یعنی الان یادم نمیاد ۱۱: شخصی هست که بخوای ملاقاتش کنی: من هر کي رو دوست دارم پيش خودمه به جز داداشيم پس دوست دارم اگرم کسي قراره باشه اون باشه ۱۲: به کی نفرین میکنی: مشاور مدرسمو تو راهنمايي که خيلي هم منو هم دوستامو اذيت کرد .... خيلي ... ۱۳: وضعیتت در ۱۰ سال آینده: ايشالا اگه يه ادم سر خوشه ديونه از جان گذشته پيدا بشه... اگر ها گفته باشم خب منم الان هر کی رو که میاد به اینجا سر میزنه دعوت میکنم شرکت کنه ..... مثل دفعه پیش اسم نمی برم که مجبور بشین شرکت کنین ....... پ.ن ۱: یه چیزه بامزه .... دوباره تنم ریخته بیرون.. پ.ن ۲ : ما دلمان کلی باز واسه داداشیمان تنگیده ... پ.ن۳: امروز افطاری خونه داییم دعوتیم و منم اصلا حوصله رفتن ندارم .... اصلا . پ.ن ۴: میگم این شبایه قدری ما رو هم دعا کردین یا نه یادتون رفت هااااا..... من که هر کی رو یادم اومد دعا کردم ...... چیه ......... خودم می دونم طولانی شده ....
واقعا واقعا از نظرایه امیدوار کنندتون ممنونم .. خب بگم از یکشنبه صبح و مدرسه ..... خوب بود .... البته منظورم اینه که کاملا یه ضدحاله به تمام معنا بود الان زوده واسه حرف زدن در باره معلمایه جدید چون فعلا با هر کدوم فقط یه جلسه داشتم واسه همین هفته دیگه میام میگم بقیه چه جورین وای یه اتفاق باحال دیگه این بود که این اموزشو پرورشه عزیز ( نمی دونم شایدم کار مدیر خودمون بوده ) به حجاب بچه هایه مدرسه ما گیر داده که چرا بچه هایه این مدرسه مقنه هاشون عقبه خب اینم از خاطرات مدرسه ...... ولی خداییش فعلا که خوب بوده .... پ.ن ۱ : الان یک هفتست که اصلا با داداشی حرف نزدم پ.ن ۲ : بعد از این همه زحمت واسه این که ادرسه وبمان لو نرود بالاخره لو رفت پ.ن ۳: به به میبینم که این رئیس جم هوره عزیزمونم در کمال اعتماد به نفس رفت و باعث شادی و خنده همرو فراهم کرد برگشت پ.ن ۴: به نظرم خیلی این زندگی بی خود داره طول میکشه ....احساس میکنم به این زودی ها نمی خواد تموم بشه چرا من صبح ها که میرم مدرسه باید دم درش واستم بعد یه لبخند گنده بزنم که هیچکی نفهمه گریه کردم .... لبخندی که خودمم نمی دونم با اون روحیه از کجا اوردمش بعضی وقتها حتی فشار دندونات رو لبت تا حدی که خون ازش بیاد... باز هم نمیتونه جلوی ریزش اشکهاتو بگیره... باور کن ( گارسیا ) خیلی سخته میفهمین خیلی ...............!!!!!!!!!؟ بیخیال ...... و این نیز بگذرد مثل تمام روزایه بدم ............. زخمهایت سرمایه ات هستند .... داد نزن ٬ فریاد مزن آن را برای خود نگه دار.........برای خودت ....... بازم معذرت میخوام که بهتون دیر سر میزنم ..... واقعا شرمنده جبران میکنم ....... ببخشید تازه حرفامو گزینش کردم بس که زیاد بودن
خوب اين پست اصلا شاد يا بامزه و هر چي که هميشه ميگين نيستش .....هر کي دوست نداره وقتشو تلف نکنه و نياد بخونه .... بره و پست بعدي رو بخونه هر وقت نوشتم .........ممنون ..... خوب دوست دارم از اولين باري که تصميم گرفتم با داداشي دردودل کنم بگم ..... من هميشه طبق اين جمله پيش ميرفتم..... : زخمهایت سرمایه ات هستند .... داد نزن ٬ فریاد مزن آن را برای خود نگه دار.........برای خودت ........ يه شب قشنگ يادمه که مامانم با بابام مثل هميشه داشتن دعوا مي کردن و حالا خوب خيلي سختمه که ننويسم ... اولايه تابستون بودش که بابام از قضيه داداشي خبر دار شد ..... قشقرقي به پا شد .... اصلا بابام به درستيه رابطمون شک داشت .. خيلي واسم سخته واسه مهشادم سخته ....ما هر شب با هم حرف ميزديم ...دردودل مي کرديم ...مي خنديديم ... حتي گريه مي کرديم ..... پ.ن 1: مي خوايين يه جک بگم از اين حالو هوا در بياين هاااااااااااااا ..... پ.ن 2:فعلا منو خدا هم با هم مشکلي نداريم . پ.ن ۳:الهی قربونت برم داداش گلم پ.ن ۴: خب ديگه شروع سال تحصيلي رو به تمام کسايي که دوست دارن و دوست ندارن تبريک و تسليت ميگم ..........منم که کلاس سومي شدم به سلامتي .. خب تا جمعه که باز ميام و اپ ميکنم ........اميدوارم سال خوبي رو هم تو دانشگاه هم کسايي که مدرسه ميرن تو مدرسه شروع کنين
|
About![]()
اینجا برشی ِ از زندگی من ! Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 Links
شکلک
سارا جونم |