تبليغاتX
Lilypie Next Birthday Ticker Lilypie Next Birthday Ticker روز نوشت های خاله باران
روز نوشت های خاله باران

اینجا قطعه ای از قلب منه مراقب باش پاتو نزاری روشو رد بشی ....!!!!

بی اجازه اومدم اینجا..........
سلام....خوبی جیگر ............؟ چه خبرا آبجی خانومی؟ بالاخره تموم شد.........حالا زیر 1300 مونده.......اگه بشه.....که رفتیم دانشگاه....وگرنه باید خاک بخوریمخیلی وقته نیومدی انگار نه.......؟من که اصلا" خبرت رو ندارمدارم؟
میگم شیطون چه کار میکنی این همه طرفدار جمع میکنی.............کم مونده بود که مامان ما هم طرفدار شما شه، که شدهمیگم اصلا" یه وقت فکر نکنی من حسودی میکنمااااااا....نه اصلا" اینطور نیست....گفته باشمااا.......من اصلا" حسودیم نمیشه....به جون خودم راست میگم.........
بالاخره روزای درس خوندن تموم شد.....خدا کنه همین امسال شرش از سرمون کم شه که اصلا" حوصله ی تکرار درس خوندن(البته واسه کنکور ) رو ندارم...........خوب تا همین جاش هم زیادی نوشتم اونم بدون اجازه یه پست تو وب آبجی کوچولوم.........فقط خواستم بگم کنکور چطور بود.......به محض اینکه بدونم این نوشته ها رو خوندی میام این پست رو پاک میکنم....نمیدونم چرا وب خودم رو آپ نمیکنم.....اول میخواستم تو وب خودم همه ی اینا رو بنویسم .......ولی نمیدونم چرا به دلم افتاد اینجا تو وب آبجی کوچولوم بنویسم.......آبجی جونم بازم معذرت میخوام که بی اجازه اینجا اومدم.......چند روز دیگه میام این آپ رو پاک میکنم جیگر......
حالا کنکور.......
من هر در سی رو برآورد کردم یه درصدی دستگیرم شد..........هر درس رو با 20% کاهش مینویسم که شکی نمونه واسم.......
ریاضیات..........55%
معارف............60 تا 70%
عربی............15%
فیزیک............40%
ادبیات...........80%
زبان.............35%
و درس آخر که راجع بهش اصلا" حرفی نمیزنم چون حالم رو گرفت شیمیه..........بر عکس انتظارم که فکر میکردم با فیزیک مشکل داشته باشم........مشکلم با شیمی بود که وحشتناک سخت بود........سخت که چه عرض کنم .........وقت گیر بود ......قربونت....دوستت دارم قد مهربونیت .....

از خواهرای گلمم (نگین و صدف) که مشوق و راهنمام بودن ممنون.....همچنین مجید گل.....قربونتون بای

نوشته شده توسط باران در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 | موضوع:
روزهای مونده !!

60 روز .............
با هم میشمردیم یادته .... اولای تابستون که بود گفتیم 12 ماه مونده ....12ماه دیگه تو میتونی نتیجه زحمتاتو ببینی ..... اخرای تابستون شد 9 ماه و ما میشمردیم ...... 8 ، 7 ، 6  ...... تموم ! ما دیگه با هم نبودیم که بشمریم ........ ولی من هنوزم میشمردم 5 ، 4 ، 3 و حالا هم فقط 60 روز ..... اگه مهشاد رشته ای که دوست داره بخواد تو فردوسی بخونه باید زیر 1300 بیاره ......... میاری ؟ می دونم که میاری تو کمتر از اینا باید بیاری .... ما همه میدونیم که میتونی ... امید الکی نمیدم خودتم خوب میدونی که کمتر از اینا می تونی بیاری عزیز دلم احسان جان دعا هم رو چشم قصد دارم شب کنکورتون برم حرم واستون دعا کنم.. شما مشهد نیستین من که هستم . نقطه سر خط !

سلاااااااااااااااام ! Helloخوبیــــــــــن ... ؟ از این که مینویسم کلی ذوق کردم !

فردا تولد صدف جونمه ....... تولدت مبارک عزیز دلم ........ مرسی که این مدت باهام بودی عزیزم

امیدوارم به همه ارزوهات برسی گلکم

Birthday Party

دوم اینکه واسه اونایی که میپرسن برگشتی ........ من نمی تونم بنویسم چون خیلی تابلو میشه ولی وبای همتونو می خونم اگرم وقت کنم نظرم میدم ......... اخه بابام که نمی تونست به خاطر من سیستم رضا رو هم ببره ولی مدمشو جمع کرده ....منم اگه گفتین با چی میکانکتم ؟
با گوشیه رضا .... به سیستم وصلش میکنم کانکت میشم واسه همین نمیتونم خیلی بشینم چون اگه بابام بفهمه این دفعه بحث من تنها نیست که ، سیستم این رضای بیچار رو با گوشیش جمع میکنه و از اونجایی که زندگی رضا در این دو چیز خلاصه میشه بچمون میمیره دیگه !

اره مادر ...... داشتم چی میگفتم ؟ اها بالاخره که هستیم در عین نبودن ...... !!!!!! الان جوابتونو گرفتین ...... اپ نمیکنم ولی وبای قشنگتونو می خونم !
موفق شدم با دو هفته تاخیر جیم بشم کادوی تولد مهشادو بخرم ... شرمنده اقا این قدر دیر شد هاا امیدوارم خوشت بیاد اصلا سلیقتو نمی دونستم.. این قدر که زرنگه مراقبه جلو من از دهنش چیزی در نره ! نگین اینا رو کشتم تا خریدم مرسی دوستای گلم که کمکم کردین   مجید بیچاره فک کرده بود هنوز تولد تو نشده وقتی شنید این جوری شد ==> میگه مگه تولدش 22 اردیبهشت نبود ..... خودتون گفتین !!!!! الهی بمیرم باز زحمت پستش افتاد با مجید پولشم که ازم نمیگیره ....... وای دیدین چی شد می دونستم که نمیگیره ازم ولی یادم رفت حتی همین جوری بهش بگم ..... در کمال پرویی کادو رو دادم دستش گفتم اینم دست شما رو میبوسه هیچ حرفی هم از هزینش نزدم که حداقل یه تارفی کرده باشم الان میگه این دختره چه پروووووویه ....... ای بابا اینم فهمید من پروووویم ..... کسی مونده که ندونه به غیر خواجه حافظ !!!!!؟ اصلا ابروداری به ما نیومده همه باید بفهمن دیگه !
هاء ...... دیگه اینکه مدرسمون جدیدا یاد گرفته زنگای ورزش ما رو میبره پارک ..... واسه بقیه سالن گرفتن ها ولی ما چون 12 تا 2 ورزش داریم دیگه سالن ورزشی نبود واسمون بگیرن ...... الان کلا ابروی ما تو کل مشهد رفته .... بچه ها هر جا میرن فک می کنن اونجا هم مدرسس .... قشنگ پارکای شهرو اباد کردن ... یه هفته بردن کوسنگی یه هفته هم پارک ملت یه هفته هم پارک صدا و سیما ! این قدرم اون موقع ظهر گرمه که سگو بزنی از خونه در نماد ...... فقط پارک صدا و سیما خوش گذشت بچه ها یه اب خوری پیدا کرده بودن رفتن اب بازی اول شوخی بود ها ولی بعد نگاه می کردن هر کی خیس نشده بود دستو پاشو میگرفتن میبردن خیسش میکردن ...... من اون روز حالم خوب نبود و با تعجب فراوان یه گوشه بودم که یهو دیدم یکی داد زد بچه ها این گوساله خشکه هنوز .... یهو 27 نفر ریختن سرم ... منو میگی فقط فرار کردم ..... رویا هم خیس نبود ولی گرفتنش بردنش دم شیر و تا جا داشت خیسش کردن .... وقتی راه میرفت از تو کفشاش اب میریخت بیرون مانتوش که لیچ اب بود انگار به خودش شاشیده بود ! به من چه خوب باید میدیدینش ... هر جا میشست خیس میشد . به قول خودش میگه خوب ریدین بهم من بیچاره الان چه جوری تو سرویس بشینم اخــه .. همینه که میگم ابرو واسمون نزاشتن دیگه ..... انگشت نما شده بودیم 27 تا خرس گنده سال سوم یه ابرو ریزیه راه انداختن که من در عمرم ندیده بودم ..... و تنها کسی که در رفت من بودم ..... حال کنین از دست اون غول بیابونیا فرار کردن کار همه نیست هااااا ........ !!!!!!! و این گونه بود که مدرسه از پارک بردن ما روانیا پشیمون شد با اون فرم تابلو معلوم بود مال کجاییم ابروی مدیرمون میرفت خوب !
پ.ن ۱: این عبدالله عجب موجود با نمکیه ..... کلی خندیدم وقتی نظرامو می خوندم .... راستی IQ  مهشاد اسم پسره .. ادامه بده تو میتونی ...... بالاخره استاد هک کم نیست تو وب منو میدی هک کنن منم خوب میتونم وب تو رو بدم هک کنن ... مثل تو افه چس کلاسم نمیزارم بگم هکت میکنم ... نه عزیزم تهش اینه که میدم کسی هکت کنه .... تو هم تهش همین کارو میکنی دیگه .... اصلا من نمی فهمم به تو چه که من با کی چه جوری حرف میزنم اون مسعودیان خل که گیر داده بود تو چرا به سعید گفتی سعید جان یا اون چرا به تو گفته باران جان ( اخه بچمون مامور منکراته ) خوب به تو چه .... من به یاسینم میگم یاسین جان به احسانم میگم احسان جان .... اصلا من ته اسم همه جان میارم .... ایم از تو که گیر دادی چرا با مسعودیان بد حرف زدی هکت میکنم .. ببینم اون خودش مگه زبون نداره که بیاد از خودش دفاع کنه !!!؟ حوصله دعوا با تو رو دیگه ندارم .. بیا برو دست از سر کچل ما بردار مسعودیان زبون واسه دفاع داره نیازی به لطف تو نداره پسرم .... !
پ.ن 2: واااااااااااااااای نوشتن چه حالی میده ..... !!!!!!!!
پ.ن 3: امروز سحر منو کشت ..... هنوز که هنوزه این با گونه های من بازی میکنه زوق میکنه ... یهو چناه محکم کوبید تو گوش من بدبخت که صداش کلاسو برداشت من : یعنی چی بود ایا. بعد یهو دید نه خیلی مهکم زده تا 2 ساعت داشت معذرت خواهی میکرد ! دهنه منو این سرویس میکنه .. بعد تازه بقیرو هم ترقیب ( طرغیب !!!!؟)  میکنه به این کار مثلا میگه ببین چه باحالی یهو یه انگشت فرو میشه تو لپ من بدبخت اگرم یکی مثل رویا باشه که دوباره میکوبه تو گوشم ... من اونقدرا هم تپلی نیستم این بچه میگه گونه هات نرمه من دوست دارم .... ندید بدیده دیگه! مگه نه !!!!!؟
پ.ن 4: امتحانای معرفیمو ریدم ....... به همین قشنگی و به همین سادگی ....... یه نمره مثل ادم نگرفتمــــــــــــــــــــــــــ ... ! به به .... به به .... نمیدونم به خدا چرا این جوری شدم فقط شبی 10 دقیقه اونم اگه حوصله بکنم می خونم ...Reading a Book... اصلا واسم مهم نیست که صفر بشم یا 20 هیچکی هم زورش به من نمیرسه که مجبورم کنه بخونم ........ خاک بر سرم کنن خوب من که شبانه میافتم از اخر .... نگا اوضاع منو با اون مامان و بابا و با این دو تا داداشام که جفتشون واسه خودشون کلی کسین من باید این جوری از اب دربیام .... ذره ای از درس خونی مامان و بابام به من نرسیده .... اصلا من سره راهی بودم ... والا به خدا !!!!!!!!!!
پ.ن 5:دوباره تاکید میکنیم که نوشتن چه حالی میده ......... !!!!
پ.ن 6: باز دو روز دیگه تولد رضاست ......... کلا اردیبهشت ماه برشکستگی منه .. من نمیفهمم تو اردیبهشت ریدن که همه تو این ماه به دنیا اومدن !!؟  رضا ، بابام ، نگین ، صدف ، کتی و ..... اها نگرفتین !!؟ من این همه گفتم که دلتون بسوزه بهم پول بدین ! هااا راستی فک کردین من نیستم دیگه کادوی تولد بی کادوی تولد ....... خجالت نمیکشین از خود خسیستون ....... نگا ترو خودا شانس منو هم موقع تولدم نباید باشم ..... اصلا بدویین .... یالا کادوهاتونو بدین ببینم ...... مردم از بی پولی .... بچه پروووووووووها رو نگا فک کردین برین حاجی حاجی مکه من یادم میره !!!!!!؟ من یه ریشم یزدیه ....... چی فک کردین !!!!!
19 اردیبهشت هم تولد نگین جونیه که الهی قربونش برم هم تولد رضا ...... این دو تا این قدر تو این مدت کمکم کردن که دوست دارم واسشون یه کادوی خوب بگیرم ولی نمی دونم چی بگیرم ... ؟ به نظرتون واسه نگین چی بگیرم ؟ واااااااای چه قدر کادو خریدن سخته ....... !!!!!!! کلا من کادو خریدن واسه دیگرانو دوست می دارم بسیـــــــــــــــــــــــــــــــار ........ ولی همیشه نمیدونم چی بخرم .......
برم دیگه نه ....... !!!!!!!؟ خیلی شد ....... با تشکر از دوستان و رضای گلم که ما رو در این اپ یاری کردند ! ( مثل ته این فیلما )
قربون همتون برم ........ ببخشید دیگه میدونین که کوتاه نویسی بلد نیستم ..... شرمنده .......  با اجازه ... به خدا همتونو دوست دارم ..I Love You.... قد همه شتاره ها ...............

نوشته شده توسط باران در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 | موضوع:
تولد ... تولد ... تولدت مبارک ... مبارک ....
سلااااااااااااااااااااااااااااام دوست جونای گلم .........
خوبین همتون ........ فعال شدم نه !!!!؟  بعد 6 ماه اپ نکردن یهو تو یه ماه دو تا اپ با هم !!!!!!!!!
یه سلام مخصوصم واسه داداشی عزیزم ........
اگه گفتین فردا چه خبره ..... !!!!!!؟
1) تولد داداشیم ..
2) 18 همین سالگرد ازدواج من !!!!
3) ختنه سرون پسر اولم !!!!!!!
4) خونتون !!!؟ نه عزیزم خونشون !!!!!!!
تقلب ( گزینه 2 و 3 و 4 نیست !!!!!! )

خــــــــــــــــــــــــــــــــــــوب گزینه اول درسه افرین به اونایی که خودشون تنهایی گفتن !!!!!!! هر احمقی یکی دیگرو زده کنکور که چه عرض کنم فک کنم شاخدولاغ تپه قبول بشه ...... میشی عزیزم خودتو نگران نکن هر کی اونجا افتاد با من هم دانشگاهی میشه !!!!!!!

تفلد مهشاد فرداست..... الهی من قربونت بشم ... فردا داداشی من میشه 19 ســــــــــاله . 

تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولدت مبارک عزیز دلم

 

ایشالله هزارو دوسیتو نودو یکونیم تا سال زده باشی .... دقیقا هزارو دوسیتو نودو یکونیم تا ها !!!!! 
دقیقا ما دوتا از ۲۰ اذر با هم نبودیم  ................. ۵ ماه .... خیـلـیـه هااااااااااااااا !
واسه مایی که 4 ماه تابستونو هر روز از 24 ساعت 25 ساعت حرف میزدیم ........ تازه از اول مهر شده بود هفته ای یک بار همونم جمعه این قدر حرف میزدیم که جبران تمام هفته میشد ..... الهی بمیرم این قدر اذیتش میکردم من .... جمعه تا 4 صبح وقتشو میگرفتم که هیچ بعد تازه بیچاره ساعت 4 که می خواست بره میگفت فردا مثلا امتحان ریاضی دارم بعد من باز تا 6 صبح دعواش میکردم که چرا زودتر به من نگفتی که این قدر زر نزنم تا تو بتونی بری بخوابی ..... بعدم 6:30 حاضر میشدم میرفتم مدرسه ! همیشه شنب ها رویا منو پر فحش میکرد که خوب الاغ چرا دیر می خوابی بس که چرت میزدم ... به نظرتون یه ادم سقف پرو بودنش چه قدره می خوام ببینم من در کدوم مرحله قرار دارم ... !!! اصلا فک نمی کردم موقع تولدش که همیشه کلی واسه خودم نقشه کشیده بودم واسه سورپرایز کردنش حتی نتونم باهاش حرف بزنم یا بهش تبریک بگم .......حتی کادوشم نخریدم هنوز .... دقیقا از اول اسفند من دارم نقشه میکشم که بتونم یه جوری جیم شم برم کادو بخرم ولی نشده.... تازه رضا هم کلی پایه شده بود که حالا که بابا پول تو جیبیتو قطع کرده اگه پول نداری می خوای من بهت بدم !! ببینین تا چه حد پایه دیگه حتی حاضر بود بره کادو بخره به جای من واقعا به نظتون چرا این قر پایه شده بود  ... البته من دقیقا 6 ماه پیش که با بابام دعوام شد و بابام پول تو جیبیمو قطع کرد دقیقا من اولین فکری که به ذهنم زد این که من باید یه جوری خرج کنم که پس اندازم تا تولد مهشاد برسه ..... بابام اون موقع با این کار می خواست من تنبیه بشم منم که این جوری ..... واقعا چه قدر پشیمون شدم هااا ... به خود بابامم یه بار گفتم من تا حالا از انتخابام پشیمون نشدم اگه الان برگردیم به تابستون و من دوباره بعد از چند هفته چت کردن بفهمم مهشاد پسره و بدونم که تهش این میشه بازم همین کارو میکنم چون دوست خوبی منم بهش اطمینان دارم ...... چون احساس میکنم رابطم می ارزه به این همه سختی کشیدن .... چون بابای من می خواست که من برم بگم اشتباه کردم ..... خوب منم به نظرخودم اشتباه نکردم واسه همین نگفتم و اوضاعم همین جوری موند .... خوب نمی تونم الکی یه حرفی بزنم که از ته دلم نیست وگرنه تا حالا اوضاعم خیلی بهتر بود .... به نظرتون من اشتباه کردم .....؟ یعنی رابطم با داداشیم این قدر ارزش نداره ....... ؟ بهم بگین خوب حتما ...... اگرم نمی خواین نظر خصوصی بزارین ...  این که نظرتونو می خوام معنیش این نیست که پشیمونم یا شک کردم تو کار خودم فقط می خوام نظر بقیرو هم بدونم  به نظر خودم کارم درست بوده و مهشاد بهترین داداش بزرگه دنیاست

تازه واسه داداشیم یه کارت تفلد درست کردم .... البته افتضاح شد چون ۴ ساله نقاشی رو گذاشه بودم کنار ..... Painter ولی خوب شما ببخشید دیگه ..... ۳ بار مجبور شدم درست کنم یه بار خود دستو پا چلفتیم روش اب ریختم .... یه بارم روش چسب ریختم ..... بار سومم هنوز چیزیش نشده البته فچ کنم این دفعه تو کمدم منفجر میشه  ! داداشی ببخشید که این جوری شد ببخشید که تو این مدت این قدر اذیت شدی ...... به خدا این که تو این قدر اذیت میشی واسه من سختره تا مشکلات خودم ..... خوب چرا این جوری میکنی با خودت ...... جون ابجی یه کم به مامانت بگو چی شده رابطتون درست بشه ..... خوب چرا می خوای تنها باشی ..... ترو خدا این جوری نکن .... می خوای منو دق بدی ..... باز فردا مثل نوروز تنهایی نشینی ... کاری کن که بهترین روزت بشه تا منم خوشحال بشم .... خواهش میکنم ... وبتم خودت یه اپ شاد بکن .... به جون خودم اپت غمگین باشه میرم پاکش میکنم .... داری شمعاتو فوت میکنی واسه منم ارزو کن .Cheerleader... به این میگن یه ابجی پرو .. داداشی قسمت دادم هااا .... ادامه نده این جوری . اوضاع من با تو فرق میکنه .... عادت کردن به تنهایی از خود تنهایی بدتره ..... نذار عادت کنی .... من بیشتر از خودم نگران توام .. واااای خدا کنکورتو می خوای چه کار کنی .... !!؟

ببخشید دیگه این پستم شد نامه سرگشاده ....... معذرت .... دوست جونای گلم مراقب خودتون باشین ... شاید بعدا نوشت گذاشتم !

داداش جونم تولد مبارک ............ مراقب خودتم باش ........ اندازه همه دنیا دوست دارم داداشی

نوشته شده توسط باران در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 | موضوع:
عیدتون مبارک .......

بعدا نوشت : هو من اسم وبمو عوض کردم چرا هیچکی نمیفهمه ........ !!!!!!!!!!!!؟

سلام به دوست جونااااااااااااااااااااااای گلم ...

خوبین که ایشاالله ..... ؟ عیدتتتتتتتتتتتتتتتتتتتون مبارک البته پیشا پیش .......

اخرین اپمو که کردم اصلا فک نمی کردم دیگه نتونم بیام وب یا اوضاع این جوری بشه ..... دقیقا روز بعد رفتم مدرسه و دویدم تو کلاس تا به نگین بگم اپ کردم ..... یک لحظه بعد من بهت زده داشتم به نگین نگاه می کردم ....... لو رفته بودم .... !!!!!! تا اخر اون روز واسم مثل جهنم بود.... هممون می دونستیم که واقعا گندش درامده ولی همه سعی می کردن یه جوری منو امیدوار کنن ... میگفتن شاید یکی داره سر به سرتون می زاره .... ولی کار از کار گذشته بود .... من که تا صذف بغلم کرد زدم زیر گریه ... میدونستم که دیگه داداشی بی داداشی ..... همه چیز تموم شده بود ..... رفتم خونه ....... و صحنه بعد من گریه می کردم و داد میزدم ..... سیستمم و لوازم ارایشم وعطرام جمع شد ... پول تو جیبیم از ماهی ۶۰ تومان شده بود ۱۵ تومان ... ۳ تا کوچه تا مدرسمو بابام می خواست منو برسونه .... خونه دوستامم کنسل شده بود ....حتی کلاس زبانمم دیگه نمی تونستم برم ... من هیچ جا اجازه نداشتم برم ..... همین دیگه تموم شد ..... منتظرین بگم بهم حبس ابد دادن ..... نه بابا جان همینا واسه هفت پشتمم بسه ..... الان مهشاد جان اینا رو می خونی دقیقا می دونم داری میگی تقصیر منه .... نیست .... کشتی منو نیست ........ کچلم کری نیست ....... از اون روز این قدر گفت که ما رو کشت تو وبمم تازه نوشته تو وب خودشم نوشته ...... اصلا تقصیر تویه خوب شد ...؟؟؟ همینو می خوای دیگه ...... جون ابجی بیخیال دیگه ....... نگو لطفا به خاطر منه به خاطر منه ....... مجبورم که نکردی خودم خواستم .... خودمم میدونستم تهش این میشه ..... خ و د م   خ و ا س ت م ....... خوب بقیشم وقت ندارم بگم تازه داداشی گفته ...... راستی یه موضوع مهم اینکه من اصلا این فرشته ای که مهشاد تو این اپا گفته نیستم ...... از دلتنگی یه کم زیادی گفته ......... یه کم که نه خیلی ......

به هر حال نیومدم که بمونم فقط اومدم عیدو بهتون تبریک بگم و برم ..... اومدم بگم که هنوز فراموشتون نکردم ....اومدم که بدونین هنوز همتونو دوست دارم و بهترین دوستامین .....

از همتون ممنون که هنوز فراموشم نکردین ....... واقعا فک نمی کردم اگه روز تولدم مهشاد اپ کنه حتی یه نفرم بیاد سر بزنه ..... واقعا ممنون ....... ما رو خجالت دادین بابا ......!!!!!!!!

واستون دعا میکنم ..... واسه تک تکتون که سال خوبی رو شروع کنین و اوضاتون هیچ وقت مثل من نشه .... واسه خانمی جونم که امیدوارم خوشبخت بشه با اقایی عزیزش In Love.... واسه دوستای خودم که تو این مدت اگه من گریه کردم هم پام گریه کردن و اگه من خندیدم هم پام خندیدن و همش دلداریم دادن ...... واسه یاسین جان ..... واسه باگ عزیزم که امیدوارم کنکورشو خوب بده و همیشه موفق باشه راستی تفلد یک سالگیه وبت مبارک اقا ببخشید تاخیر داره دیگه ...... واسه فرزانه جونم که امیدوارم همیشه شاد باشه ...... واسه اقا امیرمون که هیچ وقت تنها نمونه ...... واسه تاتینا جونم که امیدوارم تو درسا موفق باشه ..... واسه قاصدک جونی راستی مرسی خانم که واسه تفلد من بودی .... واسه معصومه عزیزم که امیدوارم کنکورشو خوب و بدون استرس پشت سر بزاره ..... واسه نیلوی درس خونم .... واسه اناهید خانمی که ازش کلا بی خبرم فهلا ....... واسه سایلنت عزیزم ( بابا شما که قسمت نظرات ما رو ترکوندی ) ... واسه کوزت عزیزم که هم اسم مایه دیگه ....... واسه سعید گلم که امیدوارم تو دانشگاهش موفق باشه و خدا یه صبری از دست اون دوستاش بهش بده( چه میکشی تو با اینا ) ... واسه سفیر عزیزم که تازه فهمیدم کیه نمی دونم هیچ وقت از خودم نپرسیدم که چرا وبتو یا نوشته هاتو این قدر دوست دارم یا چرا فقط واسه من نظر میدی ولی به هر حال ما که چاکریم امیدوارم همیشه خوشحال ببینمت خانمی عزیزم .... واسه اون ارش بی معرفت . بابا یه سری به این هم شهریه بدبختت بزن جایه دوری نمیره بابا ....... و اخرین و مهمترین دعام که مال داداش گلمه که دلم واسش خیلی تنگ شده خیلی ....... واقعا سخته ...... دوری خیلی سخته ..... این قدر که ادم در طول ۴ ماه هر شب قبل خواب یه ساعت گریه کنه ..... ارزو میکنم بهترین دانشگاه قبول بشی عزیزم ..... عیدت مبارک داداشی جونم ........ سال خوبی داشته باشی .... میدونم که میدونی اندازه همه دنیا دوست دارم .

اینم یه اپ کوتاه برین حالشو ببرین دیگه به عنوان عیدی سال نوتون ........ خوبه ارزو به دلتون نزاشتم...... mp3 نوشتم دیگه !!!!!!!

بچه ها واسم دعا کنین ...... اوضام خیلی افتضاحه بدتر از اونی که قابل تصور باشه ........ مهشاد قول داده مشهد قبول بشه .... شما ها دعا کنین موفق بشه .....

شاید این اخرین اپم باشه همتونودوست دارم ............ قد همه ستاره ها ....!!!!

پ.ن ۱ : مهشاد جان رفتی دکتر واسه چشمت یا نه .......؟ بری ها قربونت برم ..... ها !!!!!

پ.ن ۲: یه تشکر ویژه از نگین جان و مجید جان که تو این مدت خیلی بهشون زحمت دادم واقعا ازتون ممنونم ........ واقعا اگه نگینو نداشتم تو این مدت دق میکردم ...... واقعا بهترینه ......

پ.ن۳ : از خانمی گلمممممممممممممممممممممم ممنونم که بهش زحمت دادم ...... مرسی عزیزم ببخشید دیگه ما داریم با سیستم شما اپ میکنم شمارو هم الاف کردیم

پ.ن اخر : دلم واستون تنگ میشه ...... داداشی دلم واسه تو هم تنگ شده .. من همیشه باهاتم خوب تو هیچ وقت تنها نیستی ..............

بازم از همتون ممنونم که تنهام نزاشتین ..................

نوشته شده توسط باران در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 | موضوع:
کاش خودش بود........................):
سلام بچه ها خوبین؟چه خبرا؟.......دیر اومدم ولی بازم اصلا" دلتون رو خوش نکنین.دلیلش رو میگم....

تو این مدت که نبودم خوش گذشته؟نه انگار یه مدت نوشته هام رو نخوندین شارژ نیستین و حس و هیجانتون گرفته شده.....ولی بازم باید تو خماری بمونین چون منم مثل شماها هستم.....منم مثل شماها فقط خواننده بودم...عاشق این وب و نویسنده ی این وبم.....متوجه نمیشین چی میگم نه؟ حق دارین.................آره الان دقیقا" میخوام حالتون رو بگیرم......چون قرار نیست این پست به قشنگیه پستای  قبل شه.........چون نویسنده این پست(خودم) تواناییش تو نوشتن در برابر نویسنده ی این وب (باران) اصلا" به چشم نمیاد.............درسته  من باران نیستم اما ازش یه خبرایی دارم که مطمئنم چون دوسش دارین واستون مهم............(هر چند که خودمم خیلی وقت باهاش حرف نزدم....)امروز میخوام دلیل نیومدنای باران رو واستون بگم.............یه خبر بد دیگه هم دارم که معلوم نیست کی بیاد......

بچه ها یادم رفت خودم رو معرفی کنم.......بعضیاتون به من هم گاهی اوقات سر میزنین.من مهشادم....یا بهتره از زبون باران بگم....من همون داداشیم.......

میدونم که اصلا" استحقاق نوشتن تو این وب رو ندارم....بی شک این بدترین پست این وب خواهد بود که دارین میخونین.........همیشه قرار نیست که نوشته های خوب بخونین و خوش باشید......یه روزم بد بگذرونین با من.......(البته میدونم که صبر عیوب میخواد)...

الان که خودمم دارم اینجا مینویسم حالم از همتون بدتره........دارم دیوونه میشم که چرا باید جایی بنویسم که واسه خانومیمه....چرا نباید خودش باشه که حرفاش رو بزنه...........کاش حداقل یه دلیل کوچولو داشتم واسه خودم که یه کم واسم قابل تحملتر باشه این موضوع................تو این وب توسط باران چیزایی نوشته که به اندازه ی کل زندگیم واسم عزیز  و ارزش داره.........چون نوشته های اونه...

بگذریم.......میدونین فردا چه روزیه....بعضیاتون شاید بدونین........فردا روز تولد ...تولد....تولد باران( خانومم میدونم که نمیتونی بیای و بخونی ولی با این حال تولدت مبارک قربونت برمFor You)

میخوام بگم که چرا نمیتونه بیاد..........

هفتم آذر امسال بود که من به سمت مشهد حرکت کردم.....که کلی با باران با همدیگه نقشه کشیدیم که تو این چند ساعتی که با هم هستیم چی کار کنیم........بگذریم از اینکه چی شد....چون جزئیات رو خود باران تو آپ قبل گفت.........اونجا سه تا دوست گل عزیز رو دیدم ....صدفجان که همتون میشناسیدش.........آقا مجید گل و نگین خانوم....از هر خوبیه هر کدومشون بگم کم گفتم......میشه یکی از بهترین لحظه های عمرم رو کنارشون بودم.......

من و آبجی قرار گذاشتیم به محض برگشتن من یه خط ایرانسل بگیرم تا بتونیم با هم اس ام اس بازی کنیم تا از هم بی خبر نمونین...آخه شماره ی دائم من رو هم رضا(داداش کوچیکه ی من و باران) و پدر و مادرش میشناختن.......منم به محض رسیدن قبل از اینکه برم خونه ایرانسل گرفتم...... چند شب که به هم اس ام اس دادیم و همه چیز خوب بود....تو یکی از این شبا که تازه به هم اس ام اس داده بودیم مادر خانومی(مامیه باران) متوجه میشن که باران داره اس ام اس بازی میکنه..............بعد من و باران قرار گذاشتیم که یه چند روز بذاریم کنار تا شک مادر خانومی بر طرف شه...........ولی از اون جایی که این کاره باران بی سابقه بود نشد که هیچ تازه همه همه چیز رو شد.........ازش بی خبر بودم.....یه رو که از مدرسه در اومدم گوشیم رو چک کردم و دیدم که یه خانومی به این شکل واسم پیغام گذاشته:

((سلام آرش....کجایی...گوشی رو جواب بده کارت دارم.......)) 

منم اول موندم و به قول صدف فکم کف زمین بود.......من شمارم رو فقط دوستای نزدیکم داشتن........تازه این خانوم صداشون هم اصلا" آشنا نبود...........از اونجایی که یکی از دوستام (بغل دستیم) اسمش آرش و کلا" بچه ی خوبیه فکر کردم که شاید اون شمارم رو به مادر و خواهر یا..........داده باشه که باهاش تماس بگیرن.........

غروب که شد نمیدونم چرا حس کردم که باید بفهمم این کیه؟بهش میس زدم.....بعد اونم بهم میس زد....منم تلیدم تا ببینم کیه؟همون صدا بود......مکلمهی ما:

خانومه:.بفرمایین....

من:سلام.............خوب هستین.....؟

خانومه: شما؟

من: والا منم بجا نمیارم.........فکر کنم دم ظهر اشتباه با من تماس گرفتین

خانومه: هاااااان......نه ......شمایین!!!!

من: بجا نمیارم.........

خانومه:..ببینین شما دوستی به نام زینب دارین؟    (زینب همون باران)

من:سکوت(من تو هنگم............)

خانومه: مراقب خودتون باشین....پدر و مادر زینب بهتون شک کردن.......

من:سکوت (همچنان تو کفم........)

خانومه: من واسه خودتون میگم که بد نشه.........من یکی از دوستای مادرشم.....شماره رو به من دادن تا ببینم این شماره ی کیه؟

من: خوب باید چی کار کنم؟

خانومه:......فقط مراقب باشین..............منم به مادرش چیزی نمیگم...

 من: تشکر كردم و خداحافظي.............

هر جوري بود به باران خبر دادم كه آمادگيش رو داشته باشه....

بعدم انگار خانومه به قولش عمل نكرد و همه چيز رو شد....................

آخرش هم مادر زينب گفته بوده از طرفه ايشون نبوده و معلوم نشد كه اين خانوم كي بودن؟ ولي بالاخره ميفهمم كي هستن..........

از اون رو تا حالا باران به خاطر من از همه چيز ازجمله اومدن به نت منع شد

..................منم تصميم گرفتم خالا كه اينجور شده و منم كه سر سفره ي باران و خانوادش نشستم و از برخوردشون تو سفر اول مشهد واقعا" از خودم شرمنده بودم با آقاي پدر صحبت كنم و همه چيز رو براشون بگم....كه اين كارم كردم كه بازم آقاي پدر باهام منطقي برخورد كردن ولي من نتونستم حرفايي رو كه ميخوام رو بگم............ديگه واقعا" شرمنده بودم............ناراحتيم اين بود كه باران چرا بايد بجاي من از خيلي چيزا  كه مهمترينش اعتماد  صد درصد خانوادش كم شه.............خيلي بد كه كسي رو دوست داشته باشي ولي نشه با صداي خودت بهش بگي...............از همون موقع تا الان صداش رو نشنيدم........دارم دق ميكنم ولي اينجوري واسش بهتره...هم به درسش ميرسه هم اينكه ميتونه آسوده خاطر باشه......فردا زينب من(باران) ميره تو هجدهمين سال زنگيش.....واسش دعا كنين...واسه منم اگه ميشه دعا كنين هر چند كه ميدونم باعث نيومدن زينبم............................

                                                   

دستامون اگه كه دورن................دلامون كه دور نميشه

دل من جز با دل تو ....................با دلي كه جور نميشه

                    Birthday Party

گل من تولدت مبارك.....با تمام وجود دوستت دارم........

بچه ها واسه برگشتن باران و سلامتيش دعا كنين.........قربان شما.........بای

(مهشاد)

نوشته شده توسط باران در چهارشنبه یکم اسفند 1386 | موضوع: