|
مهشاد : مامان میگه همون بهتر که از من دوری منو این طوری بهم ریخته نمیبینی ! منم به مامان گفتم همینیه که هست من : که همینی که هست ! که این طور ... مهشاد :بله ! اصلا حق نداری بری سر کار . پاتو بیرون نمیزاری .... فقط اشپزی یاد بگیر فعلا بسته ! ( اثرات دلنوازان ٍ دیگه بین زوجارو به هم میزنه تحویل بگیرین من : بله بله ! پشت لبت سبز شده فک کردی مردی ... هه هه اقارو ! چه حرفا،اصلا میرم ببینم چه کار میکنی ! مهشاد : چی طلبکار میشی ! پشت لب سیاه میشه نه سبز . مگه علف زاره !؟ توهین میکنی دیگه من : بله که توهین میکنم ... اصلا چرا این روی مرد سالارانتو همون اول نشون ندادی ! اصلا تو عوض شدی .من طلاق می خوام مهشاد : هیوندا کپرو میفروشم . مهرتو میدم ! طلاقتم نمیدم . در ضمن من یه رو بیشتر ندارم . من : یعنی عاشقـــــــــتم ! الهی من فدای تخیل قویت بشم ، کُپت کجا بوده تو !؟ تو جیگر منـــــــــــی دیونه خوب حالا از مکالمه ما بیاین بیرون دیگه ...... دیدین بچم از دست رف ! توهمی شده شدید :)) داشتم به این 1 ماه اخیرم فک میکردم که چه قدر اتفاق واسم افتاد و من چه قدر بزرگ شدم یکدفعه و انتخاب کردم ! اول که قضیه قبولیم بود . الان به هرکی میگم مدریت جهانگردی اونم تو
شهره خودم قبول شدم یا فک میکنه دروغ میگم یا خل شدم که نرفتم . نمیدونم
چرا این ادما قبل انتخابم پیدا نشدن از این رشته تعریف کنن دومی هم که قضیه بازداشتگاه بود . یکی از بهترین تجربه های عمرم ....
بزرگم کرد ! من انتخاب کردم که برم با اینکه میدنستم اینجا تهران نیست و
خیلی ها همش حرف میزنن و موقع عمل مثل موش میچپن تو خونه هاشون و وقتی
تعداد کمه همه گرفتار میشن و سومی هم که همین مرگی بود که تا چند قدمیم اومد . مرگی که الان
میدونم اگه یک دور زودتر ول شده بودم تو درختا بودم و الان داشتین چلو
کبابمو میخوردین ! ای کوفتتون بشه ....نه تو چشای من نگا کن سوار ماشین پلیس نشده بودیم که شدیم ( تف به این شانس که حداقل سواره
الگانسمون نکردن یکم حال کنیم دیدی از دستمون رفت ) . سواره امبلانس نشده بودیم که شدیم
! خولاصه حالا فقط مونده ماشین اتش نشانی ! دیگه مراقب خونه هاتون باشین من یه اخلاقی که دارم همیشه طالب بیشتر مستقل شدنم ! یعنی اگه یه شهره
دیگه مثلا معماری قبول شده بودم ( البته بابا پارسال نذاشت جایی جز مشهدو
بزنم . حالا شما فرض کن ) با کله میرفتم . دیدی اینایی که یه شهره دیگه
میخونن چه قدر با اونایی که پیش مامان باباشونن و تو ارامش میخونن فرق
دارن !؟ چه قدر از لحاظ فکری بزرگترن و چه قدر مستقل تر ، البته من همرو
نمیگم . بالاخره استثنایی هم هست که میرن و فقط چون یهو از فشار ِ کنترل
خانواده خارج شدن و مثل فنری که جمش کرده بودی همه این سال ها خودشو ازاد
میبینه و خودشو گم میکنه و به جای 4 سال 6 سال تو دانشگاه میمونه از بس ول
گشته دیگه اینکه این روزا این قدر کسلم که حد نداره ! وای خرید خونم اومده
پایین خفن ... دوس دارم برم دور بزنم خیابونارو و مثل همیشه مترشون کنم با
سارا . و الان چون نمیتونم برم خرید یهو همش احساس میکنم که چه قدر نیاز
به مانتو و لباسو لوازم ارایش دارم اخه نکه یهو لباسام خورده شدن و منم
خیلی میتونم برم بیرون اینه که خیلی احساس میکنم نیاز یه یه سویشرت دارم !
خوب تو این هوای سرد چه جوری برم بیرون !؟ چرا درک نمیکنین همین جوری ساعت 1 احساس کردم دلم می خواد بنویسم . نکه 1 ماهی میشه اپ نکردم گفتم نگران نشین یه وقت .... میفهمی که !
اصلا میدونین چیه دیگه روحیه وبلاگ نویسی ندارم ! نکه دیدیم تو نظر سنجی نفر اول نشدم اصلا یه جورایی بهم برخورد رفتم تو خودم این چند روزه بیکاری چسبیدم به کارو کلی سفارش لوازم ارایش گرفتم کلی هم به *طنین زحمت دادم و به قوله خودش به سه نقطه رفت از دسته ما ( ایشالا با عسلیت میای مشهد جبران میکنیم عزیزم 3شنبه ساعت 6 مهشاد اس داده من دارم میرم سره کار با تعجب خوندم اخه 3شنبه ها دانشگاه داره نیم ساعت بعد اس داده دارم از سرویس پیاده میشم برم خونه من امروز دانشگاه دارم ( بگو خنگم بگـــــــو دیگه عمم اعلام امادگی کرد که هفته ای 1 بار بیاد کله منو حنا بزنه ! بعد منم که خدا شاهده مشتاق بودم چه قدر و خوشحال شدم و دیگه عارضم خدمتتون که شدم پای ثابته همه روضه ها و جلسه ها و این خاله زنک بازیا ! شما هم اگه یک ماه تو خونه بودی از این بهتر نمیشدی ! این چند هفته هر چی مجلسه خانمانه بود من پای ثابتش بودم و از 2 ساعت قبلش حاضرو اماده دمه در بودم قاصدکم پرسیده بود هدف مهشادو از پرت کردن خودش نفهمیده و این که تو اون لحظه با خودش چه فکری کرده ! والا من خودمم نمیدونم و از اونجایی هم که مهشاد کلا اون شب تا روزه بعدو یادش نیست پس منو معاف کنین که بخوام بفهمم اون لحظه با خودش چی فک کرده * : طنین نویسنده وبلاگ عاشقانه های من و عسلیم که مارو اون عضو کرده تو اریفلیم و چون تهرانه ما خیلی زحمتش میدیم همش و هر سوالی داریم فرت فرت زنگ میزنیم بهش امروز تظاهرات چه خبر بود !؟ من به اجبار خونه نشین بودم ... صفیر جان تو رفتی !؟ یکی به منم خبرارو بگه ! امیدوارم این بی شرفا خیلی نگرفته باشن و حاله همه خوب باشه و سالم کناره خانواده هاشون
ایفون و اسانسورمون خراب شد !!!!!
خودم باورم نشد هااا ! یا خودم خودمو چشم زدم یا شماها . حالا کی بوده
خودشو لو بده سریع پامم خوبه . دیگه درد ندارم تقریبا دکترم دوباره فرستادم عکس گرفتم
قطعی گف عمل نمی خواد ولی پامو رو زمین نباید بزارم یا اگه میزارم وزنی
روش نباشه . کمرمم دیگه درد نمیکنه مگه اینکه یه چیز سنگین بلند کنم .
کبودیامم کلا خوب شده .... مهشادم فک کنم خوبه . اخه هر دفعه من میپرسم میگه خوبم ما یه غلطی کردیم برگشتیم گفتیم احساس میکنم موهام داره کم میشه دیدم
روزه بعدش عمم به یه ظرف اومده بالا توش حنای با نخوده ثابیده شده ! وااای
که منم از حنا و بوش متنفرم ولی خاطر عمم واسم خیلی عزیزه چون عمم نمیتونه
بچه دار بشه و از بچگی همه کار برای منو داداشم کرده اینا این نمونش این دعوتنامرو که تو نظرات پست قبل دیدم حتی ذره ای توجه نکردم . گفتم یکی
الکی نوشته داره میزارم سره کار . اخه خودشون گفتن نتایج تا روزه جشن
اعلام نمیشه ! تازه بعد 2-3 روز فهمیدم این متنه دعوتنامست مهشاد : امروز شماره یه دختر به اسمه بهارو گرفتم . و قراره برم ببینمش ! من : خوب بعد اینم که نامرد نگفت فقط گف واسه یکی از کادوهات کارش دارم و من تو
خماری موندم که مگه کادوی من چیه و از این حرفا . کلی هم دعواش کردم که تو
که نمی خوای کامل بگی چرا فضولی منو تحریک میکنی چون میدونه من فضولم شدید
. البته بعد 3 روز دیگه دلش سوخت بهم گف چیه . گف این دختره
همستر میفروشه از این مدل مو بلندا که یه خونه هم تو قبالشون هست الانم که بنده مشغول اپ کردن هستم اقامون تو اشپزخونه داره ظرف میشوره
. الهی قربونش بشه خانمیش از هر انگشتش یه هنر میریزه اقا این قضیه شکایترو بگم که داشت مارو به کشتن میداد . شاید اون شب که
مهشاد خودشو پرت کرد که زودتر بیاد بالا سره من کسی فک نمیکرد دردسری درست
بشه ولی بابا به صورت جدی میخواست شکایت کیفری کنه که درست کنن امنیتشو و
دیگه کسی از رو اون وسیله نیفته یعنی در اصل اینو وظیفه میدونست . یه وکیل
داریم تو فامیل مامانم رفت پیشش و فرمارو اورد من پر کنم . تا جایی که
میشد مخالفت میکردم ولی دیگه داشت تابلو میشد . بابام هی میگفت بابا جان
دوندگی هاش که ماله وکیله پولاشم که ما باید بدیم یه چکم به تو میرسه به
مبلغ حداقل 4 تومن پس چرا میگی نه ! خوب واقعا دلیلی نداشتم بابامم واسه
روزه دختر یه سرویس بدل کادو گرفته . حلا بعدا عکسشو میزارم . بهش گفتم یه
سرویس خوشکل تو اریفلیم هست می خوام واسه خودم سفارش بدم میشه 65 تومن .
می خوای تو پولشو بده بشه کادوم گف اووو تو فک کردی من می خوام چه قدر
کادو بگیرم من می خوام برم از سره 4 راه 3 تا جوراب بگیرم 1000 تومن عیدتونم پیشا پیش مبارک . بعد هرکی مشهده بره حرم مارم دعا کنه . نه ما !؟ ما که مشهد نیستیم
خاله دوان دوان میاید .... این چیز بود ( کوفت مهشاد ) یعنی این اسم کتابمه که تو این دورانه پا
شکستگی می خوام بنویسم . دیدی بعضی نویسنده ها از ناکامی هاشون مینویسن
دیگه .. اره و اینا ! پام هنوز قراره 1 ماهو 1 هفته دیگه تو گچ باشی و گاهی خیلی اذیت میکنه و
درد داره . کمرمم هنوز درد میکنه ولی بهتر شده . کبودیای تنمم رو به کمرنگ
شدنه دیگه ولی درد داره. کلا درد دارم دیگه . بعد این قدرم اقاییم قربون صدقم میره مهشادم که مچه دسته راستش مویه کرده انگشت همون دستشم ترک برداشته و یکمم
خنگ شده به علت گشادی مفرد گفتم بابام ویلچر بگیره . بعد این 1 هفته به این نتیجه
رسیدم که اگه همه فرشارو جمع کنیم خیلی بهتره . اخه نمیدونین که رو لمینیت
این قدر این چرخه سریع میره بعد به قالی که میرسم مثل خر ِ تو گل میشه
حرکتم . سروش میگه این 1 ماه تمرین کن ببریمت والیبال معلولین بهم 2-3 ملیون دیه تعلق میگیره بعد هی هفته پیش بابا گف شکایت من گفتم نه
اخه ما اون شب اسمه مهشادو کامل دادیم و بابامم اسمشو میدونه کامل میترسم
برن شکایت بعد یه جوری به گوششون برسه که اون شب یکی دیگه هم به این اسم
افتاده . از اخر بابابزرگم گف یعنی چی نه ! خودش می خواد بره کلانتری جای
کوهستان پارک شکایت کنه بعد منو ببره پزشکی قانونی تعیین خرابی و خسارت
کنن پریشب تو خونه تنها بودم عمم اومد بالا منو با هم چرخم انداخت تو اسانسور که بیا برو پایین من و مامان
بزرگت تنهاییم ( کلا هدفم این بود که بگم ما خونمون اسانسور داره
ایفونمونم تصویریه من : عمم : اون بالا گفتم شانسم در حد ان ِ الان کاملا فهمیدین دیگه ولی
من حرفمو پس میگیرم در حده بیبه شانسم ! یعنی فقط مونده بود با اون شلوارک
بشینم واسم خاستگار بیاد !!! حتی 1 کلمه درس نخوندم از وقتی خونه نشین شدم .... بعد فک کنم مشاورم دهنمو اسفالت کنه دیشب
دوستای کتابخونه ایم اومده بودن خونمون ... قربونشون بشم . همشون از من 2
سال بزرگترن کاردانی به کارشناسی می خوندن تو کتابخونه . 2 تاشون قبول شدن
که از دانشگاه اومده بودن ولی اون 2تای دیگه هنوز دارن میخونن . خلاصه که
دیروز یکیشونم یه کیک خوشکل درست کرده بود اورده بود راستی روز دختر مبارک خوب فهلا میرم ولی سعی میکنم تند تند اپ کنم چون بیکارم هی میام مغزتونو می خورم .... بعدا نوشت:تی تاپ جونی تولدت مبارک
ما از ۸ صبح تا ۱۲شب با هم بودیم ولی من از ۵ بعد از ظهر به بعد میگم . اپ بعدی صبحو تعریف میکنم .
ساعت ۶ منو هما و رضا رفتیم دمه هتل دنبال مهشاد . بعد همه با هم میریم دنبال نگین . مجیدم خودش گفته بود میاد . صدف و سارا هم در اخرین لحظات اومدنشون کنسل شد . برخورده رضا و مهشاد خیلی خوب بود . رضا مثل همیشه بود . همون قدر شوخو بامزه و سر به سره همه هم میزاشت مخصوصا نگینو مهشاد تابای تو پارکارو دیدین ماله بچه هاست حالا اگه بخوان یه حالی هم به بچه هه بدن یه زنجیر جلوش وصل میکنن جمعه نگینو هما و مامان باباش رفته بودن خونه مجید بعدم مهشادو برده بودن واسش بلیت گرفته بودن راهیش کرده بودن . دسته همشون درد نکنه . اگه نداشتمشون نمیدونم الان اوضاعم چی بود منم دیروز رفتم یه دکتره دیگه . فرستادم دوباره عکس گرفتم گف الان عمل نمی خواد ولی ۲ هفته دیگه برین یه عکس دیگه بگیرین تا اون موقع پاش جم نخوره . گچمو باز کرد دوباره یه گچ دیگه گرفت تا ۱ وجب زبره زانو . به هر حال تا ۱ ماهو نیم باید پام تو گچ باشه به خاطره شکستگی امیدوارم عمل نخواد . اون پای دیگمم کبوده و زیره بغلامم کبوده بد جور . کمرمم درد میکنه اساسی ولی در کل به صورت معجزه واری زنده ام خدا رو شکر این چند شب ساعت ۳ بیدار میشم تا ۶ گریه میکنم دوباره می خوابم . هنوز تو شکه اون صحنه هام ٬ چیغای تو گوشم . تو شک مرگ که یک قدمی منو مهشاد اومد و رفت . تو شکه قیافه پر خونه مهشاد و .... مهشادم هیچی یادش نیست جز چند تا سکانس نا منظم از اویزون بودن من و داد زدنام راننده امبلانس گف این دستگاه تا حالا کشته داده . گف یه دختره همون موقع که موازی زمین میشه ول میشه و نمیتونه به اندازه تو خودشو نگه داره پرت میشه تو درختا یا یه پسره میافته چندین متر اون طرفتر و بعد ۱ سال دوندگی فقط تونستن بیمه خودشونو بگیرن و ایمنی دستگاه فرقی نکرده اصلا . گف میتونم شکایت کنم چون از نظره اینمی مشکل داره دستگاه و اینو خودشونم میدونن نمیتونم پامو خیلی اویزون نگه دارم چون ورم میکنه کمرمم درد میگیره این شبا دلم اقاییمو می خواد . حتی اگه الان هتلم بود من نمیتونستم ببینمش بعدا نوشت : یاهوم بالا میاد سروش انِ . پی ام میدم بعد چند دقیقه : سروش : هنوز هستی !؟ من : اره . سروش : خوب به تخمم سروش : من پسته می خوام من : خوب به تخمم سروش : تو که تخم نداری من : من همه چی دارم رو نکردم سروش : بی ادب بی حیا هم خودتی ! نوشتم یکم از حالو هوای مرگ بیاین بیرون ! دیدین نوشتم شبیه هیفایم چشمم زدین ! اقا گه خوردم من شبیه یانگومم اصلانم چشمام قشنگ نیست
|
About![]()
اینجا برشی ِ از زندگی من ! Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 Links
شکلک
سارا جونم |