|
هيـــــــــــــــــــــــــــــس من دارم درس مي خونم .. ميدونيـــــــــــــــــــــ......!!!!!!!!! منم که عاشق درس ......اصلا مگه نمي دونين من مادر زادي درس خون بودم .....يادمه وقتي بچه بودم .. ...( الان مثلا دوران بچگيه منه )... مامان....مامان من مي خوام بلم مردسه ( اينجا دو سالم بود ) مامــــــــــــــان من مي خوام بلم مردسه ( ميبينين از بچگي استعداد من ناديده گرفته ميشد )اينا اين اعصاب منه خي بريم سر اصل مطلب ... خب جاتون خالي ديروز منو جو گرفته بود کلي کارگري کردم خفن .. پ.ن 1: به دليل تقاضايه زياد واسه کوتاه کردن پست ها سعيمان بر آن شد تا کوتاهش کنيم ...... هدف ما جلب زضايت شماست .....شما نه.شما ...!!!!!! پ.ن 2: نمي دونم شايد موقع مدرسه ها کم تر ا کنم ...... شايدم هر روز اپ کنم ولي کوتاه که خيلي لازم نباشه بيام ..... حالا يه کاريش ميکنم شما نگران بشين نميرم پ.ن 3: واي اين پستم واقعا نسبت به قبليا کوتاه تر شدش ها .........نه جدي دقت کنين يکي دو کلمه کم تر نوشتم ..... ااا بي ادبا حالا چرا ميزنين ... واقعا که ....... پ.ن 4: ناراحتم پ.ن 5: واقعا ميبينين من چه پروام رو سيستمايه شرکت بابامم qsmile ريختم تا هر وقت خواستم از اونجا هم اپ کنم ....من هم چنان دارم کار ميکنم ها شک نکنین پ.ن 6: .اااااااااااا يکي داره مياد من رفتم ديگه ... ببخشيد اين قدر کوتاه شد شرمنده خب من اينا رو تو دفتر نوشتم ولي ديگه ترسيدم از اونجا پستش کنم بابام منو از شرکت پرت کنه بيرون ..... خب فعلا با اجازه همگی تا کتکرو نوش جان نکردم برم ......
سلام ....سلام ....خوفین... خوشین..... سلامتین ....؟ روزگار به کامتون هستش ؟ خب تابستونم رو به اتمامه و منم الان تماما غمم ……. خب زودی میرم سر شنبه هفته پیش .... چه زود گذشت ...اصلا باورم نمیشه که یه هفته گذشته باشه ...... داداشی گفت ما جایه فلان پاساژیم ...حالا اون پاساژه دو تا در داشت من از یه درش رفتم تو دادشی از در دیگش اومده بود بیرون ....... دوباره زنگ زدم میگم باباجان من تو پاساژم کجایین من نمیبینمتون ..... میگفتم من دارم میبینمت تو اون وقت منو نمیبینی ..... دیگه هی این ور اون ورو نگاه کرد بازم منو ندید ...من همین جور داشتم میرفتم طرفش ولی چون پشتش بهم بود منو نمیدید ..... یهو من اومدم جلوش میگم هنوزم منو نیبینی ...... پ.ن ۱: هه هه چه همه شد ...... خوب چه کار کنم دیگه طولانی شدش .... پ.ن ۲: من نمی خوام برم مدرسه ........................... پ.ن ۳: امیدوارم ماه رمضونه واسه همتون ایشالا خوب بگذره و روزه هاتون به دلتون بشینه ....مارو هم دعا کنین ها که خدا یه عقلی بهمون بده ............ پ.ن ۴:با اجازتون می خوام قالب وبمو عوض کنم برگردم به همونی که بودم اخه این یکی نمی دونم چرا شکلکامو درست نشون نمیده ...... پ.ن ۵: دیروز اصلا حال اقا داداشیمون خوب نبود .. پ.ن ۶:ها... هیچی دیگه میخواستم بگم عرضی نیست ... امری نبود .... دوشتون دارم بسی بسیار ......
ای خدا من یه ساعت دیشب نوشته بودم بعدش هم اومدم رو ثبت مطلب کلیک کنم یهو برق رفتش خب حالا من سعی میکنم دوباره بنویسم ولی اگه یه کم بی نظم شد ببخشید دیگه........خب من رفتم که بنویسم.......... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شلام شلام ........خوفین ...............؟ ما هم خوفیم اساسی ........ خب زودی میرم سر جمعه که بگم چی شدش .......... عرض می کردم ..........: خب قرار بود داداشی که رسید به رضا خبر بده ...خب مثلا دوست رضا بودش دیگه..... رضا اومد تو پزیرایی و بلد میگه ...: یعنی چی ......؟ از اونجایی که منو داداشی مثلا هم دیگرو نمی شناختیم اصلا اون شب با هم حرف نزدیم یه جا هم می خواستم داداشی رو خفه کنم اساسی اگه دستم بهت میرسید این شکلیت میکردم تا خوب کیف کنی .... شب که اومدیم خونه مامانم میگه حالا رضا خداییش این دوست تو بود...رضا میگه اره مگه چش بود.مامانم میگه اون چیزیش نبود ولی از تو خیلی عاقل تره چه جوری حاضر شده با تو دوست بشه میگم اره واسه چی .......؟ میگه تو چرا امشب این قدر کم حرف و مظلوم شده بودی ها ....... میگم ...وا مامان جان تو هنوز دختر خودتو نمی شناسی مگه .... میگه اره جون خودت نگو الان خر میشم باور میکنم ....... رضا هم هی شب که اومدیم داشت منو نگاه می کردش ... میگم چیه من شاخ دارم یا تو مشکل داری زل زدی به من میگه نه دقت کردی تو شبیه سارایی .... گفتم واقعا یعنی من به اون خشکلی ام میگه نه خره منظورم این نبود که تو خشکلی منظورم این بود که چشماش و ابروهاش فقط شبه تویه ...ولی تو اصلا به خوشکلیه اون نیستی .................................. میگم یعنی الان داری میگی من زشتم دیگه نه ..............................؟ میگه منم نگم مگه خودت نمیری جولو اینه.....اون وقت این همه میری جلو اینه هنوز نفهمیدی زشتی .... واقعا که....بی ادب.... تازه داداشی اینا واسمون سوغاتی اورده بودن ...بعد من شب که اومدیم گذاشتمش رو اپن ...صبح که پاشدم دیدم همش شده هوتوتو و خوردنش .... پ.ن ۱: خب حالا چون دیگه حوصله ندارم که شنبه رو بنویسم میزارم واسه اپ بعدی....... پ.ن ۲: داداشی واقعا ممنون که این همه راهو اومدی میدونم که اصلا اینجا بهت خوش نگذشت ببخشید دیگه .............دلم واست تنگ شده ................. پ.ن ۳: امشب رفتم کیف بخرم ولی همه جا تموم کرده بودن ...رفتم نمایندگیه پوما میبینم فقط یه دونه کیف داره که اونم جاش کم بود واسه من پ.ن ۴: حالمم بهتر شدش .......ولی نیدونم چرا سرم همش گیج میره هی ........فک کنم دارم میمیرم وای چه همه اراجیف گفتم ها ....واقعا واسه کسایی که میان اینا رو می خونن متاسفم
سلام ...سلام ....خوفین ...؟
همه چیز خوب بود این دو روزه ....خیلی خوش گذشت نمی خوااااااام چه قدر زود تموم شد ...... خب خدا ما یه تشکرم به شما بدهکار شدیم هااااااااا ...........ممنونم که کمک کردی برنامه هامون درست بشه ......... خب من میرم یه کم استراحت کنم شاید حالم بهتر شد ...کسی این استومینوفنه منو ندیده هر چی می گردم نیستش .... این قرص هیچ وقت به درد من نخوردش هر وقت می خوامش نیست ......ای مردشور این حال منو ببرن هم روزه که داداشی میاد باید حالم بد بشه......... پس فعلا با اجازه تا دو روز دیگه که میام میگم چی شدش این دو روز .
ها ........!!!!!!!! اها .......سلااااااااااااااام ....خوفین ..............؟ چه خبر .............؟ ما که خبرایه خوب ....... داداشی امروز قرار بود راه بیفته ....و از اونجا که ازش خبری نیستش پس یعنی این که راه افتادن.. وای چه قدر خوشحالم .... دیشب واسه اطمینان شماره یه گوشیه خودشو خواهرشو گرفتم .....حتی خونه یه خواهرشم گرفتم...خب چه کار کنم دیگه دلم نگران میشم وقتی قراره تو راه باشه واسه همینم شماره یه خواهرشم گرفتم تا تو راه خبر بگیرم ازش... یه روز داداشی گفت شماره یه گوشیه داداش کوچیکتو بده می خوام باهاش دوست بشم ...حالا من ...چی ........!!!!!!!!گفتم اخه می خوای بگی کی هستی بهش اصلا می خوای بگی شمارشو از کجا اوردی.... تازه داداش من از تو ۴ سال کوچیکتره ...گفتم اصلا رضایه ما ( اسم داداش کوچیکم رضایه ) جواب sms دوستاشو هم به زور میده چه برسه تو که اصلا نمی شناستت... دیگه گفت به من اعتماد کن نترس چیزی نمی فهمه ....خب خداییشم من بهش خیلی اعتماد دارم خودشم خوب میدونه واسه همینم گفتم باشه و شماره یه رضارو بهش دادم بدون هیچ نگرانی ......همون شب واسه رضا یه sms اومد رضا هم چون اصلا نمی شناخت جواب نداد ......حالا من خوب رضا حالا می خوای جواب sms رو بده ببین کیه ..دیدم میگه نه خوب حتما اشتباه شده بعدم گفتش خب تو چه کار داری نکنه میشناسی ... من نه ......اصلا به درک ..بی ادب .......منم با خودم گفتم که این امکان نداره جواب بده که فرداش رضا اومد تو اتاقم ...گفتم خوب فهمیدی اون sms از کی بد ... که خودش گفت اره از علی جون بود( خودم گفته بودم خودتو با یه اسم دیگه معرفی کن نه اسم خودت ) ....گفتم علی جـــــــــــــــون ...!!!!تو از کجا اسمشو میدونی ....تازه نشت واسم گفت بچه یه کرجه و الانم رشت رفتن چند ساله .حالا من ها .....!!!!!!!!!!!!!تو از کجا اینا رو میدونی اصلا ...... حالا اون روز داداشی به من میگه خانمی من ببینمت خندم میگیره خوب ....گفتم منم همین طور ..تو اصلا سعی کن طرف منم نیای که نمی تونم جلویه خودمو بگیرم .... حالا از دیشب باید تا شنبه بدون داداشیم باشم .....خب چه کار کنه داداشیم تقصیر اون که نیستش باید چند بار وسیله عوض کنه واسه همینم طول میکشه ...اه خب چرا بیلیت هواپیما گیر نیومد که خودشم این قدر تو راه نمونه و خسته نشه ها ......؟الهی بمیرم به خاطر من باید این همه تو راه باشه و خسته بشه بعدم از کلاساش بمونه ...تازه منم باید اینجا میاد تحمل کنه .... از همین الان که به فکر یکشنبه میافتم که قراره برگردن اشکم در میاد ولی سعی میکنم خیلی بهش فک نکنم حداقل تا خود اون روز .........ولی نمی شه ........... پ.ن ۱: این نظر یکی از دوستانه که من اینجا میزارم چون می خوام جوابشونو بدم :
چلاملیکم...... خوفیم همتون .........تابستون به کامتون هست ........... خب ما پنجشنبه رفتیم مصاحبه یه زبانمو دادم وخوب هم دادیم .و این که امروز دیگه فاینال زبانمونو دادیم و اندر احوالات خود بگوییم که هم چنان از اپ قبلی تا حالا داریم خودمان را می خارانیم چهارشنبه رفتیم خونه دایم و نی نی شونو دیدیم دورو زمونرو می بینین .....واقعا که خجالت داره ....چی خجالت داره .... ؟ الان می گم .برین نخوداتونو بیارین نخودچی خورون داریم واقعا کد بانو بودن منو حال میکنین دیروز می خواستم واسه صبحانه یه نیمرو واسه خودم درست کنم که البته نسوخت هابدتر از اون بخار شدرفت هوا .نیمرو هوتوتو .... حال میکنین چه بچه یه خوبی شدم دیگه نق نق نمی کنم این قدر واسه روزی که قراره داداشی بیاد برنامه و نقشه دارم که خدا میدونه.ای حال میده همه نقشه هام خراب بشه.یکی ازنقشه هام که تقریبا قطعیه پ.ن : یکی بیاد غلطایه املاییه منو بگیره ................ خب من مثلما چون کتک نمی خوام میرم دیگه ..... با اجازه
دلم واسه نوشتن تو وبم تنگ شده بود واسه همین اومدم بنویسم یه کم . این چند روزه : .....خب جمعه با اجازه یه همگی با مامانو بابا و یکی از دوستایه بابا رفتیم بیرون شهر. که البته من مطمئن بودم که بهم خوش نمی گذره که همین جورم شد ( حس شیشومو حال کنین ) البته نه این که تصمیم گرفته باشم که عمدا بهم خوش نگذره ها نه......ولی از هم صبح که پاشدم حالم خوب نبودیعنی سرم خیلی درد میکرد که تو راهم این سر درد با دل درد همراه شد و تا اخره شب حاله ما رو قشنگ کرد تو قوطیو البته اندر فوایده رفتن ما هم این شد که یه عدد پشه یه عزیز ما رو نیش زد و از اونجایی که من به نیش پشه حساسم و هر وقت منو میزنه تنم پور دونه میشه طوری که اول همه فکر می کردن من ابله مرغون گرفتم .....و حالا هم به لطف این حساسیت دوباره تنم ریخته بیرون شنبه هم بچه زن داییم به دنیا اومد همه میگفتن بچش خیلی خوشکله و تپلی و سفیده اسمشم گذاشتن سجاد تازه با اجایه همگی ما شنبه فاینال زبان داریم و از اونجا که قراره برم و یه گند اساسی بزنم این ترمو حتما افتادم پ.ن ۱:نمی دونم چرا این قدر بی حوصله و کسل شدم یه وقت نگین خوب تو خونه نشین یه کم کلاس برو که دارم میرم هر زور صبح یه روزشو زبانم یه روزشم کلاس نقشه کشی عصرا هم روز در میون حسابان دارم پ.ن ۲: این مشاوره واسه پونزدهم بهم وقت داده .....می خواستم حسابشو برسم ولی حیف که نمی شه برم اخه فقط گفته مامانم اینا برن حیف شد ..... پ.ن ۳:واااااااااااااای یه خبر خوب اقا داداشی قرار شد ۱۷ بیان اینجا وای وقتی بهم گفت می خواستم بپرم هوا پ.ن ۴:از نظرایه خوب و امیدوار کنندتون ممنونم ....... پ.ن ۵: واقعا وقتی میبینم داداشی با این مشکلاتی که داره بازم این قدر صبوره و محکمه از خودم و غر غرایه خودم خجالت میکشم . پ.ن ۶:راستی اض خوانوم معلم عض یض هم طشکر میکنم که اومدن و قلط حایه عملایه ما رو گرفتن.باذم اض این کارا بکنین خوشهال میشم خوانم معلم جان من واقعا تو کف مدل نوشتن خودم موندم ......واقعا میبینین چه قدر تمام مطالبه این پسم به هم می خوره ......... خب با اجازه همگی .........
|
About![]()
اینجا برشی ِ از زندگی من ! Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 Links
شکلک
سارا جونم |